متن غمگین
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات غمگین
بے کسے یعنی: همـہ باشن غیر از تو...
شمع خود را در آیینه دید و آهی کشید که:
•چه حیف اینگونه آب می شوم، هر لحظه سایه ام از قبل کوتاه تر است و غم در دلم موج می زند!
در همین حال، پروانه خنده ای کرد وزمزمه کرد:
•پرتو نور تو گرچه گذراست اما خانه را روشن...
ڪـہ نباشـے...
زنـבگـے بـے تو ڪܩـے سخت گذر خواهـב ڪرב.
دلم برای قدمهای رهگذرانِ عابرانِ پیاده تنگ میشود،
برای آن بیقراریهای خاموشِ خیابانی که هر غروب بوی رفتن میداد.
برای نگاههای گذرایی که هیچوقت تکرار نشدند،
و صدای کفشهایی که روی آسفالتِ خیس، مثل ضربانِ زندگی میدویدند.
حالا خیابان ساکت است،
و من ماندهام با خاطرهی آدمهایی که نمیدانم چرا،...
بیا بمان نرو.
ڪه مرا میل زندگـے نیست بـے تو.
بیهوده می پنداشتیم زندگی....
تو در تلاطم باران وما در طوفانی از تشویش تو را رَج میزدیم ،
فصل ها را چگونه انگاشتی و لحظه ها را چگونه به خوردمان دادی...،
وَهم و گمان ما ، از نقاشی به تصویر کشیده رنگارنگ تو، در بوم نقاشی چیزی فراتر از انتظار...
گاهی
تمامش همینه
گاهی بی پرده
گاهی بی ریا
گاهی میشه و تو میشی همراه من توی هر راهی
گاهی تو تمام زندگیمیو، من میشم همراه همیشگت
گاهی تو میری توی دور دستا میشه ب اندازه ستاره ی آسمونا
گاهی دلم میگیره از تنهایی، گاهی میشی تو منجی من در...
شوق دیدار تو،
تکراری ترین دلتنگی ایست.
که به آن دچارم.
و سکوت شب،
میزبان تمام غم دلتنگی هاست.
شب...
به اندازی کافی طولانیست.
دیگر تو با نبودنت طولانی ترش نکن.
محبوب جانم :
از دل من تا وصال تو راه چندانی نیست؛
صبوری می کنم برای دوای که دردهایش
را تو می فرستی با کس نگفته ام با من چه
کرده ای؛ تا نور دیده ات شوم،
تا عیش باتو میسر شود مرا✨
لا به لای درختانی رشد کردیم که
به تبر میگفتن تقدیر
ما هم در سکوت محض،
سکوتی کز رضایت نبود پذیرفتیم
و همین دردی شد،
که زخممان را به عفونت کشاند..!
خواهی دید
دلتنگ ما هم می شوی یکبار خواهی دید
طی می شود این گرمی بازار خواهی دید
در جاده های لعنتی حرف از خوشیها نیست
طی می شود این راه لاکردار خواهی دید
وقتی تمام سرخوشی ها رفتنی هستند
غم می شود در سینه ات آوار خواهی دید
دار...
دردسر، درد دیده درد دل
در جوانی، این دردها هم گریبانگیر شد
سهم من این روزها؛ باتو بودنِ های بی توبودن است. 💕
دلم گرفته شبیه زنی که فرزندش/
زمان جنگ فرستاده شد به سربازی
بین من و مجنون تفاوت در جهانگردیست:
مجنون, بیابانگرد بود و من خیابانگرد
🖋هرجا که انسانی زمین خورده ست میگویم:/
نفرین به این پدیده ی منحوس اعتیاد.
قرن اضمحلال احساس و افول عاشقی
دوره ی اسکیزوفرن عاطفی،دوران ماست.
راهت را کج کن
برگهای خشکیده نفس میکشند
تو شبیه چشمهایم هستی
دستهایت را به من بده
شانههایت پاییز را پر کردهاند
بگو
در این جنگلی که هذیان میگوید
چگونه میتوانم با رقص مه
چشم خورشید را نقاشی کنم؟
باید خود را پیدا کنم
تا فردا
با صدای چشمهایت بیدار...
بعد از تو
هیچکس بین من وسایه ات
پادر میانی نکرد
تا عشق رنگ دود گرفت و
خاکسترش را
پاییز فوت کرد....