متن دلتنگی عاشقانه
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات دلتنگی عاشقانه
باختم بد باختم.
ناز چشمان سیاهت، بدجور دلم را برده.
شکست خوردم من،
به جنگ نابرابر میان چشمت و قلبم.
اگر طول و عرض جهان در هم بنگری
جز مساحت قبر، در دستت هم خبری
چه سود از دنیای فانی که خاک است و زوال
که هرچه در دست داری، در پایان میرود به حال
حواست باشد، ای دل، که در این راهِ پرخطر
نه در غفلت باشی، که سرانجام...
گفتم بی تو چه باید بکنم
تاری از زلف سیاهش را داد
گفتم مونس شبهایم تویی
عکس رخ چو ماهش را داد
موقع رفتن به همه بوسه ای داد
وبه من نگاه سرد بی مهرش را داد
گفتم همه عمر می مانم به انتظار
رفت و انتظار سر راهش را...
من به اندازه ی زیبایی آن چشم سیاهت.
گرفتار توام.
گفتمش بی تو چه بایدکرد
تاری از زلف سیاهش را داد
گفتمش مونس شب هایم تویی
از دور نگاه سردو بی مهرش را داد
به همه بوسه ای داد و به من از دور دستی تکان دادو خاطرات تلخش را داد
گفتمش می نشینم همه عمرم را ب انتظار
رفت...
گفتمش بی تو چه بایدکرد
تاری از زلف سیاهش را داد
گفتمش مونس شب هایم تویی
از دور نگاه سردو بی مهرش را داد
به همه بوسه ای داد و به من از دور دستی تکان دادو خاطرات تلخش را داد
گفتمش می نشینم همه عمرم را ب انتظار
رفت...
➷➷➷➷➷ غم نبوבنت یک عمریست شاعرم کرב
مے نویسم از غم نبوבنت בیواט בیوان
➷➷➷➷➷ ـבر اوج گرمای تابستاט نگاـہ سرבت تنم را به لرزه انداخت...
گفت:
آدمی را دارید که وقتی از زندگی خسته شدید،
شما را دوباره به زندگی برگرداند؟
من از تو برایشان گفتم.
آیا کسی هست در این وادی هستی،
که سراغ از دل دیوانه ی ما هم بکند.
چه ها داری میان آن سیه چشمت.
که ویران کرده قلب عاشق ما را.
زندگی سخته،
ولی نه سخت تر از نبودنت.
چه ها کردی تو با این قلب دیوانه.
که جز چشمان تو چیزی نمی بیند.
آتش زده بر جانم
چشمان سیاه تو.
نگار از ساحل احساس، رد شد؛
چه زیبا خوب بودن را، بلد شد!
نگاهم، چون که بر چشمانش افتاد،
همه حسّم به او، افزون زِ حد شد...
بیا؛ از ساحلِ قلبم، گذر کن!
کمی، از روی حس، بر دل، نظر کن!
بزن، موجِ نگاهت، بر دلِ من؛
محبّت را، درونم، بیشتر کن!
هر گوشهی دل، داغ شود، با تبِ عشقت
گلبوسهی جان، شاد شود، با لبِ عشقت
احساس بگیرد، عطش از: غنچهی لبهات
بیتاب شود دل، به تمامِ شبِ عشقت
کلمه...
کلمه...
کلمه...
گاهی شعر نمی آید
بگذار سیر ببینمت...