متن عاشقانه غمگین
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات عاشقانه غمگین
تو چه دانی که حال دل من...
بی تو چقدر بارانیست...
میِکشد هر شب مرا چشمان تو...
تا به سر حد جنون...
من ندانم که تو کیستی و کجایی ولی...
دانم این قلب گرفتار نگاه تو شده...
نسل ما نسل همان عاشق دل سوخته ایست...
که دلش خواست به معشوق رسد، اما نشد...
سلام من برسان ای نسیم باد صبا
بدان دیار که آنجا مقام یار مَنَست
نیازمندی من عرضه دِه به حضرتِ یار
چنانکه لایق این عهد استوار مَنست
و گر ملول نگردد بگویش آهسته
که در فراقِ رُخَت، زیستن نه کار منست
گر تو را با ما تعلق نیست، ما را شوق هست
ور تو را بی ما صبوری هست، ما را تاب نیست!
در این شب سیاه طلوع کن.
فریاد ما اینجا در قفس محبوس است ،
بیا و باز کن این قفل زمستان دلگیر را.
بیا که ظهورت نوری است در تاریکی در
این شبهای بیقرار.
و چه زیبا بهاری شود آنروز که بیایی.
هر چه کردم تا رهانم دیده را از
موج چشمانت نشد.
این چه طوفان بود که ویران کرده
مژگان مرا
از فرط نبود عشق، پر کینه شدیم
چون بغض فروخورده ی در سینه شدیم
درمانده ی این تسلسل رنجیم و ...
عمریست که با درد قرنطینه شدیم!
متن آهنگ علی اصلانکش به نام فرشته منی
حرف دلم یه عمره که سنگین شده
نه علی نمیخواد تو رو غمگین کنه
یاد اون روز که تو بغلم گریه کردی
اما من بودم تو فکر نفر قبلی
همه دور و برم بودن
چقدر مغرور شدم
واسه جدایی از تو مجبور...
متن ترانه ای صدام کن از علی اصلانکش
Saddam Ken's lyrics by AliAslankosh
♫♫♫
میشنوی صدای گیتار کوک نیست
دیگه اونی که با من بود نیست
میشنوی گرفته صدام
صدام کن که حالم اصلاً خوب نیست
تو صدا بزن بقیش با من
یه صدا، صدام کن نامرد
دنیام بودی از...
از همان اول خرد با عشق چون پیمان نداشت
داستان خضر و موسی تا ابد سامان نداشت
شوقم از آغوش شیرینها و لیلیها گریخت
شور دنیا، قدر شیداییِ من، میدان نداشت
از قضا دل بر کسی بستم که خود دلباختهست
دل ولی بر باخت دادنهای من ایمان نداشت
چشم در...
شوقم از آغوششیرینها و لیلیها گریخت
شور دنیا قدر شیدایی من میدان نداشت
وقف
از همان اول خرد با عشق چون پیمان نداشت
داستان خضر و موسی تا ابد سامان نداشت
شوقم از آغوش شیرینها و لیلیها گریخت
شور دنیا، قدر شیداییِ من، میدان نداشت
از قضا دل بر کسی بستم که خود دلباختهست
دل ولی بر باخت دادنهای من ایمان نداشت
چشم...
این همه شعر سرودم که به گوش تو رسد...
ولی افسوس و صد افسوس که هرگز نرسید...
آسوده نبودم در این ره که تو بردی دل من را