متن کوتاه
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات کوتاه
خشکیده بر لبانم
لبخند مهربانی
کز شوق خنده هایش
عمریست بی قرارم
گر تو نمی پسندی، دیوانه قلب ما را.
ما خود پسند کردیم، دیوانه ی تو باشیم.
تب کردن من بوسه ی تو، هر دو بهانه است.
تا خام شویم دل به دل هم بسپاریم.
عجب بی صدا جان مان را گرفت.
حسرت های بر دل نشسته.
چه بی صدا جان دادیم،
در حسرت رسیدن به آرزوهایمان.
در حسرت یک بار بغل کردن تو،
چه آسان دل ما مُرد...
از همان لحظه که از چشم تو افتاد دلم.
مرگ من بیشتر از بیش به من نزدیک شد.
بدتر از دلتنگی های نیمه شب.
انتظار دیدنش، کرده ویرانه دلم.
ردّ پا روی برف کوتاه بود
باد آمد،
انگار
هیچ عابری
عبور نکرده است..
اگر تقدیرم بر ویرانی ست،
کاش تصویرت
در ترک های دلم
خاکی نشود..
هر شب،
لب برکه را می بوسد
بید مجنونی که عاشق ماه شده است..
تو و من،
دو نقطه در جهان که با هم یک ستاره میشویم،
و تاریکی هم نمیتواند ما را جدا کند.
وقتی لبخند میزنی،
دنیا به یاد میآورد که هنوز زندگی زیباست،
و قلبم دوباره پرواز میکند.
لمس دستانت،
همچون وزش بادی ست که تمام اندوهها را میبرد.
به تار موهایت قسم...
که هر بار روی پیشانیات میلغزند،
تمام جهان در من فرو میریزد.
تنهایی آدم های برونگرا را می شکند و شکستن آدم های درونگرا را تنها می کند.
لبهای تو بهترین جایگاه است،
برای بوسه هایی از جنس دلتنگی.
هر انسانی که در زندگیمان میآید،
آینهایست از فضائل و رذائل ما،
عشق و نفرتمان،
زیبایی و زشتیمان.
سکوت کردی،
اما لبهایت
هنوز روی گردنم شعر میخوانند…
بیصدا،
بیرحم،
بیتو.
هر شب،
لمسِ خیالت
روی تنِ خستهام میریزد،
مثل باران،
بیاجازه،
بیامان…
در آغوش تو،
جهان معنایی نداشت،
جز صدای قلبت،
که بیاذنِ من،
شعر میسرود روی تنم...
به دکمههای پیراهنت قسم...
که هرچه در آن تن است،
حق من است...
بیتو،
من برکهای سردم
که سکوت بر سطحش
برگهای زرد را نقاشی کرده است.