شعر کوتاه
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات شعر کوتاه
-رقص پریان
داستان چیز دیگریست
ما به مصیبت عادت کردهایم
صدای ما را از تالاب پریان میشنوید
از زایندهرود، هورالعظیم
از دریاچه ارومیه
از میانکاله
صدای ما را از ایران میشنوید
بهزیستی کجایی؟
این دختر بدسرپرست
سالها است خودفروشی میکند.
آونگ شده اند
واژه ها
وقتی صدای خنده هایت را با قلمی اطلسی انشا کند تا از دستان هنرمندت ذوقی تماشایی به مهمانی قلبها
جاری شود
مگذار دیگران نام تو را بدانند …
همین زلال بیکران چشمانت
برای پچ پچ هزار ساله آنان کافیست!
-بازمانده
جنگ تمام شد
من امّا
هنوز تنهایم
هنوز خالیام
هنوز درد دارم
و هنوز میترسم
مثل آپارتمانی که
موشکی را خورده است!
به دنبال نشانی ازتو
واژه ها را
بهم ریخته ام
مشتی خاطره یافتم
ما دو درختیم
تو، سروِ ناز
من، عودِ ساز
ریشه هایمان در خاک یکدیگر را در آغوش کشیده اند.
دیگر دوری مهم نیست، طوفان مهم نیست، بوران مهم نیست.
نازِ تو سازِ مرا کوک میکند.
ما در زیر خاک باهم یکی شدیم
ما را با روی خاک چه کار؟
خراب افتاده دل، بی لمس یادت پا نمی گیرد
که بی اذن تو یک قطره، ره دریا نمی گیرد
عطا و رحمت و بخشایش و جود و کرم با هم
به غیر از آستان مهربانت جا نمی گیرد
آرام بیا،
چنان که ماه
روی آبگیر مینشیند،
بیآنکه خواب ماهیها
آشفته شود…
« زایش»
خلئی ناگزیر
و زیست واری نا به هنگام
پرسشی پیوسته
از این تناسخ تنگاتنگ در من
و رعشه ی دردی
از جراحت نابسوده ی خنجری چرکین
این گونه است
که من فریاد می کشم
زخم در من نطفه می بندد
و امیدی زاده می شود.
چایم تلخ نیست،
بامداد هنوز نرسیده
چراغها
به زبانِ سایهها حرف میزنند.
سکوت
مینشیند کنارم
و من
جهان را جرعهجرعه
از لبهای چای
مینوشم
جهان مثلِ یک باغِ اندیشه است
در آن میوه اش حاصلِ ریشه است
به ریشه بپرداز و معنا ببین
درختِ تنومندِ رعنا ببین
من نمی خواهم از تو دریایی
نه ستاره نه شمس و مَهتابی
از تمامِ ثروتِ چَشمَت
کاش بود سهمِ من خوابی
بگو با کدامین نسیم آمدی
که دشت شقایق به رقص آمده
چه سوزی در آن برق چشمات بود
شدم موبدی کنج آتشکده
گذشت نام تو از لب، هوا معطّر شد
و ابر رحمتت ایدوست بارورتر شد
تمام دغدغه هایم دوید در پی تو
حنای دلخوشی من به رنگ دیگر شد
مترسک ها
بیهوده وقت خود را تلف می کنند
منقار کلاغان این حوالی پاک است..
مورچه ای زیر سایه آفتابگردان
زمزمه می کرد:
دزد مزرعه آشناست
غمت آمد و دل سرِ جاش نیست
به راهی بجز کوی تو پاش نیست
ز بی مهری ات گر چه بسیار سوخت
بسوزان دوباره، که پرواش نیست
تو سَراسر ِمنی
که در آرام ترین حالت ممکن
پریشانی هایم را می فهمی...
شمعدانی ها
رو به تو اند
و من
بی تو
یک نفس پر پر...
✍️ justfor5436
بعد تو هر که پرسید ،خوبی؟ در چه حالی؟
نقابم پیش دستی کرد و گفت؛ هستم عالی
رو راست میگوییم ،از کج بودن این احوال
چه کسی دیده که گل بروید از گلهای قالی ؟
همهی حجم یک معنی ناب
خفته در کلام توست
با ترانه
با ساز و آواز
بیدارش کن
خبر تازهای از امپراتوری نور میرسد
به این کوچهنشینان ساده
که مراقب شب، دوام نخواهد یافت
با دو کلام ساده
عشق
آزادی
تو بی قرار تر از بارانی
که در پلکان مهتاب
به جستجوی منی
و من فراتر از یک صاعقه
بر شانه هایت ایستاده ام
گر هزاران بار هم، من مرده و زنده شوم
من تو را، باز تو را، باز تو را می خواهم