متن عاشقانه غمگین
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات عاشقانه غمگین
گل گلدان من، ژالان من، صدایت میزنم، برگرد، به من نگاه کن… من را احساس کن… در دلت مرا حک کن… و بوسهای بر گونهام بگذار… .
ای سیه چشمان مستت، قاتل دنیای من...
ان سیه چشمان مستت کرده ویرانه، دل آباد من...
⭐️ای ساربان آهسته ران کارام جانم می رود
وآن دل که با خود داشتم با دل ستانم می رود ⭐️
ای خالق کون و مکان بنگر که جانم می رود
در هجر او ای مهربان ، تاب و توانم می رود
در آرزوی وصل با آن صاحب حسن و جمال...
کاش این جمله کمی قلب تو را نرم کند...
که بدانی که به جز تو مرا نیست دگر همنفسی...
بـــــدون تــــو...
چه نزدیک است که جان من به لب آید...
یکی اینجا بدون تو ، دلش تنگ است،
واینجا بین یک دنیا ، چه بی رنگ است،
تمام لحظه های بی تو بودن را ،
به عودی میزند اما بد آهنگ است،،
«از خودم برایت بگویم؟ از خانه، از خیابان، شهر، صدای پایِ ما، از شب؟ از کجا برایت بگویم؟ جایی که تو نیستی، گفتن دارد؟!»
- عباس معروفی
محبوب من
امروز پیش از آنکه خورشید چشم هایش را
روی دلتنگی هایم بگشاید
پلک هایم دنیا را به آغوش کشیدند
اما من هنوز هم خسته ام
خسته از حرف هایی که
درد عمیقی را به قلبم هدیه داده اند
خسته از آدمهایی که تو را در نگاه دیگران می...
هنوز هم از تاریکی می ترسم
ولی تو دیگر از ترس های من نمی ترسی!
هنوز هم دلتنگی هایم را نقاشی می کنم
ولی تو دیگر برای نقاشی های من،
مدل و الگو نمی شوی...
هنوز هم هوای عطر شال گردنت را می کنم
ولی تو دیگر آن عطر و...
.
نبودنت را در پاییز هم
به دوشِ دل می کشم
فصل برگ ریزان خاطرات تو
غروب و نسیم دلتنگی هایش
می لرزاند تن عاشقی ام را
عشق و خاطرات تو
زرد و نارنجی می شود
رنگ شاعرانه می گیرد؛
قدم می زنم
بدون چتر زیر نم نم باران،
قصه...
ملحفه سفید را روی جسد کشید
تا سه شمرد
یک ،..دو ،..سه.
ملحفه را برداشت جسد نبود
همه کف می زدند
چه شعبده بازی
چه حرکت عجیبی
ای کاش ای کاش من را هم غیب می کرد،
گم می کرد،
گم می شدم
می رفتم در اعماق تاریکی پنهان می...
باران ڪہ مے بارد ،
دلم برایت تنگ تر میشود .
راہ مے افتم بدون چتر ؛ من
بغض میڪنم، آسمان گریہ !!
من آن را روز را می بینم،
همان روزی که
در تنهایی خود خواهم مرد و
بعد از مرگم،
تو چنان عاشقی گم کرده یار،
کوچه به کوچه به دنبالم خواهی گشت.
شعر: هیوا قادر
برگردان به فارسی: زانا کوردستانی
روزی گفتیم فقط مرگ می تواند
ما را از یکدیگر جدا کند،
مرگ شتاب کرد و ما از یکدیگر جدا کرد
سرگشته ام و حیران در این سرای دلتنگی ...
غمگین نظاره می کنم شبانه های تنهایی ام را
که چه بی رحم روشنایی ماه حضورت
روشنگر آسمان تاریک چشمانم نیست .. ..
باید خیال کنم
هستی و دوستم داری...
باید خیال کنم امشب زودتر
از همیشه خوابیده ای که شب بخیر نگفتی !
باید خیال کنم چقدر حرف داریم که فردا بزنیم
باید خیال کنم و خیال کنم وخیال کنم...
بعضی رفتن ها را نمیشود باور کرد...!
...