متن عشق
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات عشق
کاش آدم میتوانست صدای کسی را که دوستش دارد
در گلدانی بکارد
مثل صدای تو...
یک طرف ماه رمضان و یک طرف زلفان یار
ای خدایا رحم کن بر عاشقان روزه دار.
وصف احوال من افتاد به دستان قلم
من نوشتم که غمی نیست
بخوان
سخت گذشت...
از تو گفتم غزلی تازه که جانان منی
نوش داروی دل و قلب پریشان منی
ای همه دار و ندارِ دلِ غم دیده من
باش با من که تو آغازی و پایانِ منی
فشار آرام دستانت را دوسـت دارم...
وقتی که مردانگیت را به رخ انگشتانم می کشی...
من تو را آنگونه دوست میدارم
که بعضی چیزهای تاریک را دوست میدارند،
در خفا، میان سایه و جان.
من تو را بدون دانستنِ چگونه،
یا کِی، یا از کجا،
دوست میدارم؛
من تو را ساده دوست میدارم
بیهیچ مسئله و غروری.
من تو را دوست می دارم
و این...
من به قربان خدا، چون که مرا غمگین دید
بهر خوشحالی من، در دلم انداخت تورا...
چه زیبا میشود گاهی، به شخصی مبتلا گشتن،
برای یک نفر ماندن، برای یک نفر مردن.
من و جام می و معشوق، الباقی اضافات است.
اگر هستی که بسم الله، در تأخیر آفات است.
مرا محتاج رحم این و آن کردی، ملالی نیست،
تو هم محتاج خواهی شد، جهان دار مکافات است.
ز من اقرار با اجبار می گیرند، باور کن
شکایت های من از عشق...
در راه رسیدن به تو گیرم که بمیرم،
اصلا به تو افتاد مسیرم که بمیرم.
یک قطره ی آبم که در اندیشه ی دریا،
افتادم و باید بپذیرم که بمیرم.
یا چشم بپوش از من و از خویش برانم،
یا تنگ در آغوش بگیرم که بمیرم.
این کوزه ترک خورد...
مثل یک معجزه ای، علت ایمان منی؛
همه هان و بله هستند، شما جان منی.
روی خوش زندگی همین است
همین که کسی باشد
صبح را بخیرکند
شب را آرام پای فنجان چایت باشد
و ظرفهای روی میز را زوج کند
واقعاً چقدر زیبا میشود
وقتی به جای تشکر میگویی:
دوستت دارم
رفتم به او بگویم، من عاشقت شدم را؛
لرزیدم از نگاهش، گفتم عجب هوایی.
پرسید: از عشق چه به دست آوردی؟
گفتم: حالا تمام شعرهای غمگین جهان را میفهمم.
چه کسی می داند
که تو در پیله تنهایی خود، تنهایی؟
چه کسی می داند
که تو در حسرت یک روزنه در فردایی؟
پیلهات را بگشا؛
تو به اندازه ی پروانه شدن، زیبایی.
نهنگی دید مرگش را ولی دل به ساحل زد
من از پایان خود آگاهم اما دوستت دارم
کسی چون من اگر دیدی، برای ماندنت جان داد
از او بستان تو جانش را ولی با او بمان لطفا...
عاقبت روزی مزار سرد من
معبد دنجی برایت میشود
عکس من با آخرین لبخند من
شاهد شب گریه هایت میشود
میگذاری سر به روی قبر من
سنگ قبرم میشود دنیای تو...
از تمام آنچه باهم داشتیم
یاد من میماند و فردای تو...
همیشه میابمت در آن
دلتنگیهای که آخرش اشک میشد
و امروز من
از همین دورهای دور
آغوش میگیرمت
شاید که احساسم کنی
شاید توام دلت تنگ شد
یکدیگر را با کلمات بدست می آوریم و با رفتار از دست میدهیم...
به باغِ جان، نهالِ عشق، نشاندم، ای نگار
به جایِ خارِ غم، گُل هایِ شادمانی، در بهار
تو گفتی این کویر، تشنهیِ بذرِ محبت بود
بِکِشتَمَش، به جان و دل، زِ مهرِ بی شمار
کنون ببین، که صحرا، چگونه شد گلشن
زِ هر شکوفه، رسد عطرِ دیدنِ رخسار
نماند دیگر،...
ای عشق، تو معنی این زندگیام هستی،
بیتو، همه لحظهها، بیفایده است…