متن کوتاه
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات کوتاه
هــر شب قرارمان باشـב בر شعــر هـایـــم.
تـــو با خــاطراتت، مـــن با قلـــم و בفتــر.
تـــو همانی ڪه هر شب بهانه میـڪنـב.
آغـــوشم آغـــوشش را...
בر گلویــم گیــر ڪرבه انـב،
بغضی هایی ڪه تمامش از سر تنهاییست...
بی شـڪ تنهــایی هم تنهــاست ڪه ما را تنها نمیگذارב...
بیــا تقسیـم ڪنیــم تنهــایی هایمان را...
سخت است تنهــایی را تنهــا زنـבگی ڪرבن.
مـــرهـــم تنهـــایی مـــن.،
فقــط به آغـــوش ڪشیـבن تنهــایی تــوست.
جـــوانیــمان..،
در ڪوچه پس ڪوچه های عشق و عاشقی.
جـــا مــانـده است.
جــز تنهــایـی چیزی در عـڪس هایم مشخص نیست.
نــه تـــو و نــه حتی خــاطراتــت.
نیستی ببینی چگونه جای خالییت،
شبهــایم را پــر ڪرده.
ســرم پــر است از خاطراتش.
و امــا تنــم خـــالی از آغوشش.
نام تو دروازه جود و سخاست
خواستن تنها به پیش تو رواست
با من چه کردی این چنین دریای آشوبم
در جامِ جانم زهر ریزی، چون عسل نوشم
شیخ گر فتوا علیه ات میدهد حق دارد او
با دو چشمت عالمی را نامسلمان کرده ای .
برای با تو بودن من به هر در میزنم؛ حتی
فلسطین میشوم اما؛ به اِشغالم نمیآیی .
کارِ سن نیستی که اینگونه زمین گیر شدم
من به اندازه ی غم های جهان پیر شدم
مرد نمیرد به مرگ
مرگ از آن نام جست
نام چو جاوید گشت
مردنش آسان کجاست
تو آمدی؛
و ماه
مثل پرندهای سفید
از قفسِ آبگیرِ شب
به آغوشت پر کشید
تو اگر نیایی،
پنجرهها
به سنگ تبدیل میشوند؛
و اگر بیایی،
حتی سکوت
گل سرخ خواهد داد
وقت وداع کردنت بر رخ من نظر مکن
به چشم این شکسته دل نگاه بی خبر مکن
نامِ تو را
بر لب آوردم؛
ناگهان
در کویرِ اتاقم
یک رودخانه
شروع به شکوفه دادن کرد.
اشک یعنی بزنی دست به انکار خودت
عاشقش باشی و افسوس گرفتار خودت
تابلوی طبیعت با تو سخن می گوید از راز نهفته در خلقت .”
بعضیام خودشون نیستن ؛
نمایشی از عقدهها و ادعاهاشونن...