شعر کوتاه
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات شعر کوتاه
پشت پنجره
نشسته است
پاییز
تا
مدل نقاشی ام شود
دریک
غروب خالی از خاطره.
پاییز
دچار تسلسل شد
رنگ ها را بر هم ریخت
بر
بوم نقاشی.
نفسهایت را به باد بسپار؛
بگذار بیقراری،
در کوچهای خاموش،
آنها را در آغوش بگیرد.
بگذار عطرِ تو
در امتدادِ دیوارهای خسته
پراکنده شود
و شب،
نامت را
آهسته
در گوشِ پنجرهها زمزمه کند.
"نقاشیِ خدا"
باد
برگها را
روی زمین میکشد.
نیمکت
در سکوت
تماشا میکند.
انگار خدا
در پاییز
نقاشیِ تازهای شروع کرده
و هنوز
رنگها را
خشک نکرده است.
«شبگیر»
دیگر نه شمیم شببو
مستکننده است،
و نه بوی یاس
گیرایی دارد؛
نه بوی باران تازه
تازگی دارد.
آسمان تیره،
خیابانها
خالی از خیال خوش؛
مردمان دژم،
مردها خمود،
زنها خموش.
شغادها سرمست
از صدای شغالها؛
نه رندی و نه عیاری،
نه صوفی و نه قلندری،
نه سبویی و...
پاییز
آرزوهای بهار را
به باد داد
و رهگذران می کوبندش
با فریاد.
_امیر علی حیدری ۹سال و نیم
می گریم
که شاید زندگی مرا در اغوش بگیرد
امد ربیعی که نشاط مسلمین است
این ماه ماه رحمة للعالمین است
دین و نبوت با نبی می گردد،آغاز
اکملت ودین حب امیرالمومنین است
پرنده ی دل من آسمان نمیخواهد
به جز حریم تو هیچ آشیان نمیخواهد
اگر چه سوخت پرش زیر آفتاب حرم
به غیر گنبد تو سایبان نمی خواهد
قامت قیام او قیامت است
نام دیگرش یقین شفاعت است
ای کاش بقیع را چراغی می بود
بر قبر غریب او رواقی می بود
ای کاش که در مردم شهر یثرب
یک ذره صلابت عراقی می بود
مهتاب
آن بالا
برکه
این پایین
و تو
که در دل هر دو جا شده ای
خستگان را دیدن رنگ خوشش بیداری است
در جهان دیدم که او در خواب ما بیدار است
هم کوچه درد و غم
هم صحبت اندوهم
نزدیکم اگر ویران
از دور ولی کوهم
تو پلک میزنی
و از میان پلک هات
عسل عبور میکند
کاش میشد
پوستم را بشکافم
و تو را
به تن خویش بدوزم
تا هیچکس
نداند
کداممان دیگریست
/زهره تاجمیری/
خونی بر زمین ریخت
زمین
آبستن شجاعت شد
خالق هزار ترانه
شهرام کاظمی مرادی
من خاموش میشوم؛ اثرم به جای من سخن میگوید.
من آفرینندهٔ صداهایم؛ راویِ فردای نانوشتهام
اگر نباشم
کسی مرا در آینه خواهد دید
حتی اگر
عکسم از دیوار مثل ماهی
بگریزد....
.
بنویس...
حالا که فصل ها
سهمشان را بردهاند
و تابستان جز تبخیر کلمات
با شرجی چشمانت
خلاصه می شود
از شبانه های سفیدت چه خبر
بگو چند برف
در گِرهی روسریات جا مانده هنوز
و تنهایی...
تصویری از توست
در پوستِ تنم!!!
بیا....
انار را به دونیم کنیم
نیمی برای تو
نیم دیگرش سهم دریا
ببین کدام دانه تشنه تر است
وقتی که عشق از واژهها عاشقتر است
و گناه، بیتقصیر مانده ،
بر دوش کدام شاعر
این بار را می نویسند؟