متن عاشقانه
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات عاشقانه
عشق یعنی تو..،
که آرامش دنیای منی.
مینویسه : بیداری؟
ولی باید بخونی : بهت احتیاج دارم.:)
آسمان چشمانت همچون آسمان ابری اخم کرده بی باران است
چه زیباست در امتداد زندگی
گاهی از اول آشنایی بگویی
پنجره های بسته دوباره باز شوند
نسیم عاشقانه بوزد
موهای تورا باد پریشان کند
ومن عاشقانه درپی باد
وگرفتن روسری ات را همچون بادبادک
بیایم پیشت و برگردنت آویزش کنم
وتو با چرخش موهایت دوباره بلرزانی دلم را
ونقطه سرخط...
خــوب ست تـمامِ مــاه و سـالم با تو
خــوب ست همه فــکر و خیالم با تو
در قــــهوه ی چشـــمانِ تو ای زیبا رو
نـــیکو ست زدم هر چه که فالم با تو
گمان میکرد ما را در دام چشمانش گرفتار کرده،
نمیدانست خود ما دام چشمانش را برگزیدیم.
او زن بود...
نه بافتهای از تار و پودِ ناز...
بلکه تنی که لباسش، بندِ تبعیض بود
و زخمهایش...
برگههای امضاشدهی جامعهای که
تنِ زن را ملکِ خاموشی میخواست.
سینههایش، نه مظهر زنانگی،
که میدان مینِ نگاههای قضاوتگر شده بودند...
و سیم خاردار،
فقط لباس نبود...
قابِ قانونِ نانوشتهای بود...
میشه دستات مال من بشه
دلم از جا کنده شه
دلم یه جا بند بشه
اگه باشی کی حریفم میشه
توی خل و چل بازیا ...
"ماه دهم"
بعضی نامها توی تقویم نیستند...
نه فروردیناند، نه مهر، نه دی...
آنها جایی میانِ خیال و واقعیت متولد میشوند.
در حوالیِ یک شبِ خسته، جایی که سکوتْ صبور است
و دل، بیدلیل تنگ...
«ماه دهم» همینجاست؛
ماهی که تاریخ ندارد اما همیشه حاضر است
نه آغاز دارد، نه...
از فکر تو بیرون نروم،
تا به تنم هست جان و نفسی.
فرهاد میدونست کوهو نمیشه کند
ولی فقط میخواست از اسمش کنار شیرین یاد شه¿
تو همه بود و نبود واژه های بی پایان احساس منی در رج به رج زندگی ام
تـــــــو
قدم رنجه ڪن اے
عشق خیالت راحت جاے
تــــــــــــــــــو،تُوے دلم
تا به ابد پابرجاست
مرا در دلت بنشان
درست همان وسط
و اطرافش را با مهر بپوشان
و من دروازه بان دلت می شوم
تا که مبادا کسی بیاید و جای مرا بگیرد
درآینه هم تورا می بینم
بس شبیه تو شده ام
شنیده ام که می گویند
همسران عاشق شبیه هم می شوند
جان دلم میخواهم حواسم را از تو پرت کنم
ولی نمیشود که نمیشود
در حواس پرتی هایم هم تنها تویی که پیدایی
غصه های کات دار و سرکشت سمت من است
شادی بعد از گُلَت را با که قسمت می کنی...!؟
دوست داشتن تو،
پر تکرار ترین چیزیست که خسته کننده نیست.
شاتوت نوبرانه من از
باغ پیرهن
بردم شبی که چشم تو
درخواب ناز بود
گل کرده بود
نسترن سرخ برلبت
من بردم آنچه درد مرا
چاره ساز بود
قلب خود گم کرده ام،
در یک نگاه
در یک نظر
در چشم تو