شعر
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات شعر
«مادرم...»
.
مادرم ...
زمین ، کم می آورد
زیر استقامت قدم های تو ...
دریا ، چه کوچک است
در برابر اقیانوس عشق تو ...
باران مهرت ، چه لطافتی دارد
وقتی لبخند زیبای تو بر من می بارد ...
وسعت آبی آسمان ، چه کم نور است
وقتی...
«دل بیقرار»
غریبانه سر می شود
بی قراری های دلی که
گوشه گیر قفس تنهایی است
میان بی تابی های یک سکوت سرد ...
در انتظار گرمای مهربان ترین ...
تا آب کند یخ زدگی های خنده را
دستی از آسمان می رسد
تا آسمان ریسمان های سردرگمی را ریسه...
حال دلم خوب است ...
منم و یک فنجان چای
تکیه داده ام ...
به پشتیِ قدیمیِ قرمز اتاق ...
خوشم ...
از خنده های مادرم
که بوی خوش دست پختش
پیچیده در پستوی خانه ...
اندکی شعر سروده ام
از چشمان پر زرق و برق مادرم
چند خطی نوشته...
رفتی بدون یک خدا حافظی ی دیگر
من ماندم و سیگار و دود و برج خاکستر
من ماندم و این درد جانفرسا و یک گوشه
با خاطراتت می شوم گم توی هر دفتر
تنها درون خانه با خود عالمی دارم
از ابتدای پنجره تا انتهای در
با حس بد هر...
هست صد دیوار اما شانه چیز دیگری ست
گریه دارم، شانه ات، دیوانه! چیز دیگری ست
کلبه دنجی برایم نیست، من هم می روم
حتم دارم گوشه ی میخانه چیز دیگری ست
کم تبارز می دهد بار غمم را خانه ام
ای غزل! غافل مشو زولانه چیز دیگری ست
شعر...
کفتر نامه بر و پا پَر و چاهی آمد ...
وعده دادم به دلم اینکه تو خواهی آمد
وعده دادم که به مهمانی من می آیی ...
گرچه خوابت به سرم سرزده گاهی آمد
..
بهزاد غدیری
از تو فقط
عاشقانه ای کوتاه کافیست...
تا من به بیتی از ته دل
آشفته کنم خواب این جماعت را...
رحم اگر بر من نمیکنی
این ساده دلان را دریاب...
..
..
بهزاد غدیری
بگویم شعر نابی من برایت
شود جانم به قربانت فدایت
نماد مهربانی هستی ای دوست
و من محو نگاه دلربایت
..
..
بهزاد غدیری
من خیره به آینه و او گوش به من داشت
گفتم که چه سان حل کنی این مشکل ما را
بشکست و فغان کرد که از شرح غم خویش
ای زن، چه بگویم که شکستی دل ما را
فروغ فرخزاد
دیگر برای عاشقی «فرصت» مهیا نیست
این ناخدای پیر را یادی ز دریا نیست
هر کار کردم تا که آبستن شود احساس
اما برای «عشقِ تو» احساس کارا نیست
بهزاد غدیری
نخورده نان و ندیده شراب، می گذرد
زمان بدون تو با اضطراب می گذرد
پیاده ها همه تعظیم می کنند به او
سواره ای است که پا در رکاب می گذرد
کنار تو گذر عمر را نمی فهمم
ولی جدا از تو در عذاب می گذرد
برای تا تو رسیدن...
در این گودال آلوده منم در حبس پاکی ها
نمیخواهم فضایی را پر از چرک و تباهی ها
درون تُنگ خوش باشد به روی آب جای من
گریزانم زِ آزادی میان جمع ِماهی ها
هیچ کس آنچه که او با دل من کرد نکرد
هیچ رحمی به دل ساده ی این مرد نکرد
باد خاک قدمش را به کجاها که نبرد
چه علف ها که غم آمدنش زرد نکرد
بوی پیراهن او با دل من کاری کرد
که زلیخا سند بندگی آورد نکرد
خواستم...
خطر
رها کن مبادا که خطر داشته باشد
نکند از تو تمنای دگر داشته باشد
دل من مثل پلنگ است تو آهوی دلاور
آمد و رفت تو این سمت ضرر داشته باشد
وضع من سخت و خیم است شبیهِ زن پیری
که تمنای (دو تا) دوست پسر داشته باشد
مثلِ...
قرار ساعت هفت و هوای بارانی
فضای مرطوب یک آسمان طوفانی
تمام چرخ و فلک بیقرار دیدن تست
بیا به خانه ی یعقوب کور کنعانی
بیا که دل به خیالت به مثل پنکه شده
که با سویچ شدنش می کند خون افشانی
بیا که منتظرم من بیا خزان شدم
کنار...
بین من وتو لحن وکلام است ای دوست
حِسم به تو تُک زبان است ای دوست
در بطن وجودت چه دیدم ای دوست
قلبی است،به زیبایی دریا ای دوست
گاه سنگ صبوریُ پناهم ای دوست
سرما نشناسم گرمیِ جانی ای دوست
روشنگه فانوس دلم باش ای دوست
تاریک نشود راه،...
غم دل را نه شب تار فرو می ریزد
نه پشیمانی هر بار فرو می ریزد
بندبند دلم از حس قشنگی پر شد
که هر آن پرده ز اسرار فرو می ریزد
بغض غمگین نگاهم چه غریبانه و تلخ
در همان لحظه ی اقرار فرو می ریزد
هرچه دیوار...
گل من در بند دنیا هست،ولی در بر نیست
می به غایت هست،ولی شورش دگر در سر نیست
تب معشوق به دل هست،ولی لعل لبش بر کام نیست
سلطان جهانم به جهان هست،ولی آوخ که بهرش دام نیست
در خلوت من داج که هست،ولی مهتاب نیست
ماه رخ معشوقم تمام...