شعر عاشقانه
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات شعر عاشقانه
نه صندوقچه،
که دلِ من باغیست پنهان،
درختانش نامِ تو را
بر برگهای سبز نوشتهاند.
هر بار نسیم بگذرد،
عطرِ تو
به هزار شاخه میپیچد،
و هیچ حسودی
راهی به این جنگلِ سپید ندارد... 🕊
دل را
لبخندِ نرمِ تو
آرام میکند،
چنانکه
نسیمِ صبح
بر برگِ خستهی گل... 🍃🕊
سپردهام آرامشِ خود را
به همان نارنجهای عصر،
که هر بار از پنجرهات گذر کنند،
یاد من را با عطر تو بیاورند...
و آنگاه،
یک بوسهی کوتاه بر پیشانیات
برایم جهان را کافی میکند 🕊
دوست داشتنت
چون عطرِ بهاریست
که هر بار بر جانم مینشیند
و جهان را
به باغی روشن بدل میکند…
گفتی !!
دوستت دارم
و جهان،
یکباره به خنده افتاد؛
خورشید،
از پشتِ ابرها
دست تکان داد...
من،
پس از هزار کوچهی بینام،
به چراغِ نگاهت رسیدم؛
جایی که تمام بیراههها
راه میشوند...
از وقتی که عاشقت شدهام
هیچگاه احساس نکردم که
فقیرم یا ثروتمند
گرمم است یا سرد
سالمم یا که بیمار
ولی همیشه این را میدانم
در خواب و بیداری
از طفولیت تا کهنسالی
همیشه تو را دوست داشتهام.
روزی سرد و یخبندان بود
از مدرسه که بیرون آمدیم
تاب نیاوردیم و
همدیگر را به آغوش گرفتیم.
اکنون نیز، که پیر شدهایم
هر گاه که تو را میبینم
دوست دارم تمام در و دیوار یخ بزند.
شاعر: #شیلان_جیرانی (به کُردی: شیلان جەیرانی)
مترجم: #زانا_کوردستانی
بهار من!
گرچه چنان ابری دلم گرفته است،
لیکن،
خوشحالم به داشتنت.
با تو آرزوهایم جوانه خواهند زد و
آفتاب نگاهت
گرم و سرسبزم خواهد کرد.
انتظار
پوسید کنار تب شب حوصله ی من
من چشم به تو شدم تا تو بیایی
مرغ عشق 🫶
مرغِ عشقت بر سرم
خانه میخواهم چکار.
از مـیـانِ دستِان غیر
دانه میخواهم چکار
واژه هایم میچکد
شعرِ چشمان تو را .
حصر آغوشت بس است
شانه میخواهم چکار
آری آغاز ، دوست داشتن است
گرچه پایان راه ناپیداست
من به پایان دگر نیندیشم
که همین دوست داشتن زیباست
عشق،
نمازیست بیپایان
که با هر نگاهت آغاز میشود.
تو که باشی،
جهان آرامتر میشود،
و قلب من،
مؤذنی خاموش
که تنها نام تو را میخواند.
لبخندت،
افطار تمام اضطرابهاست،
و آغوشت،
قبلهی امنِ سجدههای من.
ای طلوع بیپایان،
ای ربنای جاودانه،
عشق،
ذکریست که در جانم
هرگز پایان نمیگیرد.
آرام باش و بی صدا غم امشبی دَر میزند
بهر تسلی آمده ..از، قلب من سـَر میزند
محبوب من
من واسه داشتن تـــو
تموم دنیامو میدم .
توی رنگ اون چشمات
تموم رویامو دیدم
امشب،
ماه را به رنگ نگاهت نقاشی می کنم
و ستارهها را به لبخندت،
تا خوابِ تو
پر از روشنایی باشد...
ترجمان عشق
چو ترجمان خنده ات مرا بهانه میشود
سراسر وجود من پر از ترانه میشود
به گرمی نگاه تو ، که آفتاب زندگی است
تمام دشت دفترم ، گل و جوانه میشود
برای سر سپردگی به موج های موی تو
بغل، بغل به خاطرت ، تنم کرانه میشود
دلم...
عاشقانه
خواهم که شبی سفر به سویت بکنم
یک شاخه ی گل هدیه به مویت بکنم
از لعل لبانت اگر شکر میریزد
خواهم که دلم عابر کویت بکنم
زانو به بغل ، به گریه فریاد زدم
از جور زمانه خسته فریاد زدم
با چشمهٌ اشک به انتظارش هر شب
با یاد کسی که رفته فریاد زدم
خیره شوم به چشم تو
تا که نظر کنی مـرا
محبوب من
مرا ببر!
به دشت سبز آغوشت،
آنجا که طبیعت،و آسمان،
چهره و شمایل تو را میگیرد.
مـرا ببر! به کرانه ی کوه های بلند
تا آرامش را در کوه پیدا کنم
محبوب من
زنجیرههای ناامیدی را،
از پاهای...
عشق 🫶چیست
عشق یعنی : در کنارت دلبری پیدا شود
ناز چشمان سیاهی در نگاهت جا شود
عشق یعنی : شعر سرمست از لب جام قلم
قطره ای گردد زِ مـَعنا، راهی دریا شود
عشق یعنی : مثنوی درمثنوی راز ونیاز
عاشق و دیوانه چون مجنون پی
لیلا شود
عشق...
بیا با هم سکوت کنیم
مثل ماه با موجهای آرامِ دریا
تو بدرخشی و من، در تو غرق شوم...