متن کوتاه
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات کوتاه
“بیا و بنشین به کنجِ چشـمم
که کس در این گوشه ره ندارد..“
جهان مثل یک زنگ تفریح نیست
اجل چون رسد وقت تصحیح نیست
خواستم باری کشم از دوش تو اما نشد
قفل جبر از دست و پای اختیارم وا نشد
کسی که دلش برایت تنگ می شود را،ساده فراموش مکن
دلتنگی نادرترین احساس این زمانه است
چشمهایت
مثل پنجره بودند
جهان از پشت آنها
کمی مهربان تر دیده می شد
نفهمیدی کە تو عشق و جان و جهان من هستی، بدان تو در جان من وطن داری....!
اگر نبودی
این خیابان
فقط مسیر بود
نه خاطره
پنجره باز بود
اما
هوای تازه
به خانه اعتماد نداشت
آینه
هر روز ما را می بیند
و هر بار
کمتر باورمان می کند
کوچه کودکی اش را گم کرده بود
دیگر
هیچ توپ پلاستیکی
از آن رد نمی شد
آنقدر برای زنده ماندن جان کندیم
که زندگی
به یک شایعه تبدیل شد
پند بر صبر مفرما که به این وادی راز
مگر از دلشدگان تو شکیبایی است
بیافتد گر گذار چشمهایم زیر پای تو
بهشتی زیر پایم بشکفد از باغ ریحانی
دریا
زمانی متولد شد
که هیچ قطره ای
خود را برتر ندید
ما بیش از حق نمیخواستیم.
تنها یک سرزمین میخواستیم
که اندوهش، غصەاش زیباییاش را نکُشد.
هر چراغی روشنایی نیست
بعضی ها
فقط شب را قانونی تر می کنند
کوه ها
سالها ایستاده اند
تا به ما
درس صبوری بدهند
میرسـב روزی ڪه בیگر من نباشم בر جهان.
جز همین چنـב بیت شعر باشـב به نامم مانـבگار.
حقیقت
آنقدر برهنه است
که کمتر کسی
جرئت نگاه کردن دارد
الهی این سخن ها مانـבگار گرבنـב.
بـ؏ـב من، به نام من، بمانـב یاבگار من.