متن دوست داشتن
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات دوست داشتن
من هرگز خسته نمی شوم
نه از تو نه از تکرار تو
پس هزار بار هم بمیرم و زنده شوم
تو را انتخاب خواهم کرد .
چقدر سخت است
از برای تو شعر نوشتن
وقتی خودت
شاه بیت تمام غزل هایی...
تو نیستی و باز دلتنگی
مرا خفه خواهد کرد
بدونِ تو حتی هوا هم
برای ما کلاس میگذارد.
تمام چهار فصل برای من
در شهریور تو خلاصه می شود
فصل به فصل از تو خواهم گفت
مصرع به مصرع از تو خواهم نوشت
و بیت به بیت تو را
برای عاشقانه هایم
غزل خواهم کرد.
روز شده و باید دوست داشتنت
را از نو شروع کنم
پس آغوش تو باید بن بستی باشد
برای رسیدن به آزادی
تو
دلیل حال خوب منی
مونسم نگاه تو سرآغاز عشق است
که در دلم آغاز می شودوتا همیشه ادامه دارد.
آنقدر سرگرمِ دوست داشتنت
بودم
که یادم رفت
غروب جمعه اس..
که یادم رفت
دلم بگیرد!
عجله نکن…
همین فرصتی که الان داری، همین زندگی که داری،
آدمهایی که کنارت هستن؛
مادر، پدر، دوست یا شریک زندگی…
شاید همون چیزیه که یه نفر دیگه شب و روز براش حسرت میکشه.
نمیخوام شعار بدم که “قدرشو بدون”،
فقط بدون که همین الانشم از خیلیا جلوتری.
پس بیخودی...
چشمان تو بهترین بهانه است برای زنده ماندن.
اینطور نیست که ماندنی باشند؛
خاطره ها، گاه فراموش هم میشوند.
درست در خاطرم نیست از کی دوستم داشتی..
اما وقتی گفتی چشمانت سارق قلبم شده اند،
چند شب از فرط ترس دلدادگی خوابم نبرد.
درست یادم نیست چه زمان بی پروا دستانم را گرفتی!!!
قرار چهارم بود یا..........
خوشبختم از اینکه تو شدی یارِ دلِ من
آن هــمدل و همـــراه و هــوادارِ دلِ من
صبح است و پر از خنده ی گلهای بهارم
ای کاش بــیایـی تــــو بـه دیدارِ دلِ من
دوست داشتن حکایت عجیبی دارد
با یک نگاه ساده ی او
به همین سادگی من دیوانه شدم...
تو خلاصه ی تموم آرزوهای منی.
باکستر: آینه ات شکسته...!
خانم کیوبلیک: می دونم،
همین جوری دوستش دارم،
من رو همون طوری که هستم
نشون میده...
روزی که تو آمدی،
زندگی ام مثل یک کتابِ ناتمام شد
که ناگهان صفحههایش پر از نور شد.
تو آمدی و من فهمیدم
که عشق، یعنی همین:
یک نفر بودن، در سکوتِ دنیایی که بیصدا میچرخد.
گاهی چشمانت را نگاه میکنم
و در آن عمقِ بیکران،
خودم را گم میکنم......
من ابرهای بی شماری در گلو دارم
مغرورم آنقدری که بغضم را نمی بارم
گفتند دلگیری چرا، گفتم نمی دانم
آه ای نمی دانم ترینم! دوستت دارم
ناگفته ها در سینه روی هم تلنبارند
حرفش که می افتد به یک لبخند ناچارم
از هر چه می ترسیدم آخر بر سرم...
یک لحظه ز من جدا نشد،
حسرت دیدار تو ای دوست.
تُ بدونِ مَن ؛
مَرا ڪم دارے !
مَن ولے بے تو ؛
جَهانم خالیستْ ... !