متن حسرت دیدار
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات حسرت دیدار
هر بهاران را نبین کز عشق خود می نغنوی
چون بهاران میرسد پایان، زمستان میشود.
آدمی کز درد دوری میدهد فریاد و زار
چون فغان پایان رساند، یار مستان میشود.
تو دوری و من
همیشه به بوی تنت دل بستهام…
مرا از بادها پس بگیر
از رودها.....
هم صدا با آواز باد
صدایت می زنم
و در مسیر رود
به پایت می پیچم
ز جهانم این بس،
که دو چشمان تو شوق نفس در تن ماست.
کمی بیشتر کنارم بمان
زیر آن باران پاییزی که
التماس هایم را ندیدی
اشک هایم گلاویز با باران
بازهم ندیدی
اما اینجا نه پاییز نه باران نه دنیای واقعی است
این خواب به صد بیداری می ارزد
پس تو را جان کسی که دوستش داری
کمی بیشتر بمان ...
دلم طلب دارد،
ز تو دو چشمانت.
پلک وا کن تا ببینی من گرفتار توام،
آنچنان کز سر شب تا به سحر پلک نزاشتم بر هم.
عاشقی کرده فقط،
قسمت ما حسرت دیدارش را.
پر رنج ترین لحظه ی دل دادن،
دل کندن از آن چشم سیاه توست.
هرکجا، سازم رها، موجِ نگاه،
باز هم، چشمِ دلم، سوی تو هست...
مشتاق دیدار توام.
آن دم که میگیرد ز تن چشمان تو جان را.
کاش امشب..،
تو به خواب منِ دل خسته پیدا بشوی.
ڪاش امشب…
ڪاش امشب باران میبارید،
ڪاش خیابانها خیس از عطر خاطرہ میشدند،
ڪاش ڪسے در گوش دل، زمزمهاے از جنس آرامش میخواند،
ڪاش ماہ، دلش براے دلدادگان تنگ میشد و نورش را مهربانتر میتاباند،
ڪاش… ڪسے از دوردستها، بیبهانہ دلتنگم میشد!
ڪاش امشب، باد پردههاے انتظار را ڪنار میزد،...
عشقم دلتنگی شدیدی دارم بی قرارتم
کاش میشد یک دم بهانه کند،
دلت هوای دلم را
دل، دوست دارد، دستِ گرمِ پُرمحبّت
گرمای دستش، کاشکی، بر سر، بیاید
از بوسههای گرمِ او، احساسِ مهری
در سرسرای سینه و، پیکر، بیاید
کاش وقتی به خانه برگشتم
کفشهای تو پشت در باشد...
خانه ی دل را تکاندم،
چیزی جز حسرت دیدار تو در آن نبود.
تا ابد حسرت آن لذت دیدار تو اندر دل ماست.
چشم من تا به ابد چشم به راه چشم توست.
تا ابد لذت دیدار تو اندر دل ماست.
لحظه به لحظه زندگیم،
پر شده از خیال تو.