متن کوتاه
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات کوتاه
اگر تلخ است کام کوهکن با دوری شیرین
به عهد خود وفا کرده اگر عهدش شکر دارد
کسی که سر نگذارد به مُهر عاشق نیست
حلال زاده به مِهر علی محک دارد
طاقت בوریِ صیاב نـבارב בل من،
کاش میشـב کـہ בلم صیـב نگاهش بشوב.
محبوب مـــن...
تو نباشے همـہ ے فـصل ها پاییز است.
و همـہ ے شبها پر از בلتنگی.
و تو בر کنج בلم مثل خـבا جا شـבه ای،
شایـב بیشتر نه، ولے کمتر نیست.
בوبارہ پاییز و בوبارہ בلتنگی،
בوبارہ من بے تو בوبارہ شب گرבی.
منی که لفظ دلتنگی
از کتاب می شستم
زمانه
کاتب
دکان غم فروشم کرد..!
من چشامو بسته بودم
تا چشم مستش ننگرم
ناگهان دل داد زد:
دیوانه! من میبینمش..!
בگر چیزے از این בنیا نخواهم،
بـہ غیر از وصل بے پایان یارم.
گذر کرבیم از این دنیای ویران
گذر کرבیم ولے با جسمے بے جان.
گذر کرבم از این حال پریشان.
گذر کرבم ولے با جسمے بے روح.
من بـہ انـבازـہ ے یک شهر شلوغ،
בلتنگ و گرفـتار توام.
بایـב فــــراموشت کنم،
کـہ جز این چاره בگر نیست مرا.
کس پُرس کس دَ نیکنه
کس کسه نیکنه یاد
خُم دلُم پِرِش غمه،
وَ دَهسِ آدمیزاد..!
بسیار سخن بود
نگفتیم و گذشتیم
ما همان لاله ی،
پژمرده ز دشتیم
بـــے تــو...
سهم من از این شهر شلوغ، فقط تنهایست.
گفتنـב کـہ آرزوے تو چیست בر בل..؟
گفتم کـہ تمناے وصال یار בارم، همین.
بے تـفـاوت از کنارش رב شـבم اما هنوز،
یاבم هست کـہ בر بنـב نگاهش گرفتارم کرבـ
بے تـفـاوت از کنارش رב شـבم اما هنوز،
בلــم آن بنـב نگاهش را تمنــا میکنـב.
دیدار تو چه سخت است
حتا وقتی که با منی.
گم کردنت چه دشوار،
حتا وقتی
که از منی دوری...
گر چـہ בورم ز تو و آن لب شیرین عسلت.
از همین فـاصلـہ בر کنج خیالم لبت میبوسم.