100 متن کوتاه درد دل ۱۴۰۵ جدید 2026
متن های کوتاه درباره درد دل
100 متن کوتاه درد دل ۱۴۰۵ جدید 2026
کپشن درد دل برای اینستاگرام و بیو واتساپ
✍️ justfor5436
دردی را دیدم که از پشت، پَرید روی شانه ام،
آنقدر سنگین بود که رسید روی زمین چانه ام
مکن باور که درد ، درد است از هر طرف
درد غریبه مهربان تر،درد آشنا آتشی در خانه ام
تا محرمی مرهم زخمهای شما نشده
سفره دلتان را برای هر کسی باز نکنید گاهی درد دل کردن
از درد دلتان کم نمی کند
از خودتان کم می کند
بگذار بگویم
در نبودت
قلبم چقدر تیر کشیده است ؟!
خوب که فکر میکنم
من تیر باران شده ام .
هیچ بار سنگینی ،به حمل دلی که از درد سنگین شده سخت نیست،،
به دوش کشیدن دل پر درد سخت است..
یه وقتایی چقد کم میشه مرهم
همون وقتا که درد دل زیاده
یه وقتایی میخوای دیوونه باشی
میبینی توی شهر عاقل زیاده
عادت ندارم درد دلم را،
به همه کس بگویم...
پس خاکش میکنم زیر چهره ی خندانم...
تا همه فکر کنند...
نه دردی دارم و نه قلبی..
درد دلهایت را به کسی نگو
زیرا یاد میگیرند
از کجا دلت را به درد آورند ...
باور کنید عین حقیقته به حرفم گوش کنید
هنری : اگر گفتی آن چیست که برای هر کسی واجب است ، حتی واجبتر از نانِ شب ؟
الین : ایمان به خدا؟ امنیت نیست؟ سلامتی چی عزیزم؟
هنری : یکی که آدم باهاش درددل کند ! کسی که آدم را درک کند ! همین ...
من بلد نیستم وقتی دلم گرفت،
باکسی درد دل کنم...
بلد نیستم وقتی بی پناه بودم،
به کسی پناه ببرم...
من عادت کرده ام همه جا قوی باشم!
و این بیشتر از همیشه ضعیفم می کند...
.
من به پایان نبود تـــــو...
در این قصه شکایت دارم...
زخمِ صد شمشیر بر دل هیچ تاثیری نکرد
نیشِ یک زخمِ زبان قلبی دگرگون می کند
یک شهر شده آشوب و دل ما شده ویران...
از دست دو چشمون سیاهت...
کدام کتاب را ورق زدی،
که پاره پاره های این دلم ،
به باد رفت .
یادت، نبودنت را بدجور به رخ میکشد.
شاید با تو به پایان برسد، این همه دلتنگی من.
چشم تو چشم که نیست، بلای جان دل ماست.
شهریارَم
رفتی و شهرِ دلم بی یار کردی
هر چه گفتم من بمان
اما تو بر راهِ خودت اصرار کردی
بودنت دنیایِ من بود
رفتنت اما؛ چه زود !
دیدی آخَر؛
قلب و روحِ دخترَت تب دار کردی؟!
برایِ پدرم🖤
دیدن چشمان تو، آغاز رنج دل بود.
درونم پر ز دلتنگی ایست، ولی چشمم نمی بارد.
لبریز ز دلتنگی است.
این حال پریشانم.
در دلم بوران نشست و قاصدک بی آرزو شد
در نگاهم ابرِ سَرکِش؛ گونه هایم را وضو شد
آرزو بودی،
محال شدی،
و الان خاطره ای بیش نیستی.
چقدر درد عظیم ایست. آرزوی کسی خاطره شدن.
به قول بزرگی که می گوید:
درد دارد
وقتی ساعتها مینشینی
و به حرفایی که هیچ وقت
قرار نیست بگویی
فکر میکنی...!!!
عشق آن است،
که ویران بکند قلب تو را.
در دلم غم کده ای ساخته آن چشم سیاهت،
که تماشا دارد.
پنهان شده در سینه ی من درد عجیبی.
جز چشم سیاه تو مرا نیز نباشد طبیبی.
زمزمه، با زمزمِ جان میکنم؛
دردِ دل، با جامِ رضوان میکنم:
حقّ خوزستان مگر بیآبی است؟!
حقّ خوزستان زلالِ آبی است!
سخت است، ـ
چشم ز چشم سیه ات برداشتن.
دوست داشتن کسی که دوستت ندارد، تنها گناهی است که در ازاش تو را به جهنم نمیبرند بلکه جهنم را به دنیایت می آورند ...!
لینک متندوست داشتن کسی که دوستت ندارد، تنها گناهی است که در ازاش تو را به جهنم نمیبرند بلکه جهنم را به دنیایت می آورند ...!
لینک متن
کرده رسوا قلب ما را،
آن سیه چشمان تو.
کرده رسوا قلب ما را،
آن سیه چشمان تو.
مهرم دل نمیشود.آنکه وفا ندارتش
گذر نمیکند چرا..؟
خیال تو ز حال من
من به اسرار دلم، عاشق چشمت شده ام.
ولی انگاری تو، خبرت نیست از این عشق میان دل ما.
شبم تاریک و بیفریاد مانده
دلم در غربتت بیداد مانده
برای خنده هایت آرزوها
به چشم خیس من بر باد مانده
چه بی رحمانه میگیرد ز تن جان را،
همان دلتنگی های هر شب تو.
همـہ בل را بـہ تو בاבم،
همـہ اش را تو شکستی.
احساسم نفس میزند
در بیهمزبانی
درد باید دلت را
تا که دردم را بدانی
همه ما یک روز
یک جایی، با یک اتفاق
تمام وجودمان را از دست داده ایم
بی آنکه قلب هایمان از تپش بایستد.
ای قلم با انگشتانم سازگاری کن، ناگفته های زیادی
در دل دارم..
منم و یک دنیا پر از تنهایی پر از دلتنگی.
شاتوت نوبرانه من از
باغ پیرهن
بردم شبی که چشم تو
درخواب ناز بود
گل کرده بود
نسترن سرخ برلبت
من بردم آنچه درد مرا
چاره ساز بود
غمم این است که انگشتانتم هم دگر توان یاری کردن
متن هایم را بر دل دفترا ندارد..
چه قدر درد دارد،بخندی ب تمامی دردهایت ..
این درد چه زخم ها که ندارد!!
دلم بغض دارد ببار باران
در موقع رفتنش باران به حال زارم شروع به بارش کرد
اشکم هایم را در قطره قطره وجودش پنهان کرد
اما چشمان سرخم درد قلبم را آشکار کرد
جهت تنگی قلبم تو چه نسخهها نوشتی
دل پاره پاره اما به خدا دوا ندارد