متن عاشقانه
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات عاشقانه
گاهی آنقدر به تو نزدیکم
که جهان
به اندازهی فاصلهی پلک زدنت
کوچک میشود
و گاهی چنان دور
که میانِ من و تو
هزار زمستانِ خاموش
قد میکشد
💌
گاهی فکر میکنم تو هرگز نخواهی دانست
من در این سالها چه چیزهایی ساختم.
نه فقط سفالهایی که زیر دستم شکل گرفتند،
نه فقط کلمههایی که از سکوت بیرون آمدند،
بلکه چیزهایی نامرئیتر؛
صبرهایی که ترک نخوردند،
شبهایی که آرام گذشتند،
و دل کوچکی که یاد گرفت
بیتماشاچی هم بتپد....
چشمانت...
همان بادامی های لعنتی که وقتی نگاهم می کردند، انگار همه ی دنیا جمع می شد توی مردمکشان.
هنوز یادم هست آن لحظه ای را که درست قبل از بوسه،فقط نگاهم کردی؛
نه حرفی بود،نه قولی...فقط آن نگاه ،که بی صدا می گفت: "بیا"
در برق چشمانت چیزی بود...
شکوفه یِ گیلاس
شبنم رویِ گُل
گنجشک میخواندُ میرقصد
عطرِ بودنت در هوا پیچید
عشق میخندد
آفتاب،پشتِ ابر جوانه میزند.
باران که آمد
پیراهن گلدارت را بپوش
چند وقت است دل
هوس بهار کرده است
دلم باران می خواهد
کاش ببارد
آبادی به آبادی
ویران است
دل ما آدم ها
با لبخندی
امروزم را
بخیرکن
فدای سرت
که دیروزم چگونه گذشت
زندگی کوتاه است؛ پس عاشقانهترش کن.
هرچه میگذرد، من بیشتر میفهمم: حقیقت، مهربانی است.
عشق، دلیلِ سکوتِ جهان است.
اگر عشق معنا دارد، در نگاهِ توست.
می شود بیایی و
نیاز من شوی ومن نیازمندت
مثل خون در رگ
مثل نور در شب
مثل باران در پاییز
مثل هندوانه در بلندترین شب سال
دچارم به برق چشمانت
به شیرینی لبانت که
لبانم را شیرین می کند
به صدای خنده هایت که
تن خسته ام را جان...
صدایت را در خیالم بافتم،
خندههایت را در چشمهایم کاشتم.
بوی پیراهنت مرا میبرد؛
از غربِ دلتنگی تا غربِ بیخبری.
تا جایی که دلتنگی هم
نمی تواند نام تورا فراموش کند...
عطرِ بودنت به بهار طعنه میزند
دل میبَرَد نگاهِ تو
عشوه یِ گُل خریدار ندارد.
اگه دل، یه باغ پر از عشق باشه،
که بشکنه،
فقط گلهای تازهتر میپاشه.
پس بذار،
هر تپش قلبم،
یه دونه عشق باشه،
که تو هوا پخش بشه،
تا دنیا،
پر بشه از عطرِ وجودِ تو…
آمدنت را دوست می دارم
آهسته وُ زیبا مثل ِ نوازش باد،
حضورت
آفتابی ست که می تابد،
تو
تمام فصل هایی...
در آغوشت خواهم گرفت...
به جبران تمام آغوش های که یک روزی به رویت بسته شدند.
دور نیست که در پناه هم
زمزمهی ظریف باران را
بیاموزیم
و عاشقانههای نور را
و سرشت پروانگان خورشیدطلب...
بر تو حَرَجی نیست؛
تقصیرِ ریشهها نیست اگر قامتِ ادراکت به بلندایِ «ما» نمیرسید.
تو عشق را میانِ سطورِ سنگیِ کتابها جُستی،
دریغ که عشق، نه توافقِ دو عقل بر سفرهی مصلحت،
که ایستادنیست لرزان، اما استوار، به پایِ یک قلب.
ای غریبه با الفبایِ نانوشتهیِ وفاداری!
کاش میدانستی در...
بـزرگ ڪــــه میـشوی
غصــــه هـــایتــــان زودتــــر از
خـــودتـــــان قد میڪشند،
دردهـایت نـیز ... !
غـــافل از آنڪــه لبخـــــــندهـایت را
در آلبــــوم ڪـــودڪے ات جـــا گــذاشتے
دیدنِ لبخندِ تو
آسمانِ ابری و غمگینِ دل را
جان میدهد.
حسین جعفری جرجافکی
برق چشمان تو
برق چشمان تو از جنس لعاب کاشیَ ست
چهره ات هم سوژه دلچسب هر نقاشیَ ست
تا که چشمت ساقی میخانه این عشق هست
چشم من هم در پیِ مِی خوردن و عیاشیَ ست
من به مردم گفته بودم عاشقم هستی ولی
من خودم...
دلم با عکس تو حالی به حالی میشود
ببین حال خراب من چه عالی میشود
همین دل،ها !همین دل کز غم و غصه پُر است
چو بیند چشم تو از غصه خالی میشود
تو را میبینم و رد میشوی،در این میان
غرور من دوباره دست مالی میشود
درون هفت سین،عشقِ...