متن آغوش
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات آغوش
در آغوشت
خانه کوچک میشود
و جهان
همان چهار دیوار
نفسهای توست.
بیتو
حتی آغوش
هم
تنهاست.
🤍
آغوش تو را به شاخهای بستم که هیچ وقت
پاییز ندید.
من ریختم، اما دستانم هنوز خیال چیدن دارند. 🤍
اگر امتدادِ مسیرم به تو رسید،
مرا طوری در آغوش بگیر،
گویی تمام عمر منتظرِ من بودی!
هر کس که رسید، خنجری بر دوشش
خون میچکد از واژهی در آغوشش
تیرِ نهایی را بزن، ای جلاد
تا روحِ من از این قفس شود آزاد...»
ضربان
میخواستم امشب
خودم را
به خواب بسپارم،
تا شاید دلتنگیام
کمی آرام شود…
ولی صدای گوشیام،
سکوتش،
پیام ندادنت…
نبضم را تندتر کرد.
چه میکنی آنجا؟
بیمن؟
با خیالت راحتی؟
یا مثل من
بالش را محکم در آغوش گرفتهای
و نمیدانی چرا
بوی هیچ چیز
آدم را ارام نمیکند...
قسمت نشـב בر زندگی سخت به آغوشت ڪشܩ...
اما بـבان בر خواب من محڪܩ בر آغوش منی.
گفتم: دوست دارم گوشه ی دنجِ خا نه ام را تا نفسی دوباره بگیرم
با تعجب پرسید چرا؟!
نگاهم را سمت آغوشش چرخاندم
لبخندی زد و باز کرد
او خوب مرا می فهمد.
در آغوشت خواهم گرفت...
به جبران تمام آغوش های که یک روزی به رویت بسته شدند.
---
«مرا از شرِ خودم نجات بده»
مرا از شرِ خودم نجات بده،
از دستی که بیخواب، گلویم را لمس میکند.
در من صدایی هست
که شبها پنجره را میگشاید
تا سقوط کند.
مرا دوست بدار
پیش از آنکه تنم به پروازِ اشتباه عادت کند.
هر بار که خود را...
هر نتِ نگاهت،
آهنگی تازه در جانم مینوازد؛
و من،
در حصارِ آغوشت،
به آرامترین ترانهی جهان بدل میشوم...
روزی سرد و یخبندان بود
از مدرسه که بیرون آمدیم
تاب نیاوردیم و
همدیگر را به آغوش گرفتیم.
اکنون نیز، که پیر شدهایم
هر گاه که تو را میبینم
دوست دارم تمام در و دیوار یخ بزند.
باید که در آغوش بگیرم وطنم را
کفر است اگر تن به غریبه بسپارم
آغوش تو وطن من است
مرا از آغوشت تبعید نکن...♥️🌱
اگر همه آدمها؛
یک نفر را داشتند که شب ها در آغوشش به خواب می رفتند،
بدون شک ؛
صبح که می شد
تمام جهان خواب می ماند...
علاقه ی من
ضمانت هزار پیامبر است
برای عشق به آدمی
که دوست داشتن را
در لذت بوسه آموخته ام
و با گفت و گوی امید
از میان تاریکی ها می گذرم
تا در آغوشت به نور برسم
آغوش کسی مرهم درد من نیست
ای مرگ مرا گرم در آغوش بگیر
تا تو در آغوشِ من گل نکنی،
این بهار، بهار نمیشود...
اندوه
تمام عیارم را شکست
هزار تکه
تکه شده ام
منی که تنها
دلخوشی ترانه های بودم
که می آمد و میرفت
و حالا
از حضورشان میترسم
این اقرار آهسته ی من است
آیا محرم ناگفته ترین رویا های من بودی ؟
که از حضور تو در آینه
به مقام...
«دکمهی پیراهنش»
آنقدر دل بستهام بر دکمهی پیراهنش
که نفسهایم همه در عطر او پنهان شده
فکر آغوشش مرا در خواب هم آرام کرد
هر نفس با یاد او چون نغمهی باران شده
لبخندش چون سحر بر جامهام گل میدمد
دل اسیرش تا ابد در حلقهی ایمان شده
برای بانویی که خود، زیباترین علت آفرینش بود.
وقتی که ، کوچههای مدینه پاهایش را میبوسید،
آسمان،سجادهاش را پهن میکرد.
فرشتگان در حیرت بودند.
آیا این اوست که به زمین نزدیک میشود،
یا زمین است که با قدمهای او به ملکوت میرسد؟
آن زمان که جهالت مهر پیشانی ابو جهل...
دلم آغوش میخواهد کمی گرم وکمی تب دار
چنان گرمم کنی تاصبح
که از هرم تن داغت
چنان سوزم
مثال کوره ای آتش
ومن در آتش گرم تنت
مدهوش،گردم
ومست از بوسه های ناب گلگونت
دلم آغوش میخواهد
نکن جانا دریغ ازمن
که این بانوی عاشق را دگر
تاب جدایی...