متن کوتاه
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات کوتاه
هر شب به یاد خاطرات چشم او،
باران که نه طوفانیم...
هنوزم مثل قند است آن لبانت.
که هر چند تلخ باشد آن زبانت...
دستم به بودن در آغوشت نمیرسد.
ولی میتونم سر این دلتنگی لعنتی داد بزنم که، نمیتونم..؟
شده حیران سحر باشی و هی شب باشد؟
ره صحرا بروی یار به منزلگه دیگر باشد؟
گرچه این شهر شلوغ است ولی باور کن؛ آنچنان جای تو خالیست صدا میپیچد
باز در خلوت تنهایی شب.
من و دلتنگی و این بغض گلو،
هر سه تا صبح سحر بیداریم...
نترسم که با دیگری خو کنی
تو با ما چه کردی که با او کنی
گاه باید زندگی کرد و نمُــرد،
حتی در گوشه ی دنجی به یاد خاطراتش...
آغوش تو شیرین ترین وسوسه ی شیطان بود،
که میان خواب و رویا به دامش گرفتار شدم...
هر که را دل در تمنای وصالش بنشست،
رفت و غرق خاطره ها گشت و غرق در آه و فغان...
لعنت به دنیایی که سهمم از آرامش آغوشت تنها حسرت شد...
آنجا طنابی به گردن و،
اینجا رد طنابی -
بر گردن گلیست.
همراه هم،
بسته به طنابی
همسفر شدیم-
او رفت و من به ماندم.
در جمع نابینایانم،
بینای بصیری،
مرا به منزلگاه یار برساند.
آن چشمی را که
نذر زیارات تو کرده بودم-
چشم راستم بود!
ببخش که تو آه منی!
هرگاه میکشمت،
تنگ میشود نفسهایت.
همه چیز
برای تو مجانیست!
نوشتهای بر دروازهی
«دل من».
وزن و آرایهای!
کفایت میکنی،
برای سرودن
هر شعر و قصیده.