متن غزل
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات غزل
فصل پاییزی که ما داریم هم دیرینه است
مثل کفشی نو که در پا هست اما پینه است
ما از این پائیزها خیری ندیدیم و هنوز
داغ یک معشوق تابستان درون سینه است
یا مثال یک شتر در قلب دارد کینه ای
هرکجا می گردد آخر در پی آن کینه...
مثل پرستوها مرا درگیر هجران میکنی
من را به ناز و قهر خود شیدا و حیران میکنی
با موج گیسویت مرو ، رحمی بکن برغیرتم
این شانه ی مردانه را آخر تو ویران میکنی
یک شهر گر کافر بوَد مومن شود با خنده ات
هر کافری را ای صنم آخر...
دلم ز شوق تو ای گل بهانه می گیرد
بهانه های تک و عاشقانه می گیرد
چرا حواس تو جمعِ دلِ خرابم نیست
ز کوچه ها وخیابان نشانه می گیرد
کمی که دلخوش و فارغ ز عاشقی گردد
بهانه دو سه بیتِ ترانه میگیرد
خبر اگر بدهی عازمم که باز...
اگر می شد برای خنده هایت
یک غزل
یک بیت
یک مصراع
بنویسم...
محال اندیشی است اما
اگر می شد
چه ها می شد!