متن عاشقانه
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات عاشقانه
قدّ اش
به عشق نرسید،
غرور اش را زیر پا گذاشت...
یک قدم تا اذانِ گلدسته ها
وقتی خوابِ عطرِ تنت دیدم
دانستم
پیراهنی، شهید خواهد شد
«آرمان پرناک»
مرگ چیزی را از من نخواهد گرفت...
من تو را بوسیده ام:)
When I see your charming Zulfan, my heart melts...
It breaks my heart when I see that sad smile of yours...
My heart trembles when I see your height...
I think this is the miracle of your gray eyes;
I named it love...
وقتی زلفان دلربایت را میبینم دلم هری...
از تمام دنیا قلبی حساس به او رسیده بود که می توانست بوی موسیقی ها را حس کند، صدای شخصیت های کتاب ها را تشخیص دهد، غم نهفته در نقاشی ها را لمس کند و صحنه هایی از فیلم ها را جزو خاطرات خود بشمارد.
I love you, the one who didnt see you;
Maybe I saw you and I dont know if you are going to be the reason for my breath...
دوستت دارم کسی که ندیدمت؛
شاید هم دیدمت و نمیدانم قرار است بشوی دلیل نفس هایم...
هر دو تنها
هر دو عاشق
بارها و بارها
از کنار هم گذشتیم
بی آنکه چیزی بگوییم
مثل دو عقربه ی خجالتی
«آرمان پرناک»
درون چشمانِ دریایی ات
سالهاست دو صیاد
در سکون
با قلبشان به هم دست تکان می دهند
پس
کی خبر از صید خواهد شد؟
«آرمان پرناک»
وقتی خیلی کوچیک بودیم
همیشه ادای آدم بزرگ ها رو در می آوردیم
یکم بزرگ تر شدیم، آرزوی بزرگ تر شدن می کردیم
الان که بزرگ شدیم، خیلی دلمون می خواد خواب بچگی هامون رو ببینیم
چون اون روزها پر از شادی و بی خیالی بود،
یادآوری اون لحظات می...
نزدیک شدی
کمی آرام گرفتند
بادلرزه های آستینم
صاف کردی
کلاهِ کج حالم را
و خستگیِ امروز را
از نگاهم تکان دادی
اما دهان
دهانم برایت مهم نبود
مهم نبود کلماتِ آن
کلماتی شبیه دوستت دارم
دوستت دارم های یک مترسک
- او دوستت دارد دخترِ مزرعه ! -
«آرمان...
حرفم خریدار نداشت
هیچگاه
در هیچ دادگاهی...
روزگار هم
رأی را
به دزدِ قلبم داد
و من محکوم شدم
به حبس ابد
در عکست
«آرمان پرناک»
سراب
در دل پرخروش امواجت ماندم و مثل یک حباب شدم
بی جهت روی آب رقصیدم محوِ در کار پیچ و تاب شدم
ساکن شهر آرزو بودم که خودم را دوباره گم کردم
پای مشروطه خواهی چشمت در هیاهوی انقلاب شدم
منطق عشق را نفهمیدم بخصوص از جناب لب هایت...
به جانِ هر لباس
ظلم است
این همه مانکنی که
از کار برکنار می کنی
زیبایی هم حدی دارد!
«آرمان پرناک»
رویای عقاب و پشه
مهربانی کن از این پس با دل دلدار خود
جا نده یار خودت را در صف اغیار خود
خوشه خوشه جستجو کن دولت اقبال را
تا بریزی خرمن شادی به گندمزار خود
ای زلیخا دست از این دُردانه بردار و برو
تا نبینی رنج مردن را...
روزی شعری خواهم نوشت برای روزهایی که عاشقانه دوستت داشتم
خط به خط شعرم در تُ خلاصه می شود
و ترانه ای که عاشقانه در وصف ت سروده
می شود ...
شعری که با چشمانت آغاز می شود و در نگاهت معنا می گیرد
منتظر شعرم بمان...
🌹♥️