شعر
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات شعر
ای که می پرسی نشان عشق چیست
عشق چیزی جز ظهور مهر نیست
عشق یعنی مشکلی آسان کنی
دردی از در مانده ای درمان کنی
در میان این همه غوغا و شر
عشق یعنی کاهش رنج بشر
عشق یعنی گل به جای خار باش
پل به جای این همه دیوار...
ما نگوییم بد و میل به ناحق نکنیم
جامه کس سیه و دلق خود ازرق نکنیم
عیب درویش و توانگر به کم و بیش بد است
کار بد مصلحت آن است که مطلق نکنیم
رقم مغلطه بر دفتر دانش نزنیم
سر حق بر ورق شعبده ملحق نکنیم
شاه اگر جرعه...
گرچــه بد عــهـدی و مـــن از تــو کـمی دلگیرم
بــا خــیالِ تــــــو ولیکــــن همــه جــا در گیـرم
گلِ خــــشکیـده و بی رنـــگِ شـــــبِ پـــاییـزم
که پــــــر دردم و بـی تــــــو ز غـــمـت لبــریزم
دیده ام خـــون شــده از غــربت و از تنـــهایی
در نبـــودِ تـــــو غــــــزل واره ی غـــم انـگیزم...
دل که بـــردی ز دلـــم هـــمدل و هــمراز شدی
لحـــنِ خـوش ســاز هـمایونی و شـهــناز شدی
بر دل غــــم زده ام تـــا کـه نشــستی بی شـک
چــون فـــریبــا صــفتــان، دلبــــرِ طـــنّاز شدی
نــــکند ســــهـمِ دلـــم حــــســرتِ دیــدار شود
بــی تـــو لبـخـــندِ مـــن دلــــشـدهِ بیــمار شود
چــــه بـگویـم که تـــو وامـــق...
کاش در لوحِ دلـــــت نــــامِ مـــنِ تنـــــــها بـود
عــــطرِ شیــــدایی و شیــــدا شـدنت پیـدا بود
می شــــدی کاش مرا همـسفرِ عشـق و چو من
تــا ســـــحر کـارِ دلــــــت ،کـارِ دلِ لیـــــلا بـود
مـــن اگر قافـــیه پرداز شــدم از عـــشق است
در نـظــرها پـــرِ از راز شـــدم از عــــشق است
این...
من از حریم سرد اندوه و بدگمانی
تو از حریم گرم خورشید مهربانی
من از تبار خاک بیبرترین گیاهم
تو از تبار پاک آبیترین نگاهی
تـو که نباشی ای عشق ✍????
رفتی و بعد تو جهانم ریخت
از چشم های مست و مدهوشم
انگار با خود برده بودی تو
آن خاطرات سبز دیروزم
برگرد بیا تا دل جوان گردد
با خنده ی زیبای شیرینم
من عاشقت گشتم تو باور کن
با چشم نه با قلب...
غزل غزل ترانه شد ،سلام ناگهانیت
برای من که رفته بود ز خاطرم نشانیت
منی که چشم باورم تمام سالیان سال
نشسته بر امید تو و این غم نهانیت
چ ناز و دلربا شدی دوباره ای که آمدی
نبرده باد روزگار ز چهره ات جوانیت
کویر خشک این دلم گرفت...
اردیبهشت ، چمدان عطرش را بست و تا دقایقی دیگر جایش را به خردادماه می سپارد.
اردیبهشت ، ماه شاعران که هر صبح عطر گل و گلاب را به جانمان پاشید.
کوچه ها از نفس تو شکوفه می داد و واژه ها در هوایت قد می کشیدند.
اکنون که می...
بی قـــرارم بی تــــو از گلهـــای زنبق بو بپرس
از دل بی تـــاب و از شــب ناله ی کوکو بپرس
شـــک نکن زنـــدان تنهـــایی شـــده دنیای من
از غــمی که جـــای تو زد در دلـــم اردو بپرس
ابــرهای بی کســـی بر دشــت دل باریده است
پیــچکی پر غــصه ام از...
چشمهایم به در است
به در نگاه تو
در بدر در بدرم
در بدر پگاه تو
قبله ماه و من یکیست
هر دو به تو وضو کنیم
بتکده بت فدا کند
در ره بتخانه تو...
دِل تو را خواست حَـریفش نَشـــدم جـان دادَم!
😔💔
رودخانه ی خیالم
خسته از پیچ وتاب
بر شاخه های آویزان شب،
که از شانه ی ماه به درخت
وستاره مهر بانی را
بغل بگیرد
تا در چشم خروشان جنگل
کاج وبلوط
گذرکند
«سلوک»
شبی در بهار،
در دل کوههای بلند و سرسبز البرز،
در میان خنکای سحرآمیز بهاری،
هوا آکنده بود از بوی شکوفههای وحشی،
آلوچه، ولیک، گلابی.
مردی مشوش، پریشان و خاموش،
خرامان میگذشت
در این شب زیبا و مهتابی.
در پاییندست، جاری
رود آبی.
سرودش چون نوازش، لالایی؛
رود پرخروش،...
آه از این دل که به صد بَند نمیگیرد پَند 💔😔
عشق ، حد وسط نداره ؛
یا نابودت میکنه
یا نجاتت میده 💔😔