متن تنهایی
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات تنهایی
در به دری در شب تنهایی ام
می کِشد این عشق به رسوایی ام
ای که دلم با غمت آمیخته
من غزلی تشنهٔ شیدایی ام
کهنه کتابیست غمت در دلم
خواندن این قصه تو آغاز کن
بی تو تمامم شده لبریز غم
بغض گلوگیر مرا باز کن
قلب مرا تاب...
غریبی عاشقم
غرق در امواج نگاهت
که دریا دریا
دورم از ساحل آرامِ آغوشت...
مرا ببین!
چه غریبانه در گردابِ تنهایی
نفس نفس زنان دست و پا میزنم!
آه... ای کشتیِ نجاتم ! مرا دریاب...
دستانم را بگیر و به آغوشت کشان...
نجاتم بده
از شرارت این طوفان بلاخیز و...
تنهایی ام خیلی بزرگ بود
تا این که پیش پای تو
مرگ آمد
برای همیشه با من زندگی کند...!
جلال پراذران
سفیر اهدای عضو
چقدر آرام می شود
در نگاهت
دلم ، که بی تو ترین اقیانوس تنهایی ست
کنارم که هستی
آسمان در من پر می گیرد...
جلال پراذران
سفیر اهدای عضو
ما
یک عذرخواهی به خودمان بدهکاریم
برای تمام وقت هایی
که می دانستیم قدرمان را نمیدانند،
اما باز محبت کردیم
می دانستیم حرفمان را نمی فهمند
اما باز گفتیم
می دانستیم حقیقت را نمی گویند
اما باز وانمود کردیم که باور می کنیم
تا خجالت نکشند
ما به خودمان یک...
صبرت که تموم شد نرو
معرفت تازه از اینجا شروع میشه👽✋🏿
ددپول
لیلا
[به روزهای تنهایی ی لیلا!]
تو ،،،
آب و هوا و ابرِ باران در من
وَ روشنی ی خانه و کاشانه!
ای خوب به من کمی بیندیش که سخت
دوستت می دارم!
تو،،،
قوس و قُزح در آسمانهای منی
یک لحظه نفس بکش مرا!
بر چهره ی من
طراوتی...
حال من خوب است ...
مثل همیشه ... :)
همه چی عادیست فقط مدتی است تنهایی را به آغوش کشیده ام و نمک به زخم هایم می پاشم که مبادا دردش را از یاد ببرم ...
فریاد هایم سکوت شدند ...
و قهقهه هایم نیشخند ...
دیدم
شکستم
شناختم
و...
در جادهٔ پاییزی جوانی گام بر می دارم ...
برق غرور در چشمانم می درخشد و با نوای رویاهای شیرین می رقصم
گوش هایم از شنیدن درست و غلط های مکرر اطرافیان به درد امده است و تظاهر می کنم به فهمیدن !
در رویاهایم سینه سپر می کنم و...
گاهی خودت را گم می کنی ...
جایی میان هیاهوی ذهنت ...
در انتهای وجودت سکوت نامت را فریاد می کند ...
جادهٔ خیال را طی می کنی به مرز افکارت ...
در دل تاریکی آرزو را به آتش می کشی و تیغ بغض ردی می شود بر گلویت ......
ylda nvis چه قهقهه های دروغی سر دادم ...
که مبادا نشانی از تاریکی درونم پیدا کنند ...
چه روز هایی که آیینه تنها همدرد غم هایم بود ...
از ترس ضربه هایشان به تنهایی بر سکوی زندگی رقصیدم ...
آن زمان که باید تنگ بغض را می شکستم و...