شعر
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات شعر
نباشی سال و ماه درد داره
تمام لحظه هایم درد داره
غمت آتش بزد دشت دلم سوخت
چه خاکستر که دودم درد داره
عجب زخم عمیقی در دلم هست
که امواج نگاهم درد داره
نصیحت ها کردنم همسایه ها
که این زخم زبان ها درد داره
خدا خود این دل...
بُتا با من چرا تو بی وفایی
من از تو میرهم همچون هوایی
هوس دارم به بالینم بیایی
رهایم کن ز هجران و جدایی
این مرد بر لب گریه را خنده تظاهر می کند
آیینه هم از دیدنِ حالش تحیر می کند
از بس میان کوچه ها آواره ی راهت شده
آن دوره گردِ پیر هم او را تمسخُر می کند
بُغضی همیشه آشنا هر شب کنارِ سفره اش-
نان شبش را در گلو...
چشمان شرابی
دوچشمان شرابی قاتل من
دولبهای اناری حاصل من
دولیموی به بار آورده دلبر
به باغ دلگشای فاتح من
بلور گردنش مانند مهتاب
ربوده عقل وهوش کامل من
به او گفتم که جانم بر لب آمد
بگو وصلت شود کی شامل من
آب از رگ جوی ما روان می گردد
گل بر سر و روی ارغوان می گردد
این کهنه درخت آرزو بی باران
با بوسه ی عاشقی جوان می گردد
جانا تو مرا یار وفادار نبودی
دل را به تو دادم و لی دل دار نبودی
غمگین شدم اما تو غمخوار نبودی
عاشق کش و معشوق نگه دار نبودی
از این غمت هر روز دو صد بار بمیرم
تو از دل من هیچ خبردار نبودی
شعر اگر نتواند
موهایت را بسراید
وکلمات،زیبایی چشمان مشکی ات را توصیف کند.
وقافیه ها با عطر تو پر نشوند.
به چه کار می آید؟
به صبح می رسد؟
آیا ارزش وقت را دارد؟
لیکن شعری که شما را ندارد،محبوبم.
من را شاعر نمیکند...
نه پاریس
نه اینجا
نه دمشق...
گوش کن...! جاده صدا می زند از دور قدم های تو را
چشم تو زینت تاریکی نیست...
پلکها را بتکان..!
کفش به پا کن و بیا..!
و بیا تا جایی که پر ماه به انگشت تو هشدار دهد.
و زمان روی کلوخی بنشیند با تو
پارسایی ست در آنجا که...
یک چیز آدم را می کشد
گاهی یک تیر،
گاهی یک تصادف،،
گاهی یک شعر
و یا یک رفتن
ولی هیچ آدمی
از تنهایی نمرده ست،
فقط بسیاری دق کرده اند...
سعید فلاحی (زانا کوردستانی)
شعر از این سیاسی تر؟!
دنیا بی تو،
زندانی ست بزرگ!!!
...
و من اسیر در سلولی انفرادی
محکوم به ابد وُ
تبعید به قلب بی وفای تو...
سعید فلاحی (زانا کوردستانی)
چه ساده ایم ! در این ایستگاه خالیِ متروک
نشسته ایم کماکان به انتظار ... بِمانَد
چه روزهای قشنگی قرار بود بیایند
چقدر شاکی ام از دست روزگار ... بِمانَد !
عشق شور و تکاپوست بیا بشناسیم
به تن جامه ی ناجوریست بیا بشناسیم
عشق سوختن و ساختن زیبایی ست
دفتر وفا و بی وفاییست بیا بشناسیم
عشق دل را به قفس دادن شیریست
جنباندن دم اش به شغالیست بیا بشناسیم
عشق غرش ابر غم و برق خنجر ست
سیل ساینده...