تویادتنیست ولیمنخوببهیاددارم برایداشتنت، دلیرابهدریازدمکهازآبمیترسید...!
کوچه پس کوچه های قلبت چه جای امنی برای قدم های من است دوست داشتنت قشنگ، عشقت پر از امنیت و خواستنت پر از لطافت است میخواهمت جان دلم با تمام قلبم… نمیدانم تو را به خورشید تشبیه کنم یا دریا فقط میدانم همیشه باید مثل خورشید بر خانه بتابی...
ساکنان دریا پس از مدتی دیگر صدای امواج را نمی شنوند... چه تلخ است قصه ی عادت...
جمعه باشد غروب باشد دریا هم باشد تو نباشى این خودش غمگین ترین شعر جهان است
همه قول موندن میدن، اما همه سر قولشون نمیمونن. تکیه دادن به آدمی که ناگهان ازت فاصله میگیره، مثل پریدن توی دریا به امید نجات غریقیه که دست و پا زدنت رو میبینه و کاری برات انجام نمیده. تو ممکنه از غرق شدن نجات پیدا کنی، اما دیگه هیچوقت دل...
خداوند کوشید سخن گفتن را به کلاغ بیاموزد خدا گفت : بگو! عشق! عشق” کلاغ با دهان باز خیره نگاه کرد و کوسه ای سفید به دریا افتاد. و چرخان در اعماق فرو رفت. از پی کشف ژرفای خویش. خداوند گفت: نه، نه، بگو عشق. حالا سعی کن. ع ش...
آرامتر از آبی دریاست نگاهت ️️️
آزاد نخواهی شد تقلا نکن ماهی درون تنگ دریا فقط زندان بزرگتری است
نه ! تو دریا نیستی من هم که ماهی نیستم! بی جهت اغوش خود را سوی من وا کرده ای!
برای کسے دل به دریا بزنید که همسفر بخواهد، نه قایق...
شک ندارم اشک می ریزند ماهی ها در آب اشک ماهی ها نباشد آب دریا شور نیست...
مصلحت نیست قیاست بکنم با دریا تو همان ️ امن ترین ساحل دنیای منی
درد من حصار برکه نیست! درد من زیستن با ماهیانی است که فکر دریا به ذهنشان خطور نکرده است!!
+ بِ چی تشبیهم میکنی؟! دریا.. +چرا دریا؟ اخه هر چی غم داری تو خودت غرق میکنی
همرنگ تمامآرزوهاے منے غارتگرقلب وجاݧ ودنیاےمنے دور ازتو نفس ڪشیدنم ممڪن نیست مݧ ماهے تشنہ ام تو دریاے منے.
دریایی دیدم که از خودش بیزار بود قایقی که دلش به گل نشستن می خواست و مردی که مرز رویا با کابوسش یکی شده بود
در نگاهت دریارو دیدم موج چشمت به رویا کشیدم بی هوا غرق شدم در نگاهت ببین عاشقانه تورا میپرستم!…! هر کجا باشی عشق تو با من است بی بهانه ببین با تو هستم عاشقم باش
به همین زودی همه چیزتمام میشود واین چشمه بیقرار که ازبالای کوه سرازیراست درآغوش دریا آرام میگیرد.
طرح زیبایی در سر ابر است آبشاری به عظمت دریا
دلم سفر می خواهد...فرقی نمی کند کوه دریا جنگل ساحل فقط سفر باشد! از جنس رفتن،از جنس نماندن... . گاهی ماندن سخت می شود... گاهی باید رفت... از ماندن خسته شده ام دلم رفتن می خواهد یک رفتن طولانی...
فکر تو دریاست و من شنا نمیدانم
پروردگارااا در این شب دفتر دل دوستانم را به تو میسپارم با دستان مهربانت قلمی بردارخط بزن غمهایشان و دلی رسم کن برایشان به بزرگی دریا شاد و پرخروش
صدایت میزنم گوش بده ، قلبم صدایت میزند شب گِرداگِردَم حصار کشیده است و من به تو نگاه میکنم از پنجرههای دلم به ستارههایت نگاه میکنم چرا که هر ستاره آفتابیست من آفتاب را باور دارم من دریا را باور دارم و چشمهای تو سرچشمهی دریاهاست
بعضیا نمیتونن بگن دوست دارم اما بجای اون میگن: مواظب خودت باش سرما نخوری هرموقع رسیدی خبرم کن دیر نخوابی،،خسته میشی اینا خیلی دلشون دریاست..