متن خاطره
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات خاطره
خاطرات بد 😂🥀
کاش همین خاطرات بد باشد این خاطرات خوبت است ک ذره ذره وجودم را میمکد و روح خسته ام را زخمی میکند...
ک دانه دانه بر جلوی چشمانم می آیند و همچون تبری میکوبد بر ریشه ی درخت آرزو هایم
تا باشد از این خاطرات بد....
اولش به خودت می گی دیگه بسه باید فراموشش کنم
فکر می کنی اگر برای اخرین بار یکی یکی خاطرات و از همون اول مرور کنی فراموشش می کنی
ولی سر هر خاطره به یک سری چرا می خوری
هی به خودت می گی چرا ؟
چرا دوسم نداشت ؟...
خاطره بسازیم از لحظه های خوب
خاطره بسازیم از نگاه های عاشقانه
از حرف های صمیمانه ...
خاطره بسازیم از دور هم بودن
از لحظه های ناب دوست داشتن
خاطره بسازیم ...
خاطره هایی زیبا ...
ما به عشق این خاطره ها زنده ایم
رعناابراهیمی فرد (رعناابرا)
.
خوب من...
چه اشکالی دارد کمی دیوانگی کنیم
چه اشکالی دارد از چیزهای کوچک لذت ببریم
چه اشکالی دارد گاهی بی بهانه بخندیم
اوج بگیریم در بین اندوه ها و زانوی غم بغل گرفتن ها
قهقهه سردهیم ...
انگار چیزی برای غصه خوردن نیست
چه اشکالی دارد آغوش یار...
اشتباهات آدمی وقتی روی زمین افتاد، بگذار همان جا بمانند.
فقط از لا به لای اشتباه هایت، یک تجربه را بیرون بکش و سرلوحه ی مسیرت قرار بده. غصه هایت که تماماً ریخت تو هم همه را فراموش کن. دلت را بتکان از آن ها... دلت را محکم تر اگر...
ازکنارم که گذشتی من ندانم،که چه شد
دل آرام و خَموشم سراسر گله شد
نه دِگرعقل زِمن بودو نه آن حال خراب
دل ودین ،رَفت زِمن،دَر مَنِ مَن وِلوله شد
آسمان چشم گشودُ، دِگر باره گریست
من ندانم که چه حاصل از این فاصله شد
من چو فرهاد شدم راهی...
در این روز ها درگیر چشم های پاییزی تو هستم،
می توانم با تمام جرئت بگوییم که چشم های تو مانند پاییز ، برگ ریزان خاطره های ذهن من است.
خاطره های تو همان لباسی است
که تنگ و قدیمی شده،
ولی من نمی توانم
از پوشیدنش صرف نظر کنم!
و در تنهای هرشب یواشکی بر تن می کنم...
ارس آرامی
ای زمان آرامتر...من هنوز کودکی نکرده ام ُ،هنوز از درخت خاطره میوه ای نچیده ام.ذهن من هنوز دنبال گاری پیرمردخمیده نفت فروش در کوچه پس کوچه های کودکیم میدود؛گاهی خطراتم رنگ جوجه زرد با تعویض نان خشک و پلاستیک میگیرد وگاهی گرم میشود از بخاری برقی یا نفتی شبانه. ای...
آتش کدام غم
خاطره ات را از من دور می کَنَد ؟
سخت است ؛
مثل کندن زالو
از روی پوست می ماند!
بجز برای سوختن
پری را وا نمی کند این عشق
پری را وا نِ ...
جلال پراذران
سفیر اهدای عضو
این شب، هنوزِ بلندی ست
که با حواس نجیبش
هوای شرجی ما را نفس می کشد دارد.
بگذار
از کدام خاطره دم بزند
سکوت تن به تن چشمهای ما با هم....
جلال پراذران
سفیر اهدای عضو
فعال محیط زیست