متن غمگین
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات غمگین
وقتی پاییز میشود
من صدای قدم هایت را می شنوم
از پله های زمان می آیی
با روزنامه ای در دست
و کلاهی بر سر
در آستانه ی در می ایستم
تا سردی ات را به گرمی بگیرم
اما تنها باد است
که از لای در می پیچد
و موهایم...
ای کاش
می شد قایقی از برگ های افرا ساخت
و به آن سوی فصل ها رفت
به بهارانی که تو در آن نفس می کشیدی
به زمستانی که دست هایت
گرمای وجودم را تضمین میکرد
پدر...
پاییز آمد...
دست هایش پر از رنگ های غریب بود
رنگ های زیبا..
اما هیچ کدام.
شبیه رنگ رخسارت نبود.
طلوعی که از چشمانت تلألو می کرد را حتی آسمان پاییز ندارد .
کفشهایم پر از خاک سفر است
و چشمانم پر از گرد غربت
اما وقتی آینه را نگاه میکنم
تصویر تو
روی آینه میماند
یک حضور همیشگی.
رفتی...
اما مثل هوایی که نفس میکشم
مثل ضربان آرام قلبم
تو در تمام ذرههای این وجود جاری هستی
پدر...
نبودنت
به من یاد...
من که میدانم دلت خوش روزگارت عالی است
در کنار من ولی جایت همیشه خالی است
بعد تو با درد این غصه نمی آیم کنار
زندگی بی تو برایم قصه ای پوشالی است
تا که بودی زندگی رنگین کمان عشق بود
طرح بی روحش کنون مانند نقش قالی است
در...
🌻
تنها بودم
و این سادهترین تعریفِ تنهایی شد.
خانه ای متروک
باغچه ای پر از،برگ های زرد ونارنجی
درخت انجیر .
درخت انار
انار ....
هر دانه انارِ روی آن،
یک تاریخِ دقیق است؛
تاریخِ روزهایی که باید میآمدی
و نیامدی.
هر دانه را که میفشارم،
طعمِ گسِ صبر،...
دلم تنگ شده است…
مثل ماهی برای دریا ...
مثل پرنده برای پرواز..
تنگ تر از پنجرههایی که به باران نگاه میکنند.
عشق تو،
مثل نفسِ گرمی است
که در حنجره ی یخزدهٔ صبح جاری میشود.
کاش میآمدی…
من و تو،
دو نقطه بودیم در یک سطر بلند…
حالا فاصله،...
باز،
در این دوریِ همیشگی،
روزها نو میشوند…
هر ثانیه،
برگی است که از تقویم دل کنده میشود
و باد،
آن را به کویر میبرد.
راه،
ریسمانی سرد است
به گردنِ روزهای تکراری.
تو نبودی…
و من،
در ایستگاههای خلوتِ ،
ساعتها
قطارهای سوختهی خاطرات را
تماشا میکردم.
کاش باد،...
تانیا ؛ پیش از چرخاندن گاز،
تمام ظرف ها را ،شکسته بود.
چراغ روشن بود،
اما سایهاش از دیوار خانه غیب گشته بود.
حالا ،همه چیز ادامه داشت؛
فقط"او" از قاب زمان حذف شده بود.
و این صحنه،
متن ، همان حقیقتی بود که در جیب آن مرد زیر پُل...
בر اوج בلتنگی،
بـہ یاב خاطرات تو خوشم.
امشب از دست تنهایى،
تمام خویش را درخود گُم کرده مى بینم
گُلدان زرد جوانى را ترک خورده مى بینم
ضریح عشق درچلچله مشغله ام،
مسئله دار مى بینم،
بلور خاک بی ثمر
در ریشه درخت جانم
پاییز میبینم
مرغ دل در هوای مدینه مادر
حنجره شب پاره میبینم .
روزگار به من آموخت که چیزی را،
بدست نخواهم آورد مگر اینکه
چیز دیگری را از دست بدهم .
گاهی برای بدست آوردن
باید بهای گزافی بپردازیم.
هیچگاه نمی شود همه چیز
را با هم داشت.
دنیا معامله گر سرسختی است
تا نگیرد نمی دهد."
گاهی باید گذشت از برخی...
زمان میگذره،
صحنهها تکرار میشن و نقشها جابجا.
بدان...
وقتى ندارمت انگار تمام تنهایى
دنیا روى دوشهایم سنگینى میکند .
وقتى ندارمت خیالم هم حوصله تنهاییم را ندارد .
وقتى ندارمت گویى تمام
شهرم هواى سرد زمستانى
را برخود تجربه میکند
شبیه بغضِ دریا
که بر شانهی موج میافتد
میشکند
و دستهایش هرگز به ساحل نمیرسند
بارانِ آبی اشک
بر ماسهزارِ خواب میبارد
موجها در آینهی خود
پیراهنِ مرا میدرند
و صخرهها
نامم را در تاریکی مینوشند
نه به مقصد رسیدهام
نه به تو
نه به فانوسِ گمشدهای در دلِ طوفان...
«زوال»
این تن خسته و بیجان را،
این دل گمشده در خزان را،
این روح آزرده از زخم زبان را،
این چشم از خواب گریزان را،
لنگلنگان،
کشانکشان،
میبرم
تا حیاط خانه،
تا خیال محو باغچه؛
میروم
نزدیک نارنج و گیلاس.
آنجا که گل سرخ، سربلند ایستاده،
به دیدار کفشدوزک...
💕این شعر زیبا حکایت این روزهای ماست
چه کسی میگوید:
که گرانی شده است؟
دوره ی ارزانیست
دل ربودن ارزان!
دل شکستن ارزان!
دوستی ارزان است!
دشمنی ها ارزان!
چه شرافت ارزان!
تن عریان ارزان!
آبرو قیمت یک تکه ی نان...
و دروغ از همه چیز ارزان تر...
قیمت عشق...
👈گویند: دزد انسان بدى است.
اما نمیگویند که
دزدى فقط محدود به اشیا نیست
دزدى فقط جیب برى نیست
دزدى فقط کش رفتن شکلات از
قفسه هاى فروشگاه جان لوییس نیست
من میگویم اگر لبخند را از انسانى
دریغ کنی دزد محسوب میشوى
اگر شادى کودکى را از او بگیرى...
گفتی به پایت مینشینم
رفتی؛ شدم موجی پریشان
در شورشِ دریای قلبم
غم شد روان؛ طوفان به طوفان
.
دریا به دریا، دل خروشید
شورش شد امواجِ نهانم
جاری به جانم، رودِ درد و
جوشید غمها در روانم
🍂
درختی مانده در بادِ خسته،
برگی افتاده، بیصدا،
پاییز آمد با چمدانِ خاطره،
و من هنوز منتظر صدای توام
در کوچههای نارنجیِ دل...
پایان نـבارב בلتنگے هاے تو،
هر شب با نبوבنت بیش از حـב میشوב.