متن دلنوشته
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات دلنوشته
من یک میزم.
چهل سال است در این اتاقم. چهرهها عوض شد.
کتابها عوض شد. دستهایی که روی من مینوشتند، پیر شدند.
بعضیها نیامدند.
یک پسر بچه بود که مدادش را روی من گم میکرد.
بزرگ شد. رفت. حالا پسرش نشسته پای من.
اما دیگر نمینویسد. به صفحه نگاه میکند....
ولی ما محکوم به زندگی هستیم؛
مهم نیست دیشب چی گذشت،
صبح که بیدار میشی باید چای هلی رو دم بدی، لقمه نون پنیر گردوت رو بپیچی، زرهت رو بپوشی و بری توی روزمرگی هات
راه دیگهای نیست.
مادر که باشی...
مهربانیت دست خودت نیست
خوب میشوی حتی با آنان که
چندان با تو خوب نبودند
دل رحم می شوی
حتی در مقابل آنان که
چندان رحمی به تو نداشتند
مادر که باشی
زود می بخشی
زود می رنجی
زود می گریی
زود می خندی
چون سینه ات...
چه کسی گفته است که تمام زنها
بعد از شکستشان در یک شب عوض میشوند و تب میکنند
و می افتند گوشهء خانه و تا یک ماه از شدت گریه چشم هایشان ورم دارد؟!
و بعدش هم انتقام بی وفایی کس دیگر را ازموهای نازنینشان میگیرند و آنهارا میریزند دور!!!...
خدایا
از بد کردن آدمهایت شکایت داشتم به درگاهت
اما شکایتم را پس میگیرم ...
من نفهمیدم!
فراموش کرده بودم که بدی را خلق کردی تا هر زمان که دلم گرفت از آدمهایت، نگاهم به تو باشد ..
گاهی فراموش میکنم که وقتی کسی کنار من نیست ،
معنایش این...
*زمان چیز عجیبیست ؛ می دود...
جلو میرود...
آدمهای دوست داشتنی زندگیت را
عوض میکند !
بعضی ها یا تغییر می کنند یا حقیقت
درونشان مشخص می شود!
زمان ؛ دیر یا زود به تو ثابت خواهد
کرد که کدامشان ماندنی اند و کدامشان رفتنی!
من دعا می کنم...
زمان...
فدای سرت اگه گاهی اونی که میخواستی نمیشه!
اگه چرخ دنیا با چرخ تو نمیچرخه، تو بسپار به خدا ...
خوب میشه، اگه به زمین و زمان گیر ندیم و سخت نگیریم.
خوب میشه، اگه زندگی کنیم نه فقط نفس بکشیم!
چرخ دنیا به ظاهر به دلمون نیست
اما،
بسپاریم...
ﻫﺮﺯﮔﯽ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺍﺯ ﻫﻤﺒﺴﺘﺮ ﺷﺪﻥ ﻧﯿﺴﺖ!
ﻫﻤﺒﺴﺘﺮ ﺷﺪﻥ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﮔﻨﺎﻩ ﻧﯿﺴﺖ!
ﭼﮕﻮﻧﻪ می توﺍﻥ ﮐﺴﯽ ﺭﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺖ
ﻭ ﺑﻪ ﺁﻏﻮﺷﺶ ﻧﮑﺸﯿﺪ؟
ﺁﻏﻮﺵ ﮐﺸﯿﺪﻥِ ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺘﺶ ﺩﺍﺭﯼ حلال ﻭ ﺣﺮﺍﻡ ﻧﺪﺍﺭﺩ
ﺍﯾﻦ ﻣﻌﺠﺰﻩ یِ ﻃﺒﯿﻌﺖ ﺍﺳﺖ
ﻫﺮﺯﮔﯽ ﺑﻪ ﺩﻟﻬﺎییست ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﻫﻤﻪ ﺍﻧﺪ
ﻫﺮﺯﮔﯽ ﺑﻪ ﻧﮕﺎﻫﯿﺴﺖ ﮐﻪ می چرﺧﺪ...
✍️هدی احمدی
#هدی_احمدی
نشر با ذکر نام
کسی را بسیار دوست داشتن ، یعنی بلد باشی کِی باید سکوت کنی و کِی با تمامِ وجودت آغوش شوی. یعنی حواست باشد که چینیِ نازکِ ذوقش ، لایِ چرخ دنده های بی رحم روزگار ترک نخورد.
مراقبت کردن فقط این نیست که...
