متن جدایی دردناک
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات جدایی دردناک
کاش
سحر
می رفتی،
تا صبح
هزارسال مانده....
حرفی بزن، گرفته دلم؛ شوکران بریز
چیزی بگو، غزل به لب استکان بریز
مویی رها کن و عطشم را بهانه باش
از سمت شانه تا به جنون نردبان بریز
کمخون شدم، سپید شدم، مثل شعر نو
بر سیب زرد گونهی من زعفران بریز
جان مرا اگر که بخواهی، بیا بگیر...
بعضی رنجها، وطن دارند.
در خاکی متولد میشوند، در کوچههای معینی راه میروند، به زبان خاصی گریه میکنند و نام شهرها را مثل زخم، با خود حمل میکنند. اما بعضی دردها، مرز نمیشناسند؛ از سیمهای خاردار عبور میکنند، از ایستگاههای مرزی میگذرند، در چمدانهای کهنه جا میشوند و خود را...
پرسید :
بعد من
با کی
درد دل می کنی
گفتم :
با خیالت .
من بعد از تو سالهاست که فقط نفس می کشم. هیچکس نمی داند چه می گویم جز تو
محبوبم بی تو
اشک می بارد و غم می تازد تا ابد
چرا روزگار مرا از دیدن تو محروم کرد او که می دانست بی تو من تمام در وپنجره ها اتاقم را می بندم وپرده ها را می کشم وتا ابد در تنهایی خود می مانم
درد آنجاست که بعدرفتنت تمام خاطرات خوب اشک آدمو در میاره
zahakimi.blogfa.com
از کتاب گلهای سپید دشت احساس:
وقتی
به یاد تنهاییهایم میافتم
دردی
در ناکجای احساسم
زاییدن میگیرد
فکرِ تو اَم
تو،
فکرِ همه؛
همهمه
فاصله انداخت
بینِ من و تو.
#آگرین_یوسفی
شاید دوریمان را تقدیر دانستند،
اما هیچکس نمیداند فردا صبح بهاری
در کنار سبزهزارها
چه کسی منتظرت خواهد بود.
**چراغی که در باغ خاموش شد**
تو که بهتری را ز من دیده بودی
چرا دل ز دستان پاکم ربودی؟
تو رفتی و هرگز نگاهی نکردی
و من چون همیشه نوشتم سرودی!.
دلم خون و سر درد، ندانی دلیلش؟
بیا تا بگویم علل را به زودی(...
نبودت شده درد و...
فـقط یک لحظـہ از تو בور گشتن،
جهانم را کنـב غرق تمناے حضورت.
בگر چیزے از این בنیا نخواهم،
بـہ غیر از وصل بے پایان یارم.
سیلاب چشمانم چهها با دل نکرد
جز زخم هجران مرهمی حاصل نکرد
با رفتنت قلبـم درون سینه گویی پـروانه شـد،
جـان از تنـم جـدا و راهـی هـر بتخـانه شـد!
نسیـم عشـق تـو نبـود دیگـر در روزهـای مـن،
در نبودت خاطراتت ساغر و دل میخانه شـد!
دوری تـو برده دل را تا آسـمان هفتم ای عزیز،
آخرش عقل گویی مسجد و دل میخانه...
درد؛ آن است:
دلت گیر کسی باشد و او
به رقیبان بِنَماید رخ
و
گیرد ز تو ؛ رو
وقتی که نباشی
از غم دوری ات
جان تنم که هیچ
حتی ثانیه ها هم
درد دارد.
نیامد یارم به سوی چشمانم
سوی چشمانم برفت به دنبال یارم
از این کوچه گذر کردم ندیدم
یار من بود ، نبودش سوی چشمانم
بمان کـہ وصل توام،בر سینـہ آرزوست.
چه ها کردی که احوالِ دلم اینگونه غمگین است؟
تمام سهمم از تو بهمن و پُک های سنگین است
تو رفتی در غمت دنیای شاعر طعم خون دارد
خیابان های شهر از دوری ات قدری جنون دارد
تو را در کوچه های زخمی این شهر گم کردم
تو را در...
جادهها ادامه دارند،
مثل دل من،
که به دنبال تو میگردد،
اما تو نیستی...💔💔
عشق جانم
بیتو بودن،
مرگِ آرامیست که
هر روز در رگهایم جاریست،
و من، در این سکوتِ بیپایان،
میآیم و میروم
میان سایههای نبودنت