متن عشق
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات عشق
خاکستر
«نامش را گذاشتی دیوانگی،
تا وجدانت آسوده شود از ندانستنِ دردِ من...
کاش میدانستی پشتِ این سکوتهایِ مکرر،
چه اقیانوسی از حرفهایِ ناگفته
و چه صبری برایِ دیدنِ تو،
خاکستر شد.»
از روزی که به ' تو' مُبتلا شدم،
همه چیز به طرزِ عجیبی زیباتر شده!
قهوهی صبح دیگر تلخ نیست..
نورِ خورشید حتی وسطِ ظهر هم، زننده نیست..
از رقصِ پرنده ها و آواز گنجشک ها که نپرس!
حسی است بین رویا و واقعیت،
حسی مثلِ آغازِ یک پرواز..
به...
تو دل انگیزترین هوسِ دلی بودی،
که ب مرز جنون کشیده شد.
واژه به واژه زندگیاَت کردم،
همه جا از تو نوشتم،
اما نخواندی!
کوچه به کوچه پیاَت گشتم،
با هر کسی از تو گفتم،
اما نشَنیدی!
جان سوزِ تو شدهام و از این غم آب شدهام..
من برای داشتنِ تو رسوای عالم شدهام،
اما ندیدی...♡
ای که می پرسی نشان عشق چیست
عشق چیزی جز ظهور مهر نیست
عشق یعنی مشکلی آسان کنی
دردی از در مانده ای درمان کنی
در میان این همه غوغا و شر
عشق یعنی کاهش رنج بشر
عشق یعنی گل به جای خار باش
پل به جای این همه دیوار...
مادامی که جانم به لب( َ ت) برسد..
دوست داشتنت در من ادامه دارد!
چشمانت
اسارت و بندگی همهی عاشقان جهان است
اعتبار آفتاب
و آبروی اشک و خون
ستاره در تحمل شب
رخشندهی بی بدیل آسمان است و دریا
طلایهدار فروزندگان روشنایی
و سروش نسیم و بوسه و نور
همسرایی ما
برعهده باران است و کبوتر
امروز؛ روز اوج، پرواز آرزوهاست
امروز؛ روز شاد، مرگ تمام آنهاست
ای عشق بینهایت
تولدت مبارک
شباهنگام
بهدور از لذت خواب و بدون هر تمنّایی
به آرامی
به نرمی
سراغم را تو میگیری
ای آفتاب
بر این سرای غم گرفته ی هزار درد
تو بتاب
دلم میگیرد از اینهمه اندوه
دلم میگیرد از اینهمه درد
من از حریم سرد اندوه و بدگمانی
تو از حریم گرم خورشید مهربانی
من از تبار خاک بیبرترین گیاهم
تو از تبار پاک آبیترین نگاهی
ای دلتنگیهایم را
با تو
آرامشی ابدی
برای همیشه
با من
تنها
تو بمان...
آمد آن مجنون به خوابم ، او که نامش زندگی ست
در نگاهش عشق بود،،رویای وصالش زندگی ست
دیدمش چون ساغری افسونگر و پر رمز و راز
مست و دیوانه ولی کنج نگاهش زندگی ست
چون غــــزل نـغز و پر از ابهام ، چون شعر سپید
پاک و خالص یک...
بدترین درد اینه که ؛
مخاطبای گوشیتو چک کنی
و بخوای با یکی درد و دل کنی
ولی . . .
هیچکس و پیدا نکنی . . . 😔
در خیالم با خیالت ؛
بی خیالِ عالمم،
تا که هستی در خیالم؛
با خیالت؛ خوش خیالِ عالمم ...
|خیالِ بوسه|
مُدام با خودم فکر میکنم؛
اگر چند سالِ قبل دیده بودمَش، چه؟
اگر فقط چندسال زودتر،
به طور اتفاقی با او آشِنا میشدم،چه؟
آیا میشد که همه چیز تغییر کند؟
میشد که به جای یک نفر دیگر،
دل بِبندَد به من؟
چَشم بدوزَد به چَشمانم و آتش درونم...
همان لحظه دانستم؛
سیاهیِ آن دو چشمانِ گیرایَت،
زلزلهای در کنجِ دلم برپا کرد..
تاحالا برایت پیش آمده، زندگی کنی ولی زنده نباشی؟
راه بروی بدون آنکه نفس بکشی؟
این منم، بدونِ تو!
یک تنِ سرد و بی روح..
نمیخواهی فکری به حالم بکنی؟