متن غزل
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات غزل
✍🏼کتاب چشمانت
آفرینش ورق نخورد انگار
تا ورق خورد کتاب چشمانت
صبح، چیزی نبود جز نوری
که چکید از سحاب چشمانت
پیش از آنکه اذان نور رسد
صبح بود از خطاب چشمانت
آسمان آیه ای نخوانده هنوز
شد منور زِ باب چشمانت
ماه هر شب به آب نظاره کند
تا...
حرفی ندارم با کسی بگذار بعداز این
جای تمام شعرهایم نقطه چین باشد
عمریست دلت شهره ی بازار جنون است
ازبس که خریدارِ سَرِ دارِ جنون است
واکن گره از روسریِ توری ات ، ای ماه!
گیسوی تو صد سلسه طومارِ جنون است
دل در گروِ برکه ی رُخسارِ تو دارد
آیینه اگر تشنه ی دیدارِ جنون است
هرگز گله از گردشِ گردون...
بی نظمیِ منظومِ تو ای عاقلِ سرمست!
همسایه دیوار به دیوارِ جنون است
می گرید و می روید و گُل می کُند آتش
وقتی که دلِ کوه، گرفتارِ جنون است
در ساغرِ چشم تو خدا ریخته آشوب
بیهوده جهان بر سَرِ انکارِجنون است
هرگز گله از گردشِ گردون مکن! آخر-
-سرگشتگیِ عقربه ها ،کارِ جنون است
دل در گروِ برکه ی رُخسارِ تو دارد
آیینه اگر تشنه ی دیدارِ جنون است
واکن گره از روسریِ توری ات ، ای ماه!
گیسوی تو صد سلسه طومارِ جنون است
عمریست دلت شهره ی بازار جنون است
ازبس که خریدارِ سَرِ دارِ جنون است
با پای دل قدم زدنم در کنار تو
یعنی عبور خستگی از روزگار تو
در سردی همیشه این بیکسی هنوز
روشن شدهست جان من از افتخار تو
هر شب دلم به پنجرهها خیره مانده است
شاید گذر کند نفسی از دیار تو
طوفان رسید و سهم من از باغ عاشقی...
"عشق ماندگار"
عاشقم،در سرم آرزوی وصال یار دارم
ازمعشوق به یادگار،عشق ماندگاردارم
ازآن لعل لب شیرین،اندکی چشیدیم
معـتادم بر آن حـال،آرزوی تکـرار دارم
دیوارکشـیده اند میان من ومعـشوق
برای این دیوارسنگی،درددل بسیاردارم
گرنیست دربرم،اماخیالش بامن است
ازهمین خیالهاهم،خاطره بیشماردارم
کاش میماندبهار،فصل خزان نمیرسید
برای جوانه های یخ زده،باران بهاردارم
درفراقش...
"جز تو نماند"
مرا جز تو در دل تمنّا نماند
به جز مهرِ رویت، تَوَلّا نماند
شب آمد، ولی بیرخِ چون مَهِ تو
به چشمم فروغی زِ فردا نمانَد
به هر سو دویدم پیِ عطرِ نابَت
به جز گردِ راهت، هویدا نماند
دل از هر چه جز عشقِ تو شستهام...
من
به یاد تو و لبخند گل شمعدانی
خانه را
از نفس پاک غزل پر کردم
تنها خوشم به اینکه پس ازمرگ،خاکِ من
یک کوزه ی شراب شود روی شانه ات
دریا تویی و قامتِ شعرم شبیه موج-
بی اختیار، خم شده رو به کرانه ات
بینِ هزار غنچه ی لب بسته، مِثلِ گُل-
-لبهای بازِ تو شده تنها نشانه ات
تا بی بهانه در بگشایی به رویِ من
با سر دویده است دلم سوی خانه ات
در آغوش چشمانت
چون اسیری بیدفاع
خود را به باد سپردهام
بادی که نام تو را
از میان شاخههای خسته عبور میدهد
و هر بار
مرا تا مرز گم شدن میبرد
من
در پناه آن نگاه روشن
از تمام راههای بازگشت گذشتهام
اکنون
نه مقصدی مانده است
نه هراسی از...
دلم ز شوقِ تو لرزید و بیقرارم کرد
نسیمِ نامِ تو سرمستِ روزگارم کرد
هزار بار ز هجران رسید جان بر لبم
امیدِ وصلِ تو هر بار استوارم کرد
شب از هجومِ خیالت گریخت خواب ز چشم
خیالِ دوریِ تو سخت سوگوارم کرد
به شوقِ یک نظر از چشمِ مهربانِ...
عشق آمد و زبان دلم ، آه و ناله شد
با چشمهای مِی زده ات هم پیاله شد
پایان قصه را نرسیدن خراب کرد
وقتی کتاب عاشقی ام هفت ساله شد
گاهی هنوز یاد تو را شعر می کنم
با رفتنت، جوانی من استحاله شد
مهمان لحظه های من و...
در این شبهای طولانی، هوا هم شد که طوفانی
تو غرقِ خواب گشتی و منم با این پریشانی
ز چشمِ خستهام هر دم، فرو میریخت بارانی
تو در رؤیای شیرینی، من و اشکِ فراوانی
صدای باد میپیچید در این آفاقِ خاموشی
تو آرام و من افتاده به فکرِ بیسرانجامی
نه...
من و غزل که گریه می کنیم
شیشه ها ، پر از غبار خاطره است...