متن باران
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات باران
چه لذتی داشت بهار
اگر عشق با دست هایش
گره دوری مان را باز می کرد
تو از جاده ی انتظار می رسیدی
و پر مهرتر از باران
بر من می باریدی
بذر دوست داشتنت
در باغچه ی سبز دلم
جوانه می زد
و آنگاه شکوفه های بوسه ام
بر...
هر شب دلهره ی نداشتنت
خواب را از چشم هایم می رباید
ای کاش نبودن هایت تمام می شد
و قلب هایمان در آغوش هم می تپید
باران احساس
از ابر چشم هایم می بارید
و تو با گرمی دست هایت
دلم را قرص می کردی
برای همیشه داشتنت
مجید...
گویی دیگر باران هم
یاری گر رویاهایمان نیست!
زمانی ست بسیار که نمی بارد،
و هرکس قطره ای آب می بیند،
به شادی فریاد برمی آورد:
-- باران!
شاعر: شاده علی
ترجمه: زانا کوردستانی
اصلا خبر داری
به هنگامه ی باران
در عصرهای پاییزی
جیب کاپشن سردترین جا برای
گرم کردن دست های خالی است...
علیرضا سکاکی
سرِ سبزت را
محکم تر از همیشه بچسب
و کلاهت را،
باد بی حوصله است انگار
و پچ پچ باران
تَرَک انداخته گویا
سقف وحشت را.
در کنار خم جاده ای
بارانی غم آلود
پاییز غرق باران
در شهر غزل عاشقانه ای می بخشم
پاریس، تو در دل این سراب
می نوازی آهنگ عشق درگوشه ی هر خیابان را
غزل قدیمی
از بارانِ احساس گفتی
- با صراحت -
چنان که
زیرِ بارشِ یقین
خیس شدیم
اینک
فصلِ رویشِ اشک است
و اندیشه هایِ تَر .
پر کن جامم ساقی تا جان در تن باقی است
پر کن پر کن ساقی از دل غم ها جاری است
دریا درد از حرف تلخم نمی فهمد
باران به باغی خشکیده و خالی است
باران می بارد..
برایش دشت و کویر..
فرقی ندارد..
جهانم را
به آتش زد
نگاه خیس بارانش.
حجت اله حبیبی