متن دوری
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات دوری
سهم من این روزها؛ باتو بودنِ های بی توبودن است. 💕
باید دچار آینه شوم
که اضلاع، این پنجره
چروکهای پیشانی ام را
به حاشیه نکشاند
باید دچار ت شوم
وبه کبوترانه هایم که از
سکسکه ی باد می ترسند
نهیب بزنم
باید دچار ت شوم
مثل بوی خوش شاخه ی نارنج
یا عطر زنی در پاییز
که حواس
دیوار را...
بیا که نبودنت سیراب شده
بیاکه نبودنت عادت شده
بیا که نبودنت قامت خمیده شده
بیا که نبودنت بهانه شده
بیا که نبودنت راضی شده
بیا که نبودنت رهاشده
بیا تا که نبودنت همه چیز نشده
هروقت میخواهی برو دیگر دچارت نیستم
رنجیده ازعشقم ولی من بی قرارت نیستم.
از درد میپیچم بخود چون پیله ی ابریشمی
پروانه ای در پیله ام بال فرارت نیستم.
. دربازی شطرنج دل مات نگاه تو شدم..
من باختم در زندگی مرد قمارت نیستم...
باغ دلم آتش گرفت از حسرت...
چه کنم دل من از تو رهِ پرواز ندارد
نه نسیمی ز تو آمد،نه پیامی ،نه نگاهی
رفـتـے و با رفـتنت،
این هجـر بے پایان ما شـבت گرفـت.
افسو๛ ڪـہ
בر حسرت בیـבار تو בیوانه شـבیم.
طاقت בوریِ صیاב نـבارב בل من،
کاش میشـב کـہ בلم صیـב نگاهش بشوב.
چه سخته که: نباشی پیشِ قلبم
نگیری، از من احساساتِ مبهم
تو میدونی نفس هستی برایم
نکن حالِ هوای حسّمو دم
دیدار تو چه سخت است
حتا وقتی که با منی.
گم کردنت چه دشوار،
حتا وقتی
که از منی دوری...
دلتنگ توام خط بزن این فاصله هارا
دنبال تو گشتم همه ی قافله هارا
زخمی که به دل دارم از این فاصله قدری ست
کز یاد ببردم همه ی آبله هارا
ازچلچله ها بسکه سراغ تو گرفتم
مجنون تو کردم همه ی چلچله هارا
با سلسله ی موی تو شاعر...
وقتی که نباشی
از غم دوری ات
جان تنم که هیچ
حتی ثانیه ها هم
درد دارد.
مدت هاست رفته ای
نبودنت و جای خالی ات
مرا تنگ به آغوش می کشد
کاش حتی به خواب هم شده
یکبار می آمدی و میگفتی
من این هم آغوشی را نخواهم
که را باید ببینم .
عشق من
در نبودنت
چشمهایم پر از اشکهای بیپایان است،
مثل بارانی که هیچگاه تمام نمیشود.💔
تلخ کرده زندگی را،
این نبودن های تو.
_ قطار،
رفتنت را
وقتی که جار زد..
ساعت دیواری خانه
یک قدم راه نرفت
پنجره
به کسی سلام نمی دهد
حتّی،
شنیدم
رودخانه شهر
به کوهستان بازگشته..
ببین
"دوری ات"
با ما چه کرد
آه از این دنیا
آه از این فنا
آه از انسان و غم نبودن و دوری.....
چگونه دوباره طاقت بیاورم نبودنت را
پنجشنبه که میشود
دلم از این رو به آن رو میشود
یه جورایی کم می آورد
و طاقتش به لبش میرسد
کاش دنیا فانی نبود
کاش همه باهم...
چه کنــم بی تــو من از این همه تکراری ها
رفـــتی و رفـــتنِ تـــــو بـاعــثِ غمباری ها
زخـــــمِ کاری بـه دلــــــم آمـده از دوریِ تو
در خـــمِ کوچـه مـــن و دل پـیِ ناچاری ها
منــم آن شاخه ی مجــنونِ شـکسته در باد
که شـــده بـعـدِ تــــــو آمـــاجِ دل آزاری ها...
ای که احوال دلم می دانی
تا به کِی روی ز من گردانی
ز جفایت همه حیران ماندند
دوریت کُشت مرا پنهانی
بی تو یک شهر که نه،
کل جهانم خالیست.