متن عاشقانه غمگین
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات عاشقانه غمگین
آنقدر
می خوانمت
که
از یادم نری.
من
به یاد تو و لبخند گل شمعدانی
خانه را
از نفس پاک غزل پر کردم
کاش
با رفتن تو
دل
نمی رفت
دنبال خاطراتت.
بی خیالم
که
چای دم بکشد
شاید امروز
سر برسد
آن عزیزی که برده ام از یادم
سلام عزیز آسمانیم،
سلامی به اندازه تمام غم ها و دلتنگی هایم،
"کاش کمی دیگر می ماندی"
نبودنت به وسعت یک جهان است،
به کدام خاطراتت پناه ببرم که اشکم سرازیرنشود. به تلاوت قرآن هر روزت. به صدای خواندن حدیث کسا نیمه شبت یا به صدای الله اکبر نماز صبحت...
در
چشم تو می میرم
یک شب ،
شب بارانی
در
غربت آغوشت
در
کوچه ی تنهایی
امان از روزی
که
نفست را هم نفست بگیرد
برای باریدن عجله نکن
وقتی رفت !
می فهمی.
تو نباشی، در گلویم بغضها در تزویر است
خندههایِ سردِ من، لبریزِ از تقدیر است
تو نباشی، من زمین را بر فلک میدوزم
جنگلی بارانیام، از اعماقِ جان میسوزم
تو نباشی، نورِ امیدم به ظلمت میرود
در سرم افکارِ شوم و مستِ وحشت میرود
تو نباشی، از همه، حتی از...
تشنهیِ قطرهای، جز تو پناهی ندارم
در دلِ خشکِ کلاه، تپش و راهی ندارم
زمستانِ من، تگرگ است و انجمادِ یخ
در این سرمایِ بیرحم، گناهی ندارم
🍁✨ همیشه یکی میماند
حتی وقتی همه رفتهاند.
نه برای اینکه نمیتواند برود
برای اینکه دلش هنوز
گرمای یک نگاه را
به خاطر دارد
که گفته بود:
طِ تنها دلیل نفش کشیدن های منی
🌿ناز میکند🌿
«ناز میکند و دور میشود؛
چشم بر هم مینهد و در غبارِ عدم محو میشود.
مگر از او چه میخواهم؟
جز گوشهٔ چشمی،
جز جوابی به سلامی که هرگز نپرسیده است.
اگر چشمانش را ببینم،
حتی نیم نگاهش مرا بس است؛
همان نیم نگاهی که
جوان کند دلِ...
آنقدر از من رد شده اند
که پل های دنیا
حسادت می کنند
به نخجیرگاهِ گیسویت، منم با صد کمان در دست
تو چشمک میزنی امّا، ندارم یک نشان در دست
ز مژگانِ تو هر لحظه، هزاران تیر میبارد
منِ افتاده را بنگر، نه دل مانده، نه جان در دست
نگاهت میکشد ما را به صحرای هوس، امّا
تو داری خنده بر لب،...
من در آن دشت
تو در این شهر
من در آن دور
تو در این نزدیکی
از همان دور من به تو نزدیکم
ولی تو دوری دور از همین نزدیکی
یک شب دورهایت می دزدم شبانه
می سپارم یکجا به رودخانه
تا که دورها شوند
از من
از تو
من...
نشسته بودم وسطِ زندگیام،
کمی خسته،
کمی آرام،
کمی صبور،
خو گرفته بودم به آنچه بود و نبود،
برمیآمدم از پسِ دُرشتیِ روزگار،،
که تو آمدی!
تو از کدام راه، مسیرت به من افتاد؟
مانندِ نورِ خورشیدِ دمِ صبح، صاف افتادی وسطِ همین زندگی..
تو که آمدی، هوا روشن شد،...
همیشه دلتنگ میمانم...
برای کسی که؛
نتوانستم او را نخواهم،
و نشد که او را داشته باشم و جان دهم در آغوشَش..
و فقط؛
میتوانم از عمقِ جانم برای او دلتنگ شوم،
و بسوزم در حسرتِ دیدارَش، بوییدنَش و بوسیدنَش..
بوسیدنَش..
بوسیدنَش..♡
دلنوشته های مهدی
دلم میخواهد فریاد بزنم که چقدر دلتنگشم؛
آنقدر دلتنگ که نفسهام گیر میکند
وقتی اسمش از ذهنم میگذرد.
دلم میخواهد بگویم دوستش دارم،
بیپروا،
بیپنهانکاری،
آنطور که شعلهی دل آدم را میسوزاند و آرام نمیگذارد.
اسمش که میآید،
قلبم میکوبد،
رم میکند،
اشکم بیاجازه میریزد.
این دردِ...
واژه به واژه زندگیاَت کردم،
همه جا از تو نوشتم،
اما نخواندی!
کوچه به کوچه پیاَت گشتم،
با هر کسی از تو گفتم،
اما نشَنیدی!
جان سوزِ تو شدهام و از این غم آب شدهام..
من برای داشتنِ تو رسوای عالم شدهام،
اما ندیدی...♡
شانه ام، برای سیل اشک هایت کافی بود؛
اما
استوار تر از کوه برای تکیه زدنت خواهم شد…
تمام نبوבنهایت را جمع ڪرבه ام.
یـڪ جای امن בر تاقچه ی בلم پنهان ڪرבه ام،
تا وقتی پیـבایت شـב و آمـבی،
ڪیسه בل را بشـڪافم و تمام نبوבن هایت را بشمارم.
شاخه ِگل هیچ شد از دوری ات
برگرد، رگبرگ هایم از عطر تو خالی شده.
ساقه گل دارد مرا پس می زند،
آن هم دیگر من بی تو را گردن نمیگیرد
عمر من،
ربان دوری تو طناب دارم شده
برگرد تا بهار در گلویم نمرده ..
روحِ مُرده ام را جان تویی
نیستی،
با ثانیه ها میمیرَم.
محبوبِ من!
اگر روزی من نبودم؛
تو با دیدنِ شکوفههای بَهاری،
مَرا بهیاد بیاوَر...
با پرِ پروانهی بلومُورفو،
لحظهی غروبِ خورشید،
با دیدنِ ماهِ آسمان،
مَرا بهیاد بیاوَر...
اگر روزی دلتنگِ من شدی؛
با نُتهای موسیقیِ کلاسیک،
شنیدنِ صدای پیانو،
با رنگِ آبی،
مَرا بهیاد بیاوَر..
اگر زبانَم لال، روزی...