متن کوتاه
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات کوتاه
گیسوی تو معشوقه ی باد است
باد عاشق مو های زیاد است
میان ماندن و رفتن،بهارِ عمرِ من طی شد
نمی خواهم مردد باشم از این بیشتر،کافیست.
توای هیزم شکن!دست ازسرم بردار! باورکن-
-ندارد جسم من تاب و توان، زخم تبر کافیست
قدم در راه بگذار ومپرس ازچند و چون،ای دل!
زمان از دست خواهد رفت، امّا و اگر کافیست
غمِ یک لقمه نان تااطلاع ثانوی تعطیل
من و مِی خوارگی ها،خوردن خون جگر کافیست
تو را دزدانه دیدن لطفِ بی اندازه ای دارد
تماشای تو ای زیباترین! از لای در کافیست
مرا لبخندِ ماه و آفتابی مختصر کافیست
پتوی کهنه ای و نیم خشتی زیرسر کافیست
از جهان مانده جان که مرا ترک کند، حال من به گونه ایست ک محال است کسی درک کند....
عاشقش بودم به او گفتم که دنیای منی
خر شد و مانند دنیا بی وفایی کرد و رفت
نیامد خم به ابرویم ز خنجر های بیگانه
ولی تا پای مرگ رفتم به لطف آشنایانم
خیره بر عکس تو بودم که چنین خیره شدم
تو ولی عکس منی گوشه ی چشمی نکنی
کاش میشد که شبی دور ز چشم دگران...
تو به خواب منِ دیووانه بیایی و ببوسی مرا...
"دروغ...
حرفی که...
میرقصد
روی لبهی تیغ
با لبخندی
خونین..."