متن عاشقانه
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات عاشقانه
عطارد،
مامور است بنویسد،
واکنشهای احساسِ ما را،
در چشمکِ شبهای ستارهبارانِ عشق و بوسه!
از وقتی
سوسوی ستارگانِ مهرآفرین
چشمک زدند
در تلالو چشمانت
آسمانِ احساسم
مشتریِ مِهرت گردید
سیبِ قلبت
سیبلِ دلم بود
کافی بود
لبخند بزنی
تا هوایی شود
حوّای احساسم
گلبوسههایت را
آدم استو
دلِ احساسیاش!
دریای امیدی تو برای دلِ خسته
نگذار که در ساحلت ای یار بمیرم
ای کاش که گرمم کنی از مهرِ محبّت
تا با تبِ گلبوسهی چون نار بمیرم
در قابِ سپیدِ جان
تصویرِ تو را دیدم
روحم به تپش افتاد
از واکنشِ احساس
مانندِ رگِ خونی
جاری شدهای در جان
مانندِ رگِ آبی
دادی به دلم صد یاس
بـہ جز من ڪس نمیگیرב،
سیـہ زلـف پریشان تو را هر شب بهانه.
دلم آغوش میخواهد کمی گرم وکمی تب دار
چنان گرمم کنی تاصبح
که از هرم تن داغت
چنان سوزم
مثال کوره ای آتش
ومن در آتش گرم تنت
مدهوش،گردم
ومست از بوسه های ناب گلگونت
دلم آغوش میخواهد
نکن جانا دریغ ازمن
که این بانوی عاشق را دگر
تاب جدایی...
خنده بر لبهای تو هر وقت جاری میشود
حال واحوال دلم سبز و بهاری میشود
اشک شوقم میچکد هربار میبینم تورا
تو میایی گونه هایم آبیاری میشود
از بلور چشم تو ، ای در نگاهت آفتاب
باز صحن قلب من آیینهکاری میشود
از کنار عشق نابم ساده نگذر هیچ وقت...
دلتنگ توام خط بزن این فاصله هارا
دنبال تو گشتم همه ی قافله هارا
زخمی که به دل دارم از این فاصله قدری ست
کز یاد بِبُردم همه ی آبله هارا
ازچلچله ها بسکه سراغ تو گرفتم
مجنون تو کردم همه ی چلچله هارا
با سلسله ی موی تو شاعر...
برای همسرم
به قلم ✍️بانوی کاشانی
برای تو،
عشق ما شبیه چیست؟ شبیه ملودی آرامی است که بیاختیار زیر لب زمزمه میکنی. شبیه اولین جرقه آتش در یک شب سرد. یا شبیه پیدا کردن ساحل بعد از شنایی طولانی در اقیانوس.
تو قطعه گمشده پازل وجود من بودی. با تو،...
وقتی پاییز میشود
من صدای قدم هایت را می شنوم
از پله های زمان می آیی
با روزنامه ای در دست
و کلاهی بر سر
در آستانه ی در می ایستم
تا سردی ات را به گرمی بگیرم
اما تنها باد است
که از لای در می پیچد
و موهایم...
نه هرکه صید تو گردد اسیر تر شده است
اسیر خاطر تو گوشه گیر تر شده است
گمان کنم که گذر کردی از حوالی ما
که عطر کوچه ی ما دلپذیر تر شده است
جوانیم همه صرف نگاه عشق تو شد
نگو که عاشق دلخسته پیرتر شده است
برای دیدن...
בر اوج בلتنگی،
بـہ یاב خاطرات تو خوشم.
تو هستی که دلـم دریای عشق است
پر از سـاز و پــر از آوای عشق است
به رقـــص آورده ای جــان و قـلم را
کنـارم باش این، غوغای عشق است
گِره بزن به دهانم
لبانِ چون عسلت را
سپس ببوس و بنوشم
مرا چو جام شرابت
سپس برقص و ببینم
مرا به چشم خمارت
دختری از امت عیسی دلم را برده است
یا محمد یاریم ده تا مسلمانش کنم
میروم در شب بگردم تا که حیرانش کنم
با دو خط شعر و غزل باید که مهمانش کنم
موج گیسویش به سان تندبادی فتنهگر
میکشد سویش مرا شاید پشیمانش کنم
لعل اون لبهای شیرین میکند...
برج دلم گیر تونهَ
پنجره عشقت وا بکهَ
پا پتی و دل فقیرم
تو سرِی ئه گناه بکهَ
ژیر باران خیالت،
تر بیهَ دل بی کسم
سرد و یخ بنانهَ روزگار
تو گری،دلم هم صدا بکهَ.
شادی جاودانهای دارم
به وسعت اقیانوس
وقتیکه صبحهایم
کنار ساحل چشمهایت
بخیر میشود
این پاییز ؛
تو را کم دارد برای قدم زدن
وگرنه من آدم خانه نشینی نیستم....
می بوسمت یک روز تنها
می بوسمت رویای زیبا
می بوسمت شاید نسیمی
آورده عطرت را به اینجا
پاییز که میرسد، جهان آرامتر میشود…
انگار همه چیز در سکوتی باشکوه فرو میرود؛
درختها لباسهای رنگیشان را میپوشند و باد، موهای خستهی زمین را نوازش میکند.
هوا بوی خاک نمخورده میدهد، بوی چای تازهدم و پنجرهی نیمهباز،
بوی دلتنگی و حرفهای نگفته.
پاییز فصلِ میانِ بودن و رفتن است....