متن حسرت
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات حسرت
عشق واقعی اونی نیست
که وقتی دیدیش دستت بلرزه
عشق اونیه که
وقتی نمی بینیش میخواد دلت کنده شه
نامهای به تو
اگر روزی این نامه به دستت برسد، بدان که هر لحظهی نبودنت برای من دلتنگیای بیپایان بوده است. هیچ روزی در این دنیا نگذشته که تو را فراموش کرده باشم؛ نامت همیشه در قلبم جاری بوده، مثل ذکری که هر نفس با آن زنده میشود.
تو برای...
ای آنکه تو رنجاندمت بانو
ای آنکه تورا غم داده ام بانو
ای آنکز رهم غافل شدم بانو
مرا بنگر که چنین گونم
غمی در حال تو دارم
غمی هم در دلم دارم
غمی در جانم دارم
غمی هم در تنم دارم
همه اجزای این پیکر
مرا بسیار نکوهیده
کز...
و گریستم،
برای ما که زندگی رو آغاز نکرده
پیر شدیم...
سرگردانم در کوچهپسکوچههای شهر
دربهدر گوشه به گوشهی این شهرم هنوز،
زیرا،
من نفس با عطر کوچههای قدیمی شهر میکشم.
ایکاش
انسان
بلای جان انسان
نبود هرگز!
مینویسم تا بماند یادگار
تا بگویم یاد باد آن روزگار
پس از چهل بهارِ سکوت
تو را در حوالیِ پاییز
پیدا کردم. . .
هنوز هم
چشمانت
همان آسمانِ گمشدهٔ کلاسِ سوم است
که در آن
پروازِیک پرستو را
تماشا میکردیم.
روی دستهایت
نقشِ روزهای رفته بود
اما لبخندت
هنوز
بوی آبنباتِ توتفرنگی میداد.
عشقِ کودکی
هرگز نمیمیرد
فقط
در...
یادش به خیر...
پشت پنجرهی قدیمی مینشستی
دستهایت تسبیح میگفت
و چشمانت پر از قصههایی بود
که هرگز بر زبان نیاوردی...
ما کودکانه
دورَت حلقه میزدیم
و تو با نگاهِ آرامات
بهار را به خانه میآوردی...
🌻
تنها بودم
و این سادهترین تعریفِ تنهایی شد.
خانه ای متروک
باغچه ای پر از،برگ های زرد ونارنجی
درخت انجیر .
درخت انار
انار ....
هر دانه انارِ روی آن،
یک تاریخِ دقیق است؛
تاریخِ روزهایی که باید میآمدی
و نیامدی.
هر دانه را که میفشارم،
طعمِ گسِ صبر،...
دلم تنگ شده است…
مثل ماهی برای دریا ...
مثل پرنده برای پرواز..
تنگ تر از پنجرههایی که به باران نگاه میکنند.
عشق تو،
مثل نفسِ گرمی است
که در حنجره ی یخزدهٔ صبح جاری میشود.
کاش میآمدی…
من و تو،
دو نقطه بودیم در یک سطر بلند…
حالا فاصله،...
בر اوج בلتنگی،
بـہ یاב خاطرات تو خوشم.
زمان میگذره،
صحنهها تکرار میشن و نقشها جابجا.
از افلاطون پرسیدند :
عجیبترین رفتار انسان چیست؟
پاسخ داد :🌸🍃
ازکودکى خسته مى شود
براى بزرگ شدن
عجله مى کند
و سپس دلتنگ
دوران کودکى خودمى شود☺️
کاش میآمدی
زودتر از دیروز،
آهستهتر از فردا...
باران به شیشه تکیه داده بود،
و رؤیا،
در گوشِ بیداری
از تو میگفت.
کاش میآمدی،
تا نفسی
با تو میماند.
سالها گذشت
و هنوز،
صدای آمدنت
از انتهای کوچه نمیرسد.
پنجرهها را گشودهام،
اما
از قابِ هر نگاه
چهرهی من برمیگردد،
نه تو.
به هر صدای عبور،
دلم میلرزد
و فرو میریزد
در سکوتِ کوچه های سرد.
همه عمر من تباه شـב،
בر پس خیال با او بوבن.
آدم های خوب؛
از یاد نمیرن !
از دل نمیرن !
از ذهن نمیرن !
ولی زودتر از اینکه فکرشو
بکنی از پیشت میرن
امروز قدر آدمهای
خوب زندگیتون رو بدونید...🌹
فردا خیلی دیرررره....
من را ببخش
برای این من و توی
یک گوشه افتاده ای که
یک روزی (ما) بودند
و کاش
جنازه تمام آرزوهایی است
که در درون من مردند
هر شبم لبریز از خاطرات چشم اوست.
منتظر لبخنـבت بوבܩ،
آن زمان ڪـہ غرق בر آغوش منـے.
ولـے افسوس ڪـہ نشـב، آغوشت ڪشܩ...