متن اشعار عاشقانه
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات اشعار عاشقانه
شعر هایکو
قلم به نام پدر
حدیث ساقی و مـِی کن
به نام آنکه با شانههای
زخمی و دستان پینه بسته
بارِ سالها را بی صدا
تا انتهای تحمل بر دوش کشید
بر دستهایش
نقشهی رنج کشیده بودند
خط به خط
از کار از صبر از نانی
که همیشه نصفش...
در دل شب سخن عشق و سکوت
کهنه رازی، ست که اسرار نهانم ببرد
حال دل
حال دل پرسید و گفتم خوبم باࢪها؛
خوبم... اَما خوب ویࢪانم، نفهمیدۍ مرا!
یک بغل شور و نشاط با یک پیاله اطلسی
زیر قیمت می فروشم ، مشتری هستی عزیز
میدهم ارزان فقط با یک نگاهِ مست تو
نقد نیست نسیه حسابش می کنم،هستی عزیز
پدرم به تنهایی یک لشکر بود
چامک
✍🏼دوستت دارم
حتی حالا،،
حتی وقتی فاصله
بین مان نام های مختلف دارد:
قبر، خاک، آسمان، سکوت
دوستت دارم و این عشق
هیچ راهی برای رسیدن ندارد
جز دور زدنِ مدامِ دلتنگی.
باغچه، خانه مان هنوز همان
تکدرخت تاک پیررا نگه داشته
انگار...
سال ها ست، بر روی
درخت افکار م، نخی
در هوا می رقصد،
گویا بادبادک آرزوها م
گیر افتاده. میان
آسمان و زمین
در غرقابی چشمانت
احساس چکامه ای
تراوش میکرد
به زیبایی عشق
در دل شب سخن عشق و سکوت
کهنه رازی، ست که اسرار نهانم ببرد
خدای خوبم
تو
نزدیکتر از تپشِ قلب منی
وقتی که هیچ کس
نامم را صدا نمیزند.
تو را
در سکوتهایم
بلندتر میشنوم،
در افتادنهایم
محکمتر حس میکنم.
اگر گم میشوم
به سمتِ توست،
و اگر برمیگردم
آغوشت
راه را بلد است.
من
با تو تنها نیستم؛
حتی وقتی تمام جهان...
چامک
گل شب بو
تو را هر روز بو میکشم
عطرتو در ریههایم
ریشه کرده، ست
تو گل نسترنی
که در گلدان قلبم
بیصدا قد کشیده ای
نگاهت مثل نور ماه
بر دیوار احساسم میرقصد
و قلبم پر از محبتی ناب
میشود
باران بودنت
کویر تنهاییام را
سیراب کرده است...
خنده غم
خنده های لب من از غم نا دیدن توست
خنده بر غم، تو ندانی چه تماشا دارد
فریاد
مثل شمعی له شدم در زبر پای بادها
پنجه ای کو تا شکافد سینه ی فریاد را
شعرهایم میفروشم، واژه ها را میخری ؟
خسته از رنج و دروغم، شعر همراه میبری ؟
شاعری هستم شکسته، مونسم شعر وغزل
دفترم را میفروشم، ساز و آوا مــــیخری
ترانه پاییز
توی جادههای پاییز | که دلم هواتو کرده
چه روزایی که رفتن | و خاطره هاش شده یه عقده
کافههای دنج شهرم | جای میعاد دلا بود
اما حالا دیگه نیستن | جدایی قسمت ما بود
یادته همش میگفتی | عاشقم به بوی گیسوت
هنوزم برات همونم |...
هوای بارانی
بیا بنگر مرا امشب
دلم باران می خواهد
درون یک خیابان بزرگ شهر
دلم یک کوچه ی خلوت
با مردمی خونگرم می خواهد
دلم در یک غروب سرد،
هوا ابری و دَم کرده
دلم باران می خواهد
وقتی که بر سرم میبارد،
هوایِ دیگری دارم.
به دل شوق...
قدح بشکن
قَدَح بِشکَن، بیا امشب، به دیدارم نگاهم کن
بگیر از دست من پیمانه را، از غَم حکایـت کن
بیا بنگر زمینی را که خشکیدهست لبهایش
زِ رنجِ بیشمار ما، تو هم امشب روایت کن
ببین آنسوتر از ما، شهر محتاجِ باران است
اگر همدم شدی با ما بیا...
تو را ای آشنای دور،کجا جویم به آوایی
فقط دارم زِ تو تصویری ازروزای پایانی
بیا برگرد سهم ماها غصه خوردن نیست
بیا در باغ رویاها بِگَردیم با غزل خوانی
مرا با خود ببر جایی، نه غم باشد نه تنهایی
نه زخمی از زبان کس، نه زهر تلخ رسوایی
مرا...
حبه قند ✍🏼
تا دیگر بارِ تو را می بینم
مثلِ هر بارِ دیگر غمگینم
کی شود بار دیگر باز آیی
من از آن خالِ لبت گل چینم
قدر هر ثانیه را میدانم
قدر آن لحظه که نزدم بینم
چقدر مست و سرِ حالم من
با همه تلخ با تو...
رویای خلیج
قطره ام اما هزاران رود همراه من است
غرق رویای خلیجم موج دریا دیده ام
تک بیت ✍🏼
دایما در حال تغییرم، مپرس حال مرا
بارها از دیدن تصویر خود جا خورده ام
✍🏻 جانان من،،،،
در کلاس عشق تو آن کهنه شاگردم که باز
می نویسم با غلط من دوصطط دارم زیاد
توهمان استاد ماهر بعد هر خبط و خطا
بانگاهت آتشی افکنده ای بجان ما،،
یلدا،
یلدا بیا،ببین شبِ تارِ و دراز ما
تا صبح، روشن است چو روز انتظاز ما
انار و هندوانه و قصه،الغرض بهانهاند
باشد که بنشیند به پای تو نیاز ما
🎻🎻🎻🎻🎻🎻
شب یلدا خوش است با تو به سر بردن
چون صبح بشکفدبه پای عشق تو مردن
انار دل شکستهام،...
می سرایمت ✍🏼
امشب
میسرایمت بہ خیال
نازک پروانه
بہ شب نشینی یاد
در آغوش پنجره
به همخوابگی برگ پاییزی
بر سنگ فرش خیابانی خلوت
تـو را میکشانمت بہ آغوش
نامرئی عشق و با پیاله ای
از شراب سرخ چشمانت
پُر میکنم حضورت را
در خانه ی احساسم
چه دیوانه...