متن آغوش
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات آغوش
---
«مرا از شرِ خودم نجات بده»
مرا از شرِ خودم نجات بده،
از دستی که بیخواب، گلویم را لمس میکند.
در من صدایی هست
که شبها پنجره را میگشاید
تا سقوط کند.
مرا دوست بدار
پیش از آنکه تنم به پروازِ اشتباه عادت کند.
هر بار که خود را...
هر نتِ نگاهت،
آهنگی تازه در جانم مینوازد؛
و من،
در حصارِ آغوشت،
به آرامترین ترانهی جهان بدل میشوم...
روزی سرد و یخبندان بود
از مدرسه که بیرون آمدیم
تاب نیاوردیم و
همدیگر را به آغوش گرفتیم.
اکنون نیز، که پیر شدهایم
هر گاه که تو را میبینم
دوست دارم تمام در و دیوار یخ بزند.
باید که در آغوش بگیرم وطنم را
کفر است اگر تن به غریبه بسپارم
آغوش تو وطن من است
مرا از آغوشت تبعید نکن...♥️🌱
اگر همه آدمها؛
یک نفر را داشتند که شب ها در آغوشش به خواب می رفتند،
بدون شک ؛
صبح که می شد
تمام جهان خواب می ماند...
علاقه ی من
ضمانت هزار پیامبر است
برای عشق به آدمی
که دوست داشتن را
در لذت بوسه آموخته ام
و با گفت و گوی امید
از میان تاریکی ها می گذرم
تا در آغوشت به نور برسم
آغوش کسی مرهم درد من نیست
ای مرگ مرا گرم در آغوش بگیر
تا تو در آغوشِ من گل نکنی،
این بهار، بهار نمیشود...
اندوه
تمام عیارم را شکست
هزار تکه
تکه شده ام
منی که تنها
دلخوشی ترانه های بودم
که می آمد و میرفت
و حالا
از حضورشان میترسم
این اقرار آهسته ی من است
آیا محرم ناگفته ترین رویا های من بودی ؟
که از حضور تو در آینه
به مقام...
«دکمهی پیراهنش»
آنقدر دل بستهام بر دکمهی پیراهنش
که نفسهایم همه در عطر او پنهان شده
فکر آغوشش مرا در خواب هم آرام کرد
هر نفس با یاد او چون نغمهی باران شده
لبخندش چون سحر بر جامهام گل میدمد
دل اسیرش تا ابد در حلقهی ایمان شده
برای بانویی که خود، زیباترین علت آفرینش بود.
وقتی که ، کوچههای مدینه پاهایش را میبوسید،
آسمان،سجادهاش را پهن میکرد.
فرشتگان در حیرت بودند.
آیا این اوست که به زمین نزدیک میشود،
یا زمین است که با قدمهای او به ملکوت میرسد؟
آن زمان که جهالت مهر پیشانی ابو جهل...
دلم آغوش میخواهد کمی گرم وکمی تب دار
چنان گرمم کنی تاصبح
که از هرم تن داغت
چنان سوزم
مثال کوره ای آتش
ومن در آتش گرم تنت
مدهوش،گردم
ومست از بوسه های ناب گلگونت
دلم آغوش میخواهد
نکن جانا دریغ ازمن
که این بانوی عاشق را دگر
تاب جدایی...
تانیا ؛ پیش از چرخاندن گاز،
تمام ظرف ها را ،شکسته بود.
چراغ روشن بود،
اما سایهاش از دیوار خانه غیب گشته بود.
حالا ،همه چیز ادامه داشت؛
فقط"او" از قاب زمان حذف شده بود.
و این صحنه،
متن ، همان حقیقتی بود که در جیب آن مرد زیر پُل...
منتظر لبخنـבت بوבܩ،
آن زمان ڪـہ غرق בر آغوش منـے.
ولـے افسوس ڪـہ نشـב، آغوشت ڪشܩ...
می رسد روزی که
شانه های نجیبت
تمام خستگی هایم را،
لحظه های سنگینم را،
از پا افتادگی هایم را،
و شبهای بی آغوشم را جبران کند
بـבهـڪارم بـہ آغوشܩ.
یـہ בونـہ جــان مثــل تـــو...
گفتنـב با خوشبختـے جملـہ بساز،
آغوش تو را نشانـہ رفتم.
به آغوشم پناه بیار
از بازی های سرنوشت
«برف میبارد،
و من به تو فکر میکنم…
به آغوشی که از هزار پتو گرمتر است،
و لبخندی که زمستان را بهار میکند.»
بگذار ردای تابستان
هم آغوش مرد گُر گرفته پاییز شود
و هژمونی عاشقانه ای رخ دهد
شاید این بار
پاییز آبستن رخدادی شیرین تر شود
و برگها
با زمزمهای از خاطرات کهنه
بر شانههای باد بنوازند
تا هر کوچه
عطر قدمهای نیامدهات را
در آغوش بگیرد
و شاید
در این...