متن آرزو
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات آرزو
در دل تاریکی
چراغی کوچک میدرخشد،
نه از جنس آتش،
که از جنس رؤیا...
هر گام،
صدای نرم فردا را میسازد،
و هر نفس،
پنجرهای تازه به روشنایی باز میکند.
امید،
همان پرندهایست
که حتی در قفس،
آواز رهایی میخواند...
و من،
با دستان خالی،
اما با قلبی سرشار،
به...
امروز؛ روز اوج، پرواز آرزوهاست
امروز؛ روز شاد، مرگ تمام آنهاست
ای عشق بینهایت
تولدت مبارک
آرزو میکنم "خُدا نردبونی بسازه واست تا جلوی همون آدمایی بری بالا که آرزوشونه زمین بخوری و نمیتونن بالا ببیننت"...👌
لینکلن: خدا چیه؟
مک: وقتی چیزیو خیلی می خوای و چشماتو می بندی و آرزوشو می کنی، خدا اونیه که بهت توجهی نمی کنه !
"سینه تاریک من،سنگ قبر آرزو بود..."
اما عزیز من
برایت آرزو میکنم
قلبی در این گوشه جهان
داشته باشی که برایت بتپد
اما عزیزِ من
برایت آرزو میکنم
اگر کسی در زندگی ات تمام شد
در قلبت هم تمام بشود...
اما عزیزِ من
برایت آرزو میکنم،
هر کجا که قلبت بود
خودت هم ،آنجا باشی...
چه مانده از ما
جز آرزو
که مثل زخمی آرام،
هر شب
دهان باز میکند
و فردا را صدا میزند .
چه مانده از ما
جز آرزو
که روی لبهی تقویم
خودش را
آهسته
میبُرد .
به صفحه بعد می روم
تا کودکِ ابر
برسد به پاهای ترک خوردهِ کویر
قانون انتظار می گوید منتظر
هرچی باشی همان وارد زندگیت میشود......
آرزوی یک خوشیختی بزرگتر
پیوسته مار از لذت خوشبختی ای که از آن بهره مندیم
باز می دارد
شنزارِ خندهای به تماشای باطل است
از ردّ ِ پایِ نرمِ تَنَش دل نمیبُرد
در عمقِ آرزوی صدفهای ساحل است
جاشُویِ لحنِ عشق تکانی نمیخورد
ناگفته
هنوز راه درازی به پیش رو دارم
هزار واحه نارفته جستجو دارم
کویر پهنه جغرافیای سوزانم
که وهم قطره جامانده در سبو دارم
من و امید رسیدن به ساحل دریا
من و چه حال و هوایی که آرزو دارم
خدا کند که به خاطر بیاورد ما را
چه قصه...
ایکاش
انسان
بلای جان انسان
نبود هرگز!
دریای امیدی تو برای دلِ خسته
نگذار که در ساحلت ای یار بمیرم
ای کاش
می شد قایقی از برگ های افرا ساخت
و به آن سوی فصل ها رفت
به بهارانی که تو در آن نفس می کشیدی
به زمستانی که دست هایت
گرمای وجودم را تضمین میکرد
چقدر سخت است تماشاچی بودن
وقتی در گذشته ای دور دلیل بخش عظیمی از واکنش ها و ذوق هایت به او منتهی می شدند.
هرگز فکرش را هم نمی کردم نظاره گر بودن آنچه می خواهی و متعلق به تو نیست تا این حد عذاب آور باشد
کاش اینگونه نبود...
من که هر چی توو دلم بود گفتم
شوق این صداقت و حرووم نکن
من تو رو توو آرزوهام دیدم
من و شرمنده ی آرزوم نکن💔
آتش و عذاب شده جانم بسی خسته است
وَغمی که خنده به روی زندگی بسته است
در هزارتوی خود مانده ام بی کَس و کار
تلخ و سیاه روزهایم همچو شب گشته است
حال و فال و قال ام کشید به چون و چند
بَس زِ آشنایان و دوست خنجر...
تو، باشی و امواجِ نگاهت؛ ایکاش!
من، باشم و حسّم، به پناهت؛ ایکاش!
وقتی که به پایان برسد یلدامان،
دل باشد و خورشیدِ پگاهت؛ ایکاش!
تو خلاصه ی تموم آرزوهای منی.