شعر کوتاه
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات شعر کوتاه
پارچهی رنگارنگ،
در خیابان قدم میزند
خیالات زیبای یک زن!
شکستن دل زن،
نابودی عطر طبیعت ـ
ویرانی زیبایی!
غروب رودخانه،
پروانهی سیاه ـ
وعدهگاه غروب!
سرکش و بازیگوش است،
آرام و قرار ندارد ـ
چشمِ گربه!
بوسهی مهتاب است،
بر گونهی برگ گیاه میچکد ـ
شبنم!
خیالی پُر از درخشش ستاره،
نور بر لب ماه ـ
شب عروسی!
هرگز جمع و جور نمیشوم،
پخش و پلار گشتهام ـ
تو که نبودی!
شاعر: ناصح ادیب
مترجم: زانا کوردستانی
زنی به زیر پرتوی مهتاب،
گیس شانه میکند ـ
هر سپیدهدم!
ماه من،
از چهرهی تو طلوع میکند ـ
ای آسمان!
دل میبَرد و پس نمیدهد
میسوزاند و خاموش نمیشود ـ
عشق!
شما هر کجا باشید،
آنجا آباد است ـ
زن، زندگی است!
با سوتین بنفشی،
شنا میکرد در حوضی ـ
پروانهای!
زنده به گور میشود،
در چشمان تو ـ
امید من!
سکوتمان خشکسالی است،
تودهای ابر ـ
نمیبارد باران!
جنگلی شعلهور شده،
با اشک چشم که خاموش نمیشود ـ
آتش دل!
پایش به جنگل سبز وا شده،
با تبری در دست ـ
کرونا!
چون کوه سخت شده،
دست مهربانی به آن نمیرسد ـ
قلبِ جلاد!
آژیر خطر به صدا درآمد،
جنگ گریبانمان را گرفت ـ
گریهی کودکی!
آخرین شبهای تابستان،
موسم چیدن جالیز ـ
بوی دستنبو!
غروبی پاییزی،
مرگ شاعری ـ
یتیم شدن شعر!