دل که یاد نمیگیرد دوری را، فاصله را، دل که نمیفهمد صبر را، تحمل را، دل است دیگر... مدام بهانه میگیرد و گلایه میکند حق هم دارد! [جدایی بر گریبان عاشق خیمه میزند جنگ را برپا میکند و بغض را حاکم...] امان از نبودنها، باید کسی حواسش باشد:)
در چهل_سالگی هم که باشی طنین صدای کسی که تو را به "نام کوچکت" بخواند و پشت هر بار که صدایت می کند "عزیزم" بگذارد می تواند عاشق ات کند. و تو بعد از تمام شدن حرفهایش دختربچه ی هجده ساله ای می شوی که دوست دارد بال در بیاورد...
خیال گمشده ام! باز می خواهمت بیشتر از همیشه که بی تو طاقت نمی آورم در این سردرگمی و بی قراری، دغدغه هایم گاه بیش از حد توان است قابل تعریف نیست اما حتی عشق هم دیگر نمی تواند مرهمی باشد؛ دردی دوا نمی کند آدمیزادی که خودش پر است...
ما آدما وقتی عکسامون رو نگاه می کنیم، یادمون میاد اون لحظه کجا بودیم و چه حالی داشتیم! اتفاقی رو که پشت هر کاغذ رنگی ای که از ما وجود داره رو، مرور می کنیم! اما فراموش می کنیم اون لبخند رو کی ثبت کرده! از یاد می بریم که...
در این شهر حسود... چه کسی خلوت خویش را به تماشا گذاشت،! که اینگونه همه عاشق تنهایی شدن
تنها دو چشمت... تنها همین دو دریچه کوچک؛ کافیست برای بودنم.... برای دچار بودن.... برای عاشق بودن... برای اینکه در عشق تو رسوای جهان باشم...!
پاییز ... عزیز دُردانه ی فصل هاست... سوگُلی دل های عاشق... فصل باران های زود به زود... بوسه های خیس... و چترهایی که .... عشق را خوب می فهمند...
عاشق شده ام دوباره خیلی ساده به زندگی ام عشق تو معنا داده زیبایی چشمان تو گیرم انداخت مثل مگسی که در عسل افتاده
توی "تاریکخونه" ی ذهنم چهره ی تو دوباره ظاهر شد زود فهمید این فقط عکسه از خدا دل برید و کافِر شد نیستی، خونه شکل یک قبره قبری اندازه ی دو تا قالی زده از تار و پودشون بیرون استخونهای نعش خوشحالی پای هر پنجره یه جای دنج واسه ی...
جان و دلم به دلبری زیر و زبر همی کنی . . . . هنوز ابتدای عاشقیست و من هر بار که تو را می بینم از زمزمهء بوسه هایت در گوش باد میگویم از رد نگاهی که آویز چشمانم شده از تپش های قلبت که هر بار در آواز...
شهریوری ها تولدتون مبارک و نوبتی هم باشد نوبت ته تغاری های تابستان است... شهریوری ها زرنگ و باهوش هستند و آنقدر قوی اند که میتوانی با خیال راحت به آن ها تیکه کنی... نمیگویم عاشق نمیشوند نه.... سخت عاشق میشوند ولی امان از آن روزی که عاشق شوند تازه...
چشمانت پرستوهایی عاشق اند با شوق پرواز دوست داشتنی و باشکوه
می شود عاشق بمانیم؟ می شود جا نزنیم؟ می شود دل بدهم، دل بدهی، دل نکَنیم؟... ️️️
از شمالی ترین قسمت وجودت تا استوای داغ دلت راهیست که پیمودنش دلی عاشق میخواهد سفر تا ناکجای وجودت را دوست دارم سفر تا انتهای وجودت را دوست دارم
دوری از چشمانت بدترین تحریم ست عاشقت خواهم ماند بهترین تصمیم ست
بی پناهم ، هوس برف زمستان نکنید جنگل سوخته را عاشق باران نکنید من همان پنجره ماتِ بهم ریخته ام بدنم را سپر ضربه طوفان نکنید عاشقی زهر عجیبیست که بر جانم ریخت با همین درد خوشم قصد به درمان نکنید من نفس های کسی در نفسِ تنگم هست باز...
بعضی ها خیال می کنند دوست داشتن ساده است خیال می کنند باید همه چیز خوب باشد تا بتوانند کسی را عاشقانه دوست داشته باشند اما من می گویم دوست داشتن درست از زمانی شروع می شود که بی حوصله می شود که بهانه می گیرد که یادش می رود...
درد دارد که کسی ضجه ی محکم بزند گونه ی مرد نباید همه شب نم بزند ای همه کار و کسِ این منِ بیچاره مخواه- بعدِ تو یک نفر از بی کسی اش دم بزند هر که عاشق شده اینجا نرسیده ست به یار ماندنت قاعده را کاش که بر...
صدای پای بهار را میشنوم صدای گریه ی زمستان می آید از این و آن پرس و جو کردم میگویند زمستان عاشق بهار شده است و در شب های سردش برای آمدن بهار از آسمان چشمانش قطره های اشک میبارد!
عاشق کسی شو که روح و جانت را قدر می داند و تا عمق استخوانش دوستت دارد... ️️️
فکر کن اولین روز تابستان باشد، و یاد تو از سقف خیالم چکه کند! مثل صدای یخ در شربت، مثل خنکی هندوانه در یک ظهر داغِ تابستانی، مثل یک نسیم که جانت را نوازش می کند... عاشق که باشی میتوانی با خیالش هم زندگی کنی! نه گرما حریفت می شود؛...
جمعه باید باتو سر میشد ولی این روزگار طاقت خندیدن انسان عاشق را نداشت
سال ها بعد قهرمان فیلم کسی نیست که شهر را از دست هیولای غول پیکر نجات دهد به تنهایی از عجیب ترین زندان ها فرار کند ... و یا یک تنه ارتشی را حریف باشد . . سال ها بعد .. قهرمان قصه کسی است که جرات کند و میان...
امشب... به مردم شهر از عشق گفتم شب بخیرهایت را همه جا جار بزن شاید دلشان خواست عاشق شوند تا به روزگار من دچار نشوند