بیو عشق
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات بیو عشق
۶.
«آنقدر دردم را پنهان کردم
که فکر کرد آرامم...
او ندید که پشتِ هر لبخند،
چقدر تنهاییِ من، تکرار میشود.»
۷.
«دنیایِ او،
جایی برای دردهایِ بزرگِ من نداشت...
و من، در سکوتِ مطلقِ خودم،
به سوگِ مهربانیهایی نشستم
که دیده نشد.»
۸.
«میانِ "باید" و "شاید"هایِ من،
او...
۱.
«به دیوانگیام میخندی،
چون نمیدانی اینبار،
چه سنگینباریست
بر دوشِ سکوتهایم.»
۲.
«تو درگیرِ حلِ مسئلههای خویشی،
و من در حالِ ترمیمِ
آنچه که تو "دیوانگی" نامیدی،
و من "درد" میدانم.»
۳.
«کاش میدانستی
چقدر سخت است
وقتی تمامِ جهانِ کسی باشی،
که تماشاگرِ تنهاییات است، نه پناهِ آن.»...
✍️هدی احمدی
" قبیله "
من تو را به شیوه مردان قبیله دوست ندارم
که عشق را در قفس میخواهند و زن را در سایه.
عشق من به تو،
شورش آبهاست علیه جاذبه ی زمین ،
و طغیان پروانه هاست علیه تاریکی.
وقتی دستانت را میگیرم ،
ساعت های دیواری...
هر چیز که شکست، قیمتش نیز شکست،
جز دل، که شکسته، قیمتش بیشتر است
هر کس که در این زمانه، دردکش تر است
در جادهٔ عشق، از همه کس، پیش تر است
دوری راه دلیـلی به فراموشی نیست
در پس فاصله ها دوست ترت میدارم
شب آمد و غم ، شانه زد بر گیسویم
با رفتن تو ، رفت قرار از رویم
از ظلمتِ شب، هیچ نگویم، سخت بود
شد ، قصه یِ تنهاییِ دل ، هر سویم
آن شب که نبودی شبِ من تار شد
شب مرگِ دلم از غمِ تو می بویم
چون...
عشق، دلیلِ سکوتِ جهان است.
آب اگر بودم
به وقت نوشیدن تو
ذره ذره عوض میشدم
ذره ذره عسل میشدم
او مرا جان و جهان است...🎀
از دلم تا لب ایوان شما راهی، نیست
نیمه جانی، ست به قربان شما هر لحظه
روزی در تو میروییدم،
چون شاخهای پنهان در خونت،
آرام و بیصدا،
به تپشهایت گره خورده بودم.
چشمهایم را مینهادم
بر سایهی نگاهت،
چنانکه خواب،
بر پلکهای تو خانه کند.
و جهان،
در فاصلهی کوتاه نفسهایمان،
به سکوتی جاودانه بدل میشد.
عزیز من
اگر در زندگی ات برای چیزهایی
که دوستشان داری جنگیدی
و به دستشان نیاوردی
ناراحت نباش
چرا که من در این گوشه جهان
تو را دوست دارم
فارغ از همه شکست هایت...
تو را برای آنچه هستی دوست دارم
نه برای آنچه میخواستی باشی
رواق منظرچشم من آشیانۂ توست
تمام حظّ دلم نگاه عاشقانۂ توست
بارها و بارها روی پاهای تو به خواب رفته ام
روی آن چادر گل گلی خوشبو
و بارها و بارها
بعد از ساعت ها و ساعت ها
بیدارم کرده ای وبا عشق
دستی بر سر و صورتم کشیدی و
موهای پریشانم را شانه زدی
اما حال این پسرک کوچک درونم...
غمگین غمگینم
محتاج تسکینم
حس میکنم سنگی
گذاشتن رو سینم
میخوام به آینده
کمی خوش بین باشم
امّاچرافکرت
نمیره ازیادم
قلبم کنارِکی
عشقُ تجربه کرد
هرگز نفهمیدی
عشق یعنی چی نامرد
(آتیش قلبم رو
هِی شعله ور کردی
بازیچه کردن از
کِی شده سرگرمی 2 ) کورس
از فرط عاشقی...
عشق میآید؛/ دل پرواز میکند؛/ شور میبارد؛/ شوق آواز میکند؛/ فریاد میزند:/ وه! عجب حالی!/ پوست میدرَد از خوشحالی.../ نفسی شاد؛/ تنفسی آزاد،/ موجِ وجودت را،/ تا اوج رها،/ پرواز میدهد.../ ناگاه.../ با یک تپش؛ با یک تکان،/ فرو میریزد قلب یک رویا.../ تو میمانی و حیرانی؛/ و چشمانی، مخمور...
زندگی بدون تویعنی عذاب یک دل دیوونه احوال خراب باش وحال قلب من روخوب کن سازناکوک دلم روکوک کن
#فاصله بی فاصله
منظورم از عشق...
نه آن حس زودگذریست که با یک نگاه میآید و با یک بیتوجهی میرود،
نه آن شورِ خام و هیجانِ بیریشهای که در آغاز هر رابطهای قد میکشد و در نخستین بادِ جدایی میشکند...
منظورم از عشق،
آن آرامشیست که در صدای توست، حتی...
(نوسان عشق)
گَهی یادِ تو، چون باران بهاری
گَهی عشقت، چو آتش، بیقراری
نمیدانم چرا این دل، چنین است
گَهی غافل، گَهی در انتظاری
***
گَهی تصویرِ رویت، چون مهِ نو
گَهی نامت، ترانه بر لبِ جو
چه سِرّی دارد این عشقِ نهانم
گَهی پیدا، گَهی پنهان به هر سو...
غرقِ محبّت گشتهام، از جاریِ مهرِ نگار
با میلِ دل بگذاشتم، بر شانههای او، سرم
بدپیله شد موجِ عطش، در شورشِ پنهانِ جان
دامانِ دل، پروانه شد، از پیلههای پیکرم
زندگی ام را چنان خواهم ساخت که وقتی پشت پنجره اتاقم خیره به باران پاییز قهوه تلخ مینوشم زندگی به کامم شیرین بگذرد ...
این قلب من
نه در بارانی که می بارد
نه در پاییز خوش آب و رنگ
نه در جاده های خیس و خالی
فقط و فقط آنوقت که
زمان در گیسوانت گم می شود
و چشمانم غرق زیباییت می شود
و جانم ذره ذره برایت آب می شود
عاشقانه می...
bzahakimi@
درونِ سینه حسّی، ناب دارم
دلی، سرگشته و، بیتاب دارم
به رویای رسیدن، تا گلِ عشق
دمادم، دیدهای، بیخواب دارم