متن کوتاه
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات کوتاه
وقتی که نیستی!
به چه بهانهای
به سر کوچه بیایم؟!
نگاهم کن!
حتا کاکتوسها هم
به آفتاب محتاجاند...
غمگینترین کنج جهان شد،
وقتی که تو ترکش کردی...
خانه!
همهی چراغها را به شب بده!
تو کفایت میکنی،
این خانه را...
کابل به تهران منتشر شد .روایتی از جامعه و دختران افغانستان در کابل و تهران .
گــاه با یــاد سیــه چشــــم عزیــزی،
میشــود ویــرانه دل...
تو گفتی از همه عاشقترم نخوانی
ولی ببین که خودت شاعرترم ساختی
دلم به سمت نگاهت چه بیپروا شد
شبیه رود که با دریا آشنا شد
دل تمنـا میکنــد آنچه را که عقـل انکــار میکنــد...
نمک
بریز ،
تا شعرم
زخمی
رَدِ جوانه ی نیم سوخته نباشد.
باید چشمانتـــ را
در ویترین دل گذاشت
و سالهای سال پرستید...
چشـــم خـــود درویــش کـــن،
این تن ویرانه دیگر سهم آغوش تو نیست...
بیا با بوسه ای درمان بکن،
این درد بی درمان عشقی که دچارم را...
ســــرگرم
زندگی کردن
با خاطراتی
هستم که
برایم ساختی
و رفتی...
سرما
استخوان شاپرک را نوازش می دهد
بعد از
وداع جانسوز شمع.
از نگاه پنجره
شعر می ریزد
تا امتداد کوچه ،
آنجا
که مرز ماندن و رفتن تو بود .
کاش
نسیمی
بوزد،
و
غم های تقویم را
با خود ببرد.
نشست
و
نفسش را
چاق کرد،
« جاده »
امّا
با اولین پُک
برخاست
تا راه گم نشود .
خاطرم نیست
شبی،
چشم تو
در چشمه ی چشمم
نَبُوَد.
به آغـــوش تـــو محتاجـــم،
کجــاس آغــوش پــر مهــرتـــ...
که به دل خوبـــ نشسته،
چشــم و امـــواج خیالتـــ امشبـــ ...
ســردیِ چشمانش باعثـــ شــــد،
گرمیِ آغوشم در تنـــم حبـس شــود...
یکـــ نفــس
عطــر تــنتــ
بــس استــ
برای دیوانگی...