متن کوتاه
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات کوتاه
که خیــال تـــوستــ هر شبـــ .
همــدم این دل تنهـــا...
بــی تــو میــل زندگی،
در مــن چه بی رحمانه مُــرد...
اگر بنده ز من، این همه دوران بگیرد
پس وای به حالم که شوم عاشق خالق
ترسم که تو را بینم و از حال روم
این خفا بودنم از بهر جفا نیست ،مرو
دلبرا چشمت بسوزاند دل بیچاره ام
بس که آتش دارد این چشمان بی احساس تو
آخر این انصاف دوران است ،
که چون یک دم ببینم چشمهایت
ولی یک عمر در فکرش بمانم
دیدگان دیدی ندارد از برای دیدنت
دید من دزدیدی و باز نمیبینی که من میبینمت
چشم های وحشیت بند تو را آزاد کرد
گر چه بند بند شدم تاکه تو را رام کنم
شمــا را نمیدانم ولی مــا،
تنهــا به یـاد خاطراتــ توستــ که زنده ایم...
خدایا آغوشت کجاس؟
میشود به آغوشم بکشی.
اینجا هیچکس تنهایی های مرا به آغوش نمیکشد...
تـــــو همـــان نقطــه ضعفـــ قلبـــ منی،
که به محــض دیدنتـــ قلبــم می ایستد...
در مــیان قــاب چــشــمان تــو تنــها منزلم
سوی بستان دلت چون مرغ عشقی مایلم
عزیزم!!
می خواستم
هم سایه ات شوم
دیدم «ماه » سایه ندارد .
وقتی
به غروب چشمانت می نگرم
می گریم
غافل از اینکه
تو از شرق برایم چشمک می زنی.
بین
رفتن و ماندن
مانده ام
چون اسیری که برای ملاقات
کسی را ندارد.
اگر نباشم
کسی مرا در آینه خواهد دید
حتی اگر
عکسم از دیوار مثل ماهی
بگریزد....
.
عشق تــو در دل نشستـــ و،
اختیار زندگی از من ربــود...
به هر زبانی ترجمه کنی نگاهم را.
آخرش به این خواهی رسید که،
عــاشقـــانه دیوانتــم...
تمام ستاره ها
بامن غریبه اند
جز تو
که هر شب
خوابم را
به هم می ریزی.
روزی
بامن بودی
روزی
بی من
امّا
من
بی تو
هرگز.
بازآی، که خونآلود است ردِّ کوچههای جنون؛
شاید حضورت، مرهمِ زخمِ این زمان است
غیـــر از صبـــح،
هیچکس از آغــوش گــرم تــو خبـــر ندارد...
به آغوشت پناه آورده ام،
از سردی و تلخی این روزگار سخت...