متن عاشقانه غمگین
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات عاشقانه غمگین
من قاصدکی تنها ،
کز کرده درون خویش،
یا دست نوازش کِش،
یا
بردار و به بادم ده.
پشت
لبخندت
قایم می شوم
تا گریه
رِزق شبانه ام نباشد.
سخت
می کوبد
کوبهٔ قلبت را
تا
در
بگشایی
به روی مسافری که
جز مِهرت
دینی
به گردن ندارد.
اگر چه
جز غم
مونسی ندارم
اما
هر صبح
گنجشکان
میهمان سفره ی دلتنگی ام می شوند.
با تمام جوهره ی وجودم در آغوشت می گیرم؛ و می گویم: تو جهانی از زیبایی برایم ساختی؛ بی آنکه خودت بدانی!
تو معنی عشق را در میان بی رحمی های دنیا به من آموختی؛ بی آنکه خودت بدانی!
تو به من احساس بخشیدی؛ بی آنکه از احساسم خبر داشته...
آن گاه که سیاهی دریای موهایت
روی صورتت موج میگیرند
شاید دلشان
برای دیدن چشم های شیرین عسلی ات،
وقتی خمیازه میکشی و
دستانت را به دهانت نزدیک میکنی
حتما تک تک انگشتانت
دلشان برای عطر نفس هایت،
و وقتی صحبت میکنی
حتما گوش هایت
دلشان برای دفتر خاطرات صدایت...
هــر گوشه ای
که می دَوَد چــشمانم
خالی است از تــو
خالی است از عشــق تــو
نــبودنت ریشه دوانــده است عــجیب
در ســرزمین قلبــم
افسوس !
که هیچگاه نخواهی فهمید
"تورا میخواهم"
لحظه وثانیه های خسته، رانمی خواهم
تاریکی شبُ، درهای بسته رانمی خواهم
غروب این پنجشنبه ها،میگیردآخرجانم را
دلتنگی روزهای بهم پیوسته رانمیخواهم
هوای دلم بارانیست ومیل به گریه دارم گریه پنهانی وبارانِ ناخواسته رانمیخواهم
درکلبه احزان،می لرزد تنم ازسرمای هجران
سرمای خزان و درهای نبسـته رانمیخواهم
من دنیای...
و آغاز نمودم روزی دوباره را بی تو
درد کشیدم ،زجر کشیدم اما تو رو ندیدم ،و به ناچار راهی کوچه ی خاطرات شدم با همان آهنگی که دوست داشتی با خاطره هامان گام برداشتم
از پشت پنجره چشمانم تو را در دور دستها نگریستم ،برایت دست تکان دادم ،اشک...
هرچه
آه
کشیدم
جمع شد
بیرون نیامد.
"عشق ماندگار"
عاشقم،در سرم آرزوی وصال یار دارم
ازمعشوق به یادگار،عشق ماندگاردارم
ازآن لعل لب شیرین،اندکی چشیدیم
معـتادم بر آن حـال،آرزوی تکـرار دارم
دیوارکشـیده اند میان من ومعـشوق
برای این دیوارسنگی،درددل بسیاردارم
گرنیست دربرم،اماخیالش بامن است
ازهمین خیالهاهم،خاطره بیشماردارم
کاش میماندبهار،فصل خزان نمیرسید
برای جوانه های یخ زده،باران بهاردارم
درفراقش...
میان همهٔ چهرهها
نگاهت هنوز
مثل چراغی در شبِ دلم روشن است...
دلم میخواهد دوباره
قدمهایم را تا همان جا ببرم
که تو ایستاده بودی،
و زمان
یک بار دیگر
ما را بیهوا
روبهروی هم بگذارد...
آن سحرکه تو رفتی،شدغروب زندگیم
شبیخونی سخت به تمام دلبستگیم
تاابدبرعهدخودمیمانمُ نِمیری از یادم
بی تو شبیه برگ پاییز،قسمتِ بادم
تنهایُ باران اشک، بی تو ندارد پایان
خشکیده برگ درختانِ باغِ بی باغبان
سفربه سلامت، ای لیلیِ منِ مجنون
ای داغ تاابدتازه،ازدوریت دلم پرخون
رفته ای از دیده اما هرگز...
و من
روزی
خواهم رفت از خاطرت
آن روز دیر نیست.
وقتی گرسنه می شوم
سیر می گریم
به یاد خنده هایت .
برای ماندن
نه
با غم بیا
ماندگار می شوی.
مُردم
وقتی افتادم
از چشم تو...
در هوایت
می شمارم
نفس هایم را
که به شماره افتاده است.
تو نباشی
چه کسی
مرا «کیش » می کند .
آنقدر
می خوانمت
که
از یادم نری.
من
به یاد تو و لبخند گل شمعدانی
خانه را
از نفس پاک غزل پر کردم
کاش
با رفتن تو
دل
نمی رفت
دنبال خاطراتت.
بی خیالم
که
چای دم بکشد
شاید امروز
سر برسد
آن عزیزی که برده ام از یادم