شعر کوتاه
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات شعر کوتاه
_امیر علی حیدری ۹سال و نیم
می گریم
که شاید زندگی مرا در اغوش بگیرد
امد ربیعی که نشاط مسلمین است
این ماه ماه رحمة للعالمین است
دین و نبوت با نبی می گردد،آغاز
اکملت ودین حب امیرالمومنین است
پرنده ی دل من آسمان نمیخواهد
به جز حریم تو هیچ آشیان نمیخواهد
اگر چه سوخت پرش زیر آفتاب حرم
به غیر گنبد تو سایبان نمی خواهد
قامت قیام او قیامت است
نام دیگرش یقین شفاعت است
ای کاش بقیع را چراغی می بود
بر قبر غریب او رواقی می بود
ای کاش که در مردم شهر یثرب
یک ذره صلابت عراقی می بود
مهتاب
آن بالا
برکه
این پایین
و تو
که در دل هر دو جا شده ای
خستگان را دیدن رنگ خوشش بیداری است
در جهان دیدم که او در خواب ما بیدار است
هم کوچه درد و غم
هم صحبت اندوهم
نزدیکم اگر ویران
از دور ولی کوهم
تو پلک میزنی
و از میان پلک هات
عسل عبور میکند
کاش میشد
پوستم را بشکافم
و تو را
به تن خویش بدوزم
تا هیچکس
نداند
کداممان دیگریست
/زهره تاجمیری/
خونی بر زمین ریخت
زمین
آبستن شجاعت شد
خالق هزار ترانه
شهرام کاظمی مرادی
من خاموش میشوم؛ اثرم به جای من سخن میگوید.
من آفرینندهٔ صداهایم؛ راویِ فردای نانوشتهام
اگر نباشم
کسی مرا در آینه خواهد دید
حتی اگر
عکسم از دیوار مثل ماهی
بگریزد....
.
بنویس...
حالا که فصل ها
سهمشان را بردهاند
و تابستان جز تبخیر کلمات
با شرجی چشمانت
خلاصه می شود
از شبانه های سفیدت چه خبر
بگو چند برف
در گِرهی روسریات جا مانده هنوز
و تنهایی...
تصویری از توست
در پوستِ تنم!!!
بیا....
انار را به دونیم کنیم
نیمی برای تو
نیم دیگرش سهم دریا
ببین کدام دانه تشنه تر است
وقتی که عشق از واژهها عاشقتر است
و گناه، بیتقصیر مانده ،
بر دوش کدام شاعر
این بار را می نویسند؟
دستم را بگیر و
به روشنترین نقطهی جهان ببر،
کنارت!
...
من از ظلمت روزهای بیتو بیزارم.
اسمت،
مصادف است با بغض!
گلوگیری هنوز...
گاهی اتفاقی
ستارهای
در دفترم چشم باز میکند
ولی،
من هنوز به آفتاب نقش بسته
بر جلد دفترم دلخوشم...
نمک
بریز ،
تا شعرم
زخمی
رَدِ جوانه ی نیم سوخته نباشد.
از نگاه پنجره
شعر می ریزد
تا امتداد کوچه ،
آنجا
که مرز ماندن و رفتن تو بود .
تکّه تکّه های ابر را
بند می زنم
تا
دم بکشد
باران.
تکه ای ابر
گلویم را
گرفته
نفس نمی کشد.