حال همهی ما خوب است
ملالی نیست جز گم شدنِ گاه به گاهِ خیالی دور،
که مردم به آن شادمانیِ بیسبب میگویند
با این همه عمری اگر باقی بود
طوری از کنارِ زندگی میگذرم
که نه زانویِ آهویِ بیجفت بلرزد و
نه این دلِ ناماندگارِ بیدرمان!
حال همهی ما خوب...
و قلبم امشب چه غمگینانه
خود را به در و دیوار اتاق میکوبد
درهای بسته ی قلبم
دیوارهای نم گرفته
و چه ناامیدانه مینشینم
و خود ،خود را به آغوش میکشم
افکار مجال آرامش نمیدهند
می رود به سوی تاریکی
در قبرستانی سیاه و تاریک
خود را به بالای سنگ...
نمیفهمم چرا اینقدر سخت و پیچیدش میکنید زندگی رو؟! چرا فکر میکنید تو یه مسابقه هستید؟! مگه شما اولین انسان های رو کره زمین هستید یا قرار آخرینش باشید که اینقدر همه چی به خودتون سخت میکنید و از سرگذشت گذشتگان هیچ درسی نمیگیرید!
زندگی برای برنده شدن نیست
زندگی...
گاهی فکر میکنم تو هرگز نخواهی دانست
من در این سالها چه چیزهایی ساختم.
نه فقط سفالهایی که زیر دستم شکل گرفتند،
نه فقط کلمههایی که از سکوت بیرون آمدند،
بلکه چیزهایی نامرئیتر؛
صبرهایی که ترک نخوردند،
شبهایی که آرام گذشتند،
و دل کوچکی که یاد گرفت
بیتماشاچی هم بتپد....
فهمیدهام که تقدیر و سرنوشت، از من نیرومندترند؛ آنقدر که میتوانند در اوج خوشی، قلبم را چنان مچاله کنند که خودم را فراموش کنم و تنها به درد قلبم بیندیشم.
شاید باید این اتفاقها میافتاد تا بفهمم هنوز چیزی درون من زنده است؛ هنوز حسی دارم، هنوز میتوانم بلرزم، بسوزم...
به آسمان بنگر، ببین که چگونه وقتی دلش میگیرد، گریه میکند.
وقتی خوشحال است، خوشحالیاش را با همه تقسیم میکند.
آسمان آبی است، ابرها سفید، و خورشید زرد؛ این سه رنگ، تمام دنیای انسان است.
انسانهایی که دلشان به این سه رنگ آسمان خوش است؛
اگر باشد، نفس میکشند، اما...
زندگی زیباست؛ به زیبایی بهاری که چند ماه بیشتر در کنارمان نیست.
بهار فصلی است پر از امید؛ امید برای زندگی کردن و زنده ماندن.
روییدن گل از دل سنگی که همه آن را بیجان میپندارند، بیدلیل نیست…
جوشیدن آب از بلندترین کوه در این درهها و دشتها هم بیدلیل...
دکتر امضاء کرد مهر زد
مامان هق هق کرد
بابا خم شد
من پرسیدم .... ؟
تو تیمارستان هم سن خودم هست ... !
justfor5436
دست کدامین غزل را گرفته ای؟!
که قافیه هایش، نمی آید^ می آید
شکِ را به جانِ دل انداخته ای
کُشنده ترین تردید، بینِ نمی آید و می آید
رفتن هایت مداوم بود وآمدن هایم دمادم
از این رفت و آمدها هم ،بوی نمیآید می آید
هـــــــــو المحبــــــــوبـــــــ
شدھ دلتنگ شوی چاره نیابی جز اشڪ ... ؟
من به این چارھ بیچارھ دچـــارم هــر شب
دوست داشتـــــن بعضـــــــــی آدمهـــــا
مثـل اشتبـــاه بستــن دکمــه هــای پیــــراهنـــــه
تــــــا بـــــــه آخــــرش نــــــرسی
نمیفهمــــی ڪــه
از همـــــــان اول اشتبـــــاه ڪــرده ای ....
بـزرگ ڪــــه میـشوی
غصــــه هـــایتــــان زودتــــر از
خـــودتـــــان قد میڪشند،
دردهـایت نـیز ... !
غـــافل از آنڪــه لبخـــــــندهـایت را
در آلبــــوم ڪـــودڪے ات جـــا گــذاشتے
متاسفانه در زمانه ای زندگی می کنیم که بعضا شرافت ها در اندک ثانیه هایی معامله می شوند.هر کدام هم نرخی دارند.بعضی معادل چند بطری روغن خوراکی،بعضی چند ظرف یونولیتی غذا،بعضی کارت هدیه چند میلیون تومانی،برخی هم وعده تسهیلات خودرو و زمین و...
خوشبختانه هستند هنوز بسیار شریف انسان هایی...