متن دل شکسته
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات دل شکسته
ببار باران هوای دلم ابریست
نگران من نباش.
چیزی جز دلتنگی تو مرا از پا نخواهد انداخت.
کاش پایان این همه نبودن ها.
بودن اجباری بود در بغلم.
בلتنگت که می شوم رو بـہ اسماט مے ایستم سکوت مے کنم ،بغض ماننـב چاقوے تیز گلویم را می شکافد ..
درد کل وجودم را چنگ می زند ،اسماט بغض مے کنـב به احترام اشک هایم می بارد، ارام با دل شکسته ام به اسمان می گویم در این لحظه...
من از اون آدمام که
اگه کسیو بخوام
تهش همونو میخوام
نه حوصلهی بازی دارم
نه توان شروع دوباره
من یا میمونم
یا برای همیشه میرم
به قتلگاهِ بشر، فریاد کن، ای دل!
صدای خستهی خود را، شاد کن، ای دل!
اگرچه خامشی آیین اهل دنیاست،
تو سینه را به شرر، آزاد کن، ای دل!
ز خاک خفتهٔ این عصر بیخجالتِ کور،
قیام اشک و دعا ایجاد کن، ای دل!
میان جمع نظر بسته، چون سحر...
کاش چشمانت،
همان غریبه ی همیشگی میماند و به دل نمی نشست.
از این میخانه ها دل می کنم، بی هیچ تردیدی
برای عاشقِ تنها، شرابِ خانگی بهتر
بندد خدا ره دور آرام تا ره نما شود
دل را ز دام غیر رهاند، خدا شود
آنجا که دیده بر سر هر راه بستهای
میگشایدش دری که به نور آشنا شود
پایان اگر چه نقطهی افتادنی بود
آغاز اوست، اگر دل تو با صفا شود
دل را چو شستی...
وسط این همه دلتنگیه دل، بغلم کن.
که به آغوش تو بد محتاجم.
وچه سخت است دل سپردن در زما ن غیر ممکن که نه بتوانی دل بدهی و نه دل بگیری
که نمیدانم اسمی میتوان برایش گذاشت
به گمانم همان ممنوعه باشد
لعنت به نگاهی که لرزاند دل ما را.
چو شمع سوخته هستم ولی اسیر نگاهت
تو بیخبر از دل من ، من آشنای تباهت
تو خنده میزنی آرام و من خراب و پریشان
یکی به فکر جدایی یکی نشسته به راهت
به شب پناه سپردم که ماه روی تو بینم
ولی چون ابر جدایی گرفته راه ، نبینم...
عاشقی قصه ی تلخیست میان من و تو.
که فقط من به تو دل بستم و تو بی خبری.
مو پریشانی و من در به در موی پریشان توام.
سپر می اندازم در برابرت، زیرا
حریف چشم تو هرگز نمی شود دلِ من.
هر چه میخواهی بکن، اما تو نشکن دل ما.
بی تو با این دل ویرانه تنها چه کنم.؟
ز جان این دل ویرانه آخر تو چه خواهی.
مرا عمریست با ویرانه اش دل شاد هستم.
دلهایمان میان دو نور سرگردان است…
از یک سو، عطر بهار در کوچهها، و از سوی دیگر، نسیم شبهای قدر که جان را میلرزاند.
چه تقارنی!
بهاری که زمین را تازه میکند و شبی که تقدیر را.
میگویند: "شبِ قدر، شبِ برگشتن است."
پس اگر آرزویی جا مانده، اگر دلی...
بی تو از سکه و سیب و سمنو و سرکه./
بی تو از سبزه و از سیر و سماق بیزارم./