بیو عشق
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات بیو عشق
دیر می فهمی شیطان هم آدمی بود که حرف گوش نکرد...
به دندان می کشم
عشق را
تا کلاغ روزگار
جوجه هایش را پرپر نکند
عشق
حرف
واژه
جمله
شعر نیست
گاه
نقطه ایست
از تو
روی قلب من.
بهار و صبح
هر دو
در دلم شروع تازه ی حقیقت است
که عشق،گل کند
کناره پنجره
با سلام تو
تو
جاذبه ی عشقی
و
دلم
به سوی تو می گردد،
در تمام لحظات.
عشق،
آغاز نیست
یایان است ،
پایان
با تو
بودن
عشق ،
کیمیاست ،
به هرکه بر خورد ،
شیفته اش می شوند
چون تو
عشق ،
حرف،
کلمه ،
نیست
تمام هستی من
از ازل
تا ابد
است.
عشق
رؤیاست،
که
با تو
حقیقت می یابد .
ما گذشتیم و شکست دل که به تو باختیم
تو گذشتی و نشست غم که به دل ساختیم
هر چه کردم که رود یاد تو از دل نرود
عشق تو ماند در دل و با خاطرت تاختیم
۶.
«آنقدر دردم را پنهان کردم
که فکر کرد آرامم...
او ندید که پشتِ هر لبخند،
چقدر تنهاییِ من، تکرار میشود.»
۷.
«دنیایِ او،
جایی برای دردهایِ بزرگِ من نداشت...
و من، در سکوتِ مطلقِ خودم،
به سوگِ مهربانیهایی نشستم
که دیده نشد.»
۸.
«میانِ "باید" و "شاید"هایِ من،
او...
۱.
«به دیوانگیام میخندی،
چون نمیدانی اینبار،
چه سنگینباریست
بر دوشِ سکوتهایم.»
۲.
«تو درگیرِ حلِ مسئلههای خویشی،
و من در حالِ ترمیمِ
آنچه که تو "دیوانگی" نامیدی،
و من "درد" میدانم.»
۳.
«کاش میدانستی
چقدر سخت است
وقتی تمامِ جهانِ کسی باشی،
که تماشاگرِ تنهاییات است، نه پناهِ آن.»...
✍️هدی احمدی
" قبیله "
من تو را به شیوه مردان قبیله دوست ندارم
که عشق را در قفس میخواهند و زن را در سایه.
عشق من به تو،
شورش آبهاست علیه جاذبه ی زمین ،
و طغیان پروانه هاست علیه تاریکی.
وقتی دستانت را میگیرم ،
ساعت های دیواری...
هر چیز که شکست، قیمتش نیز شکست،
جز دل، که شکسته، قیمتش بیشتر است
هر کس که در این زمانه، دردکش تر است
در جادهٔ عشق، از همه کس، پیش تر است
دوری راه دلیـلی به فراموشی نیست
در پس فاصله ها دوست ترت میدارم
شب آمد و غم ، شانه زد بر گیسویم
با رفتن تو ، رفت قرار از رویم
از ظلمتِ شب، هیچ نگویم، سخت بود
شد ، قصه یِ تنهاییِ دل ، هر سویم
آن شب که نبودی شبِ من تار شد
شب مرگِ دلم از غمِ تو می بویم
چون...
عشق، دلیلِ سکوتِ جهان است.
آب اگر بودم
به وقت نوشیدن تو
ذره ذره عوض میشدم
ذره ذره عسل میشدم
او مرا جان و جهان است...🎀
از دلم تا لب ایوان شما راهی، نیست
نیمه جانی، ست به قربان شما هر لحظه
روزی در تو میروییدم،
چون شاخهای پنهان در خونت،
آرام و بیصدا،
به تپشهایت گره خورده بودم.
چشمهایم را مینهادم
بر سایهی نگاهت،
چنانکه خواب،
بر پلکهای تو خانه کند.
و جهان،
در فاصلهی کوتاه نفسهایمان،
به سکوتی جاودانه بدل میشد.
عزیز من
اگر در زندگی ات برای چیزهایی
که دوستشان داری جنگیدی
و به دستشان نیاوردی
ناراحت نباش
چرا که من در این گوشه جهان
تو را دوست دارم
فارغ از همه شکست هایت...
تو را برای آنچه هستی دوست دارم
نه برای آنچه میخواستی باشی
رواق منظرچشم من آشیانۂ توست
تمام حظّ دلم نگاه عاشقانۂ توست