متن آینه
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات آینه
تو را جایی دیده ام
در آینه وقتی نگاهم می کرد
در قاب خالی پنجره
وقتی به ماه نگاه می کردم
در شادی گنجشگان صبح
وقتی در جوی آب بازی می کردند
در کتابی که می خواندم
آهنگی شنیدم
در خانه ی تو نشستم
چای از دست تو نوشیدم
چشمانی...
به محضر چشمان
دارد به خواب می بردم چشم خسته ام
در لابلای خلسه ی از خود گسسته ام
می بینمش به آینه روی به روی خود
می بیند او مرا که من او را نبسته ام
هی پلک می نهم که بخوابد نمی شود
پا می گذارد او سر...
آینه آهِ مرا بر دلِ خود حک می کرد
هر که جز آینه دیدم که به من شک می کرد
سید عرفان جوکار جمالی
سپیدترین حاشیه
میان سبز و سرخ نگاهت
برهنگی معنی ندارد.
گاهی به گنگی
حرفی پرت می کنی
و گاهی هم چُنان شفاف
که آینه در برابرش لُنگ می اندازد.
تو
اهل حاشیه،
اهل دیواری که چین را از جهان جدا کرد
نبودی،
همان قدر در جهان سوم ت غرقی
که...
لحظه هایم را جذاب کن
مانند تبسمی
که بر روی لب هایت نقش می بندد
آنگاه که به آینه خیره می شوی
و آن محو تماشای
طرح لبخند تو می شود
مجید رفیع زاد
در آینه
عکس خویش می بینم
کاش، عکس این بود
حجت اله حبیبی
چه فرقی می کند چه ساعت از شبانه روز است
آن هنگام که به دیدنم می آیی
جهان هم مانند من به سکوت
می ایستد؛
خوشبختی در آن است که لحظه را دریابیم
می دانی همانند یک آینه است
سکوت جهانم!؟
من و او
او و تو
نگاه در نگاه...
ای کاش آینه بودم !
تمام قد
چسبیده به دیوار اتاقت
هر روز می دیدمت
بی آنکه بدانی
بی آنکه ببینی
مجید رفیع زاد
جلوی آینه می نشیند
چشمان اشکالودش را پاک میکند
دستی به صورت خسته و پژمرده اش میکشد!
و در آخر آنقدر زیبا می شود که هیچکس
نمیفهمد خسته ترین دختر جهان است!
آهستہ قدم برداشت؛
رو بہ روی آیینہ ایستاد...
بہ موهای پرکلاغی و چشمان ای مانندش نگاهی انداخت
در آن دوشیشہ چهره اش را دید...
ناگهان مہ جلوی آیینه را گرفت!
مهی از اشکانش کہ اورا در خود پنهان می کرد...
به آینه نگاه میکنم
دیگر برای تو جوان نیستم
صورتم و موهای زشتو بهم ریخته ام
لایق ت نیست
دیگر برای ت زیبا نیستم
من در تنهایی خود غرق توام
آنقدر به تو فکر کرده ام
که دیگر نمیدانم تو هستی یا رفته ای...
ابوذر جمشیدی
من پیامبری را می شناسم که هرگز مبعوث نشد ،بی کتاب است اما از دستانش معجزه می ریزد
نگاهش اعجاز دارد
کلامش زنده می کند
آن پیامبر در آینه ، دعوتم می کند به خدایی ایمان بیاورم که بخشی از من تنهایش را به من بخشید تا «ما» شویم
آن...