شعر
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات شعر
با تناسخی بی نقاب
--شاعرم آفریدی!
مگر آئینه ی خلقتم بودی؟
که ابر شدی وُ،
باریدی،،،
که به جوشم وُ شعر بنویسم!؟
...
باور کن،،،
تکلمی در کَرت های تاکم نیست.
مگر پلکی شراب فرو ریزی!
آنگاه،،،
با من شعری فاصله نمی گیرد!
به تقویم تازه ام،،،
-- امتدادی فرما!...
اگرچه،
در تصویرِ توی قاب-
لبخند می زنم اما،
این شعر؛
اِلِمانی ست از دلتنگی هایم
ادامه ی حُزنی که پایان ندارد
تو،
تنها مضمونِ
عاشقانه های جهان هستی
با دلیل رجعتِ خیالاتم
به تو،
تو!
بهارهای هر ساله ام فرق می کند
با این روزهای لعنتی...
طراوتی نمی بینم...
کیست که از عشق تو عاشق نشود
عشق تو عاشق و معشوقه دل آرام شود
نگاهت چون سونامی کرده ویران
دلم را مثل خرمشهر ایران
به چشمانت بگو من یک اسیرم
کمی دل رحم باشد با اسیران
علی اکبر اسلامیان بیدل خراسانی
باز مستی ها ز دل آغاز شد
باز کار مرغ دل پرواز شد
نام یارم بر لبم جاری شدو
این دلم آیینه ی اعجاز شد
مصطفی ملکی
می روم بی تو از این شهر خیالت راحت
می کنم با همه کس قهر خیالت راحت
تا نیاید به سرم فکر تو حتی حتمآ
میخورم کاسه ای از زهر خیالت راحت
علی اکبر اسلامیان بیدل خراسانی