متن تنهایی
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات تنهایی
به آینه نگاه میکنم
دیگر برای تو جوان نیستم
صورتم و موهای زشتو بهم ریخته ام
لایق ت نیست
دیگر برای ت زیبا نیستم
من در تنهایی خود غرق توام
آنقدر به تو فکر کرده ام
که دیگر نمیدانم تو هستی یا رفته ای...
ابوذر جمشیدی
من ز میخانه ی چشمت نظری میخواهم
از تو یک خواسته ی مختصری میخواهم
مانده ام گوشه ی بی حوصله ی تنهایی
قدر یک قاصدک از تو خبری میخواهم
سخت امشب تب یادت به سرم افتاده
در کنارت نفس تازه تری میخواهم
هر شبم با لب خاموش سخن میگویم...
«دل بیقرار»
غریبانه سر می شود
بی قراری های دلی که
گوشه گیر قفس تنهایی است
میان بی تابی های یک سکوت سرد ...
در انتظار گرمای مهربان ترین ...
تا آب کند یخ زدگی های خنده را
دستی از آسمان می رسد
تا آسمان ریسمان های سردرگمی را ریسه...
در این دنیای بی در
که پیکرش ویرانه ای ست
بر قامت خمیده ی تنهایی
میان وارفتگی های درهم روزگار
از آن کهنه زخم تنیده در پیله
حرفی نیست
وقتی نگاهم یک دنیا فریاد است
اما ...
جوانه می زند
بذری که دست دعا و مهر خدا
در خاک گلدان...
رفتی بدون یک خدا حافظی ی دیگر
من ماندم و سیگار و دود و برج خاکستر
من ماندم و این درد جانفرسا و یک گوشه
با خاطراتت می شوم گم توی هر دفتر
تنها درون خانه با خود عالمی دارم
از ابتدای پنجره تا انتهای در
با حس بد هر...
ڪاش اصلا نیامده بودی...
ڪہ بخواهی بروے!
ومن تنها تر از قبل بشوم..!
خستہ تر از دیروزم..!
وگریان تر از هر شبم..!🙃
رهایی درآسمان نوشت!✍🏼✨
بدون اسمم کپی نشه‼️
حسودی میکنم به آنهایی که خالصانه دوست داشته میشوند،
حسادت میکنم به همانهایی که عشق در زندگی و میان مشکلاتشان پا در میانی میکند؛
و من بچه شده ام این روزها ، که گریه میکنم ، بهانه میگیرم و تنهایی اما ، همیشه سَرَک میکشد عجولانه در لحظات غریب من...
خم شده،
-- قامتم!
زیر وزنِ باری
که به دوش می کشم!
تنهایی این روزهایم...
لیلا طیبی (رها)
بخاطرت برائت جستم از همه غیر
آخِر
تو هم همسفر شدی با غیر
سفرتان بخیر
حکم تو بود مثل همه باشی یک مسافر
آزاد شدی از بند من
سفرتان بخیر
من نیز بعد تو
با تنهایی هایم خوشم
یک به یک تنهایی هایم را می پوشم
نگاهی به من کن...
به دندان کشیده،
--بره ی خیالم را...
...
\کفتار\،
نامِ دیگرِ تنهایی ست.
سعید فلاحی (زانا کوردستانی)
اینک تو ماندی و میان دستانت دست تنهایی
تو ای عاشق تو ای تلفیق بغض و اشک و تنهایی
به قدر هق هق ات دیوار برای تکیه دادن نیست
بر این افتاده از چشم ات هوای ایستادن نیست
به جز زانو بغل کردن غباری بر نخواهد خاست
مجنون شهر !...
چطور ممکنه تورو بشناسم
وقتی همه چیز در مخفی کار ی تنیده
چطور ممکنه فراموش کنم
چطور میتونم بیشتر بدونم
وقتی همه چیز به یک نخ بسته اس
چطور ممکنه تورو احساس کنم
یک بار دیگه، بدون اینکه عقلم رو از دست بدم
🖌سایه ها رو خورشید آفرید...
سایه های...
مزه تنهایی زیر زبانمان مانده است
وگرنه این حجم از بی میلی نسبت به حضور کنار آدم ها
عادی نیست...
نویسنده: کتایون آتاکیشی زاده
مرا همرهی کن
به گوشم شب بیقراری
سخن های مستانه گفتی و رفتی
در آلونک سوت و کورم
دمی قصه ام را شنفتی و رفتی
چه می دانی از روزگاری
که باخود دمادم به جنگ و ستیزم
و دستان خود را به دستم
ندادی که از جای خود برنخیزم
همان...
گاهی...
می رنجم از تنهایی ...
و گاهی ...
چه عجیب دوست دارم
تنهایی را ...
رعنا ابراهیمی فرد(رعناابرا)
در مسیری که...
در آن رستن های ابدی
متوقف شده است
در خانه ای که...
انتظار بامش را فرا گرفته است
تنهایی ام...
به زیر درخت انار مهمان است
رعنا ابراهیمی فرد(رعناابرا)