متن سپید
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات سپید
کسی مرثیه نمی خواند
برای جنگجویی که صبرش را خورد
کلاه خود شکست
تسلیم دشمن شد
برای شب پره های ولگرد
این ثانیه های مریض
برای من
که نیمه ی تاریک تو
بر دلم
سپید نشست
برای هیزمی که تا خاکستر
قصه گفت از بلوط های سبز
علف هرزی که...
به آنها بگو...
آنهایی که در کنارِ آرامشِ کُند،
به خواب رفتهاند،
و در امنیتِ تکراریِ خود،
به زندگی ادامه میدهند.
بگو...
که من،
در همین اتاقِ کوچک،
در میانِ سکوت،
کشتیام را از دست دادهام.
خبر نده که طوفانی در راه است،
فقط بگو...
که چشمانم،
دیگر...
ای کاش
می شد قایقی از برگ های افرا ساخت
و به آن سوی فصل ها رفت
به بهارانی که تو در آن نفس می کشیدی
به زمستانی که دست هایت
گرمای وجودم را تضمین میکرد
سبز سبز،
زرین و زرد
آبی و آسمانی
سیاه سیاه،
قرمز تر از لاله...
تو رودی از رنگ ،
من کاغذی سپیدم....
مرا بنویس ،
هر چه می خواهی....
مرا جنگل، مرا آفتاب
یا که دریا
مرا مشکی تر از شب،
یا که خونی قرمز در رگ عشق...
هرچه خواهی...
هوای دلم ابری ست
در این باران پاییزی
کوچهها غرق سکوت
اما قلبم
با ضرباهنگ تندش
سینه ام را
از جا میکند
غزل خداحافظی را
بدون مقدمه سروده شد
بغضِ آسمان شکست و
باران گوشزد کرد
که پاییز فصل جدایی هاست و
نام خیابانش
چیزی نیست بجز تنهایی
در محله قدیمی
خانه ی کلنگی تان
آجرهایش بست نشسته اند
به امید اینکه روزی
چند خط تا شده را
از خاطرات فروریخته درزشان برداری
برگرد
از دست یازده هزار موی سپید دور نامه
نجاتشان ده
من هر روز
یک تار سپید موهایم را
دور نامه می پیچم.
تو را...
تو را چگونه بنویسم؟
که تمنای چهار فصلی...
به کرشمه ی خورشید می مانی
می ایی
تا
تعادل فصل فصل چشمانم
بهم بریزد
و سپیدهایم
بوی بابونه بگیرد...
تو را...
تو را چگونه بنویسم؟
که تمنای چهار فصلی...
به کرشمه ی خورشید می مانی
می ایی
تا
تعادل فصل فصل چشمانم
بهم بریزد
و سپیدهایم
بوی بابونه بگیرد...
ناشتای ناشتا
به در فکر می کنم
برف می بارد برف
آن بیرون
برج های بلندی
سر زیرِ برف کرده اند...
«آرمان پرناک»
انسان غمگین دنیا را زیبا تر می بیند .
عزیز حسینی
شاید باران،
تنها صدای تو را برای من آورد،
یا شاید باد،
عطر تو را از لابه لای گل های پژمرده بیاورد.
چه غم انگیز است این شب ها،
وقتی ماه، پشت ابرها پنهان می شود،
و من به یاد تو،
از دل این تاریکی ها عبور می کنم.
دلم...
نام شعر:دلِ شکسته
درد یعنی من منهای تو
تو هم در جمع دیگران
خوش به حال دیگران
من یعنی بی تو در اندیشه ی تو
تو یعنی منهای من در اندیشه ی او
دلِ شکسته یعنی درد به طور پیوسته
درد یعنی من منهای تو
ابر هم دلش به حالم...
شب شد
شب تو بی من بخیر است
این برای سرنوشت ما
حتما خیر است
اگر بگویم به تو
برگرد و دوباره بشو
ماه شب های تار من
جواب تو
حتما خیر است
مجید محمدی(تنها)
تخلص تنها کانال تلگرام👇🏻
https://t.me/majidnegah
چشمان آبی تو
آدم را به یغما میبرد
در چشمان تو، سرگردان می شوم، گم می شوم،
با آرزوی یک لحظه از آرامش
تویی دنیایی که در آغوشت، همه اندازه ها فراموش می شود،
و هر لحظه با تو، یک سفر به دنیای جدید آغاز می شود.
در چشمان تو،...
خب میدانم که میدانی ،دلم از فراغت چه ها میکشد
بر زبان نمی آوری ...
ولی چشمانت ....
چشمانت تمامش را گشوده است .
.
عزیز حسینی
نه ! /
اینطوری نمی شود ، /
نه ! /
باید /
کوله ی خالیِ سنگینم را /
بار دیگر بگردم /
مگر می شود کسی که دوستش داری /
برای شب های سردِ پادگان /
روزهای گرمی نبافته باشد؟! /
آرمان پرناک
به گل
به سوی گل بیندازم نگاهی
که از شادی های تو می خندد
باغ و بوستان در آغوش عشق
رقص می کنند و برافروخته می شوند
به سوی گل پرتاب می کنم دلی
که از پاکی و زیبایی تو می تپد
رنگارنگی تو همه را فریب می دهد
جان...
توقف شادی در 5:35 دقیقه بامداد
نام هیچ کتابی
یک تراژدی دردناک
در هوای غبار آلود
زنی؛ در هیاهوی زندگی
تختی که مرثیه آه سر داد
و آرام بخش ترین صدا را گم کرد
خسته از گریز مرکز
دایره زندگی را
پرت می شود
یوغ هجر
بغض تمام نشدنی
نحس...
همه ی آدمهای اطرافمان قرار نیست همیشگی باشند.
گاهی آدمها می آیند در زندگی ما
تا به ما نشان بدهند چه چیزی درست و چه چیزی غلط هست.
تا به ما یاد بدهند خودمان را دوست داشته باشیم.
تا حالمان را برای لحظه ای کوتاه بهتر کنند.
همه تا ابد...
برای تو که ؛
نه نامه هایم را خواندی
نه شعر هایم را شنیدی
کاش تاری از موهای سپیدم را باد به دستت یا
نگفته های در آب روان شده ام را دریا به گوشت برساند.
اما میدانم باز هم، نه می شود نه می رسد نه تو حواست هست......