متن باران
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات باران
غروب باشی میشوم خورشید ؛
تا سرم را روی شانهات بگذارم و پشتِ تنت پنهان .
باران باشی میشوم خاک ، زیر پایت ؛
تا عطر تنت را بیافشانم و به جهانیان بفهمانم که عشق چه بویی دارد .
قهوهی قجری باشی ، خطرپذیر میشوم ؛
تا بدانند اگر زهر...
چامک باران ✍🏼
تو را شبیه ابر میبینم؛
آرام، دور،
و پر از بارانی که
هیچکس از آن خبر ندارد.
گاهی تیره میشوی،
گاهی خاموش،
گاهی آنقدر دور
که حتی صدای دلت
به خودت هم نمیرسد.
اما عیبی ندارد...
هر ابری قرار نیست
همیشه ببارد.
بعضی بارانها
باید صبر کنند...
پاییز
ای ترنم باران
و
ای افسونگر برگ ها
چگونه توصیف کنم آمدنت را
که
با مهر می آیی
اما بی مهری و سردی از تو می بارد.
شعر چهارم:بوی خاک باران زده
باران که بند میآید،
کوچه
بوی تازهای میگیرد؛
بوی خاک،
بوی زندگی
و خاطرهای
که انگار همین حالا
از راه رسیده است.
پنجره را باز میکنم
و هوای خیس
آرام وارد خانه میشود.
روی دیوار روبهرو،
قطرهای میلغزد
و من فکر میکنم
چقدر شبیه آدمهاست؛...
شعردوم:باران که میبارد
باران که میبارد،
پنجره
بیشتر از همیشه
شبیه چشمهای من میشود؛
خیس،
خاموش
و پر از حرف.
بوی خاک
در خانه میپیچد
و من،
بیآنکه بخواهم،
یادت میافتم.
عجیب است...
بعضی آدمها
حتی وقتی نیستند،
در سادهترین اتفاقها
حضور دارند؛
در صدای باران،
در بخار چای،
در...
باران که می بارد ،
میروم جایی کنجِ
خلوتِ دل می نشینم ،،،
زیرِ سایه ی خیالت
دانه دانه ،
مرواریدِ اشکهایم را
به زنجیرِ عشقِ تو ،،،
می آویزم .
صدیقه جُر
گاهی کنار پنجره دلتنگ بارانم
دلتنگِ رفتن روی سنگفرش خیابانم
گاهی دلم از زندگی، از خویش میگیرد
از خویش و از این زندگی، از لحظه بیزارم
تو ،،، شبیه آن باران و ابرِ بهاری
که آنی می آید و می بارد و می گذرد ،
اما خاطره اش همچون شبنم
بر تنِ گل همچنان باقیست !
باران که می بارد
انگار کسی بر کلونِ دل
تق تق می کوبد ،
هوای اوست که بی تابانه بر دروازه ی
قلبم می کوبد و چه مشتاقانه دل را
به هوایش باز میکنم !
بزن باران که من غم دارم امشب
به دنیا شانه ای کم دارم امشب
بزن باران که یارم رفته از دست
و جانِ دل به دل کم دارم امشب
و تو شبیه تمام چیزهایی هستی
که دوستشان دارم؛موسیقی،شعر، باران...
مـــاه ، مــاه ، ماه
لازم نیست
ابر
باشی،
با بغض هم
می توان بارید.
بهانه ات باران بود
که
رفتی
کاش
یک دم به پشت سرت می نگریستی،
تا ببینی
چشمانم
پشت سرت آب می پاشد.
تکّه تکّه های ابر را
بند می زنم
تا
دم بکشد
باران.
لب های پنجره
ترک خورد
وقتی
ابر شهر را ترک کرد.
باران
خطِ بریلی است که ابرها
روی تنِ خاک می نویسند
تا ریشه ها
آن را بخوانند
اگر
نبض باران
در دستان تو نیست
چرا بعد رفتنت
باران
می گیرد.
برای تو
نمی نویسم
می سرایم
باران را
وقتی بی ابر
می گرید.
تمام ثانیه های دلتنگی را
می شمارم
تا باران
به فریاد دل شکسته ام رسد
با یک پیام....
باران بهانه ای بود زیرِ چترِ من تا انتهای کوچه بیایی.
کاش نه باران بند می آمد نه کوچه انتهایی داشت.
✍️ justfor5436
این شهر خاک خورده، باران کم دارد
شلوغ است اما،همهمه ای از عشق کم دارد
بگویید به مردم،وا کنند پنجره دل
این اتاق تاریک، معجزه ای از نور کم دارد
آه ای زمین خسته از آتش و خون
تنها آغوش یک باران ساده
زخمهای کهنهی تو را
مرهم است...