شعر کوتاه
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات شعر کوتاه
#چامک_شعر_کوتاه
(شب)
شب را در گلو بریدم؛
رویا، جوانه زد بر لبِ زخم،
صبح، بیدارِ بیآرزو.
روی شانههای شب،
قلبی شکسته مثل ماه بیخانه
در جادهای از سراب گریه میکرد
چشمِ تو ابرِ بسته بود،
من به باد آموختم دعا
باران از دلِ من آغاز شد
چراغِ دور افتاده،
در شبِ من دانه پاشید
رویا سبز شد.
بغضهایم پروانههای مردهاند،
درون قفس گلو که هیچ
دست نوازشی بازشان نمیکند
در خیالم با خیالت ؛
بی خیالِ عالمم،
تا که هستی در خیالم؛
با خیالت؛ خوش خیالِ عالمم ...
.....
شبهای یک ماهی در تنگ
مینا و قناری ها
مجرمان تا ابد محکوم زیبایی
و خوش اوازی ها....
«سلوک»
شبی در بهار،
در دل کوههای بلند و سرسبز البرز،
در میان خنکای سحرآمیز بهاری،
هوا آکنده بود از بوی شکوفههای وحشی،
آلوچه، ولیک، گلابی.
مردی مشوش، پریشان و خاموش،
خرامان میگذشت
در این شب زیبا و مهتابی.
در پاییندست، جاری
رود آبی.
سرودش چون نوازش، لالایی؛
رود پرخروش،...
ماه
پامی گذارد در آب
تا عاشق کند زمین را
شب ها، دلم لجباز و
بهانه گیر شده
با هر نفس که
بی حضور تو میگذرد
ترک میخورد،
میبارد،و قلب م
بدون عطر نفس ت
دوباره بهانه
از سر میگیرد.،
مادر
خورشید مثل سیبی
سرخ در دستهای
آسمان میدرخشد؛
و صبح، آهسته
در آغوشِ چشمهایت
بیدار میشود.
طلوع صبح،همان، لبخندِ توست
که از پشتِ کوههای خواب
بالا میآید؛
قلبم
مثل قایقی کاغذی
در فنجان چای صبح
به سمت لبخند تو
پاروزنان میرود
امروز خورشید
از شانهی تو بالا میآید
انگار جهان
از پلکهای تو طلوع میکند
صبح هنوز کامل بیدار نشده
و من نام تو را مثل پرندهای
از جیب خوابم رها میکنم
#صدیقه_جُر
#چامک_شعر_کوتاه
دستانم، شاخههای سوخته،
در بارانهای بیامان انتظار
نقاشی نمیکنند جز نام تو را
در کوچه آه مچاله شد،
شیشهها نفس بریدند
باد صدایم را برد.
اشک، چشمه شد
در مشتِ سنگ،
پلکِ خسته بارید
دنیا بویِ نم گرفت.
چراغِ دور افتاده،
در شبِ سیاه دانه پاشید
رویا سبز شد
چشمِ تو ابرِ بسته بود،
من به باد آموختم دعا
باران از دلِ من آغاز شد
جانم، چون قایقی شکسته بر موجِ غم،
در سکوتِ شب، ناله سر میدهد.
رویاهایم، چون پرندگانِ
بیآشیان در بادِ سرد، گم.شدند
و من....
درقاب ِ خالی تو
به روشن ترین
غروبِ جهان
پناه می برم